X
تبلیغات
سزار شاهرخ - ام شانتی ام (1)









سزار شاهرخ

شاهرخ خان ستاره سینمای هند

سلام به همه دوستاي گلم
خوبيد  ؟،فيلم هندي در دسترس هست
خوب خدا رو شکر

اول از همه بايد از دوستاي نازنينم که اومدن وبه وبلاگ سر زدن تشکر کنم دستتون درد نکنه و يه تشکر مخصوص از اونايي که نظراتشون رو نوشتن تو دو يا سه آپ ديگه يه سورپرايز براتون دارم
خوب برسيم به اصل مطلب اين دفعه ميخواستم راجع به چاکده بنويسم چون تا حالا ازش ننوشتم ولي به علت پخش ام شانتي ام و جالبتر از اون رسيدن  فيلم يه هفته بعد از اکرانش به دست من سبب شد که هر چند دير ولي آپ اين دفعه رو اختصاص بدم به ام شانتي ام
ميخوام کل داستان رو براتون بنويسم البته همه ديالوگاش رو نميتونم بنويسم ولي تا اونجا که بشه مينوسم و تا اون جا که ممکنه عکساش رو ميزارم ولي چون عکس ها رو از فيلم گرفتم ممکن کيفتش زياد خوب نباشه و چون تعدادشون زياده مجبورم با فتوشاپ کنار هم بچينمشون
پس اگه احيانا خواستيد عکسي رو بزرگ ببينيد تو نظرات برام بنويسيد تا دفعه بعد براتون بزارم
ام شانتي ام(۱)
فيلم از يه شهرک سينمايي شروع ميشه که همه چيز توش رنگ وارنگه بعد ميره سر صحنه اي که ريشي کاپور داره برنامه اجرا ميکنه البته تعجب نکنيد جوونياش رو گذاشته بودن بعد کتش رو در مياره و پرتاپ ميکنه وسط تماشاگرا که شما حالا ميتونيد براي اولين بارشاهرخ(ام)روببينيد که کت ريشي مي افته تو دست اون ام هم داره حسابي ورجه وورجه ميکنه و بالا و پايين ميپره تازه فرح هم بغلش وايستاده که سر کت ريشي با هم دعواشون شده اينجا خيلي جالبه آخه نميدونيد چقدر جالب شاهرخ و فرح موهاي همديگر رو ميکشند که بلاخره ام پيروز ميشه حالا ام خودش رو جاي ريشي رو صحنه ميبينه که داره ام شانتي ام رو ميخونه بعد از تموم شدن آهنگ ام همينطوري بين تماشاگر ها خشک شده يعني هنوز تو جو که فرح بهش ميگه تو داري چي کار ميکني ؟ريشي کاپور اون بالاست
ام هم بهش جواب ميده تو چي کار داري ؟ مگه تو کارگرداني؟
فرح: اگه من کارگردان بودم اول تو رو مينداختم بيرون

خلاصه معلوم ميشه که اين جمعيت همشون سياهي لشکر بودند
فيلم برداري تموم ميشه و ام که کت ريشي رو پوشيده کت خودش رو ميندازه رو دوشش تا بلکه مخفيانه کت ريش رو با خودش ببره که مسئول لباس داد ميزنه هي تو
ام:من
مسئول لباس :آره تو
اون کت مگه مال باباته که تو داري دزدکي ميبريش بيرون
ام:هي عمو لباسي چرا اسم باباي منو مياري
مسئول لباس :باباي تو راج کاپور بوده؟
کتت رو در بيار
خلاصه مرد بهش ميگه که آدم با پوشيدن يه کت قهرمان نميشه صورت خوشکل ميخواد
فکر کنم مرد چشماش مشکل داشت اين حرفو زد وگرنه ام خيلي هم نسبت به اون هنرپيشه ها خوشکلتر بود


اينجاست که دوست ام(پاپو) وارد ميشه و ام بهش ميگه  اين عمو لباسدار رو نگاه کن
 پاپو:ولش کن رفيق اين مرد  چطور ميخواد يه سوپر استار آينده رو بشناسه
بعدم ميرن تو خيابون
ام ميگه من قهرمان ميشم؟ پاپو : چرا که نه ؟تو حتما قهرمان ميشي
ام: مامان هم همين رو ميگه که من حتما قهرمان فيلم(هيرو)ميشم
پاپو: مادر کيشتو موکرجي هم بهش همين رو ميگفت
ام:واقعا

پاپو: مادر ها همشون مثل همند
اما تو حتما قهرمان ميشي چون من پاپو مستر بهت ميگم که تو حتما يه روز قهرمان ميشي (قربون دهنت منم همين رو ميگم)توچي نداري استايل،استايل مو،صورت خوب،استعداد زياد،(اينجا نحوه ايستادن ام خيلي جالبه داره به خودش افتخار ميکنه ولبخند ميزنه)اما يه چيز بين تو وبازيگر شدنت قرار ميگيره

ام: چي
پاپو:اسمت
ام: اسمم
يه دفعه صاحب رستوراني که اينا تازه توش نشسته بودند ميگه:ام پرکاش مکيجا
تو دو ماه صورت حسابت رو ندادي پس کي ميخواي بدي؟
ام:ميدم
صاحب رستوران:تو اين زندگي يا زندگي بعد
ام:اين کيم تو مال کدوم زندگيه
مثل اينکه کيمه مونده بوده
ام:توميبيني پاپو وقتي من سوپر استار بشم قبل از هر چيزي رستوران اينو ميبندم
بعد رو به صاحب رستوران ميکنه و ميگه اسمم به ياد بسپر ام پرکاش مکيجا
پاپو:فقط با ام پرکاش هم ميتوني کار انجام بدي ولي اين مکيجا تو نميتوني
باهاش ستاره بشي
خلاصه اينجا يه پسره مياد که اونم اسمش مايه خندست
ماجرا ادامه پيدا ميکنه و ام کنار همون ميدونه که  اسب داره و فکر کنم اکثرا تو عکس ها و پروموها ديدينش وايستاده و به پاپو ميگه تو درست مي گي
ولي اين اسم رو پدرم رو من گذاشت تو اين توليد فيلم ما بازيگر هاي زيادي بودند راجيندر ،جيتيندر،درمندر ولي انتخاب اون ام پرکاش
اينجا يه ماشين وارد صحنه ميشه که ام و پاپو با ديدنش از جا بلند ميشند و ميگند  بازيگر محبوب همه ما راجيش کاپور
اينجا راجيش کاپور از ماشين پياده ميشه و شروع ميکنه به عکس گرفتن و امضا دادن اين مرد رو به خاطر بسپاريد در آينده به درد ميخوره
پاپو:اين اسم يه قهرمانه کاپوراسمش وزن (اهميت)داره حالا تو يه کاري کن اين مکي رو از اسمت بردار و جاش کومار ،کاپور يا خانا بزاروببين همه چيز چطور درست ميشه
خوبه من ميتونم  اسمم رو امروز تغيير بدم اما تو ميدوني مامان چي ميگه
نه


حالااينجا مادر ام هم با يه جيغ نه وارد فيلم ميشه
مادر ام : اي خدا من چي دارم ميشنوم پسر دوست داشتني من ،ام من ميخواد اسمش رو تغيير بده،من ميخوام بپرسم مگه اسم تو چه مشکلي داره؟
ما با گفتن ام خدا رو به خاطر مياريم و با گفتن پرکاش از تاريکي ها بيرون ميايم
ام: و مکيجا ...من ميتونم با ام و پرکاش زندگي کنم اما با مکيجا من هيچ وقت قهرمان نميشم
 حالا اينجا ام عصباني شده و مادرش داره قربون صدقش ميره و بهش ميگه تو حتما يه روز قهرمان ميشي اينو دل من ميگه دل يه مادر
ام:با اين اسم من تو اين زندگي هيچ وقت قهرمان نميشم من ميميرم در حالي که يه بازيگر خيلي کوچيکم مثل بابا
اينجا مادره با گريه مي اد طرف عکس باباي ام و ميگه خوب شد تو قبل از اينکه اين حرف ها رو بشنوي مردي
ام: اي خدا
بعد رو به مادرش ميگه تو چطور ميتوني اينجوري بازي کني ؟حالا من دارم فکر ميکنم که چطور تو سوپر استار نشدي
خلاصه اين بحث ادامه پدا ميکنه تا اونجا که ام ميگه :حقيقت اينه مادر که تو يه بازيگر کوچيک بودي بابا هم يک بازيگر کوچيک بود و شايد من هم يک
بازيگر کوچيک بمونم بعد قهر ميکنه و از خونه ميره
پاپو مياد پيش مادرام و ميگه چي شده مادر هم ميگه اين دوست خلت باز با من دعوا گرفت اسم يه غذايي رو هم ميگه که براي ام درست کرده بوده
(ببخشيد ديگه سواد هنديم اينقدر قد نمي ده که بهتون بگم معنيش چي بوده)و ميگه که ام اونو نخورده و قهر کرده رفته پاپو ميگه :ا  نخورده
حتما داره ميره پيش دوست دخترش

حالا منم ساده فکر کردم داره راست ميگه


صحنه بعد ام داره ميگه : شانتي تو خوبي؟تو ميدوني من هميشه چرا ميام پيش تو
چون تو همت مني ،جرات مني ،وحي مني،وروياي مني(حالا تو همه اين مدت داره ام رو نشون ميده که رو يه بلندي مثل پل يا سقف که محل عبور
هم هست ايستاده و مردمي که رد ميشند يه جور خاصي به ام نگاه ميکنند)

توراه و هدف مني ام يهو به خودش مياد و لبخند ميزنه، از اون لبخند ها و ميگه تو که خسته نشدي ؟بعد خودش ادامه ميده ممنون تو ميدوني که من چه بازيگر خوبيم پدر و مادرم هميشه ميگند که من يه روز يه ستاره بزرگ ميشم ولي من فقط به خاطر تو ميخوام ستاره بشم تا کنار تو بايستم و بتونم بهت بگم(حالا دوربين داره کم کم ميچرخه و در يه طرف مردمي رو نشون ميده که با تعجب دارند به ام نگاه ميکنند)ام ادامه ميده هي خسته نشدي که؟بهترين خصوصيت تو اينه که به حرف من گوش ميکني و هيچ وقت خسته نميشي(حالا اينجا دوربين واضح نشون ميده که علت تعجب مردم چيه ،آخه ام داره با تابلوي تبليغ فيلم شانتي حرف ميزنه اونم اينقدر جدي ،آدم اينجا دلش واسه ام کباب ميشه)و لبخندت رو حفظ ميکني من ميدونم تو يه دختر رويايي هستي و ميليونها طرفدار داري اما يه چيزي رو نمي دوني که هيچ کس تو اين دنيا بيشتر از من عاشق تو نيست اگه تو يک بازيگر کوچيک هم بودي من همينقدر عاشق تو بودم و تو خواهي ديد که ما يک روز همديگر رو ملاقات ميکنيم
اينجا پاپو ومادر ام رو نشون ميده که يه خورده اونور تر از ام وايستادن و پاپو به ام ميگه اون روز زياد دور نيست رفيق من
ام هول ميشه و ميگه: پاپو ، مامان شما کي اومدين؟من احساس نکردم ،مادر ام  :نياز نبود احساس کني برو کنار بزار من عروسم رو ببينم بعد مياد جلوي عکس واز اين حرکتها که مادر هاي هندي مي کنند ميخواند بگند يکي خوشگله ميکنه وميگه اين جواهره بعد قهر ميکنه مياد اينورتر و ام ازش بابت امروز معذرت خواهي ميکنه
بعد مادر دوباره گير ميده که تو حتما يه روز قهرمان ميشي (اينو از من تقليد ميکنه من و پاپو که اين رو تو اولاي فيلم گفتيم)خوب بعد يه نخ ميبنده دور دست ام و ميگه و حتما شانتي رو ميبيني و پاپو ميگه اين فقط ممکنه امشب اتفاق بيفته .ام:امشب ،امشب چي مگه؟


بعد صحنه دوباره عوض ميشه نشون ميده که شبه و افتتاحيه دختر روياهاست که شانتي هم توش بازي ميکنه
هنرمند هاي مختلفم براي افتتاحيه يکي يکي با ماشين هاي مختلف وارد ميشند و از روي يه فرش قرمز ميرند بالا و ام و پاپو و بقيه مردم حسابي
ذوق زدن و دست تکون ميدن راجيش کاپور که با زنش که حاملست وارد ميشه ديگه اينا خودشون رو ميکشند و دست ام به راجيش ميخوره و کلي ذوق ميکنه
از اون طرف ناگهان يه ماشين زرد بزرگ وارد ميشه بعد گوينده معرفي ميکنه که حالا وارد ميشند ستاره اين عصر خود دختر روياها شانتي پريا که نگاه ام هم به سمت شانتي برميگرده و شانتي با اون قيافه جذاب و در حالي که لباس صورتي پوشيده خيلي آروم از ماشين پياده ميشه و آهنگ عجب سي از اينجا شروع ميشه به پخش شدن همه مردم دست تکون ميدن ،بالا پايين ميپرند ولي ام حتي ناي اينو نداره که تکوني به خودش بده مات شانتي شده شانتي هم مثل پرنسس ها داره دست تکون ميده(ببخشيد بلاخره يه اسمي از خودم تو فيلم بردم)بلاخره ام دستش رو خيلي آروم بالا مياره تو اين مدت شانتي به نزديکي ام رسيده و ميچرخه تا براي مردم دست تکون بده که شالش به همون نخه که مامان ام بسته گير ميکنه و شانتي بدون اينکه متوجه بشه به راهش ادامه ميده و ام هم که دستش گير کرده بود دنبال شانتي به راه ميافته تا يکي از قشنگترين صحنه هاي فيلم رو درست کنه حالا اونجا مامورا دارن خودشون رو ميکشند کسي سر راه شانتي نره ولي ام همينجور داره دنبال شانتي ميره مات هم شده آهنگ عجب سي هم داره پخش ميشه صحنه يه حال و هواي ديگه اي داره که شانتي متوجه ميشه يکي پشتشه و بر ميگرده اينجا امتداد شال رو نشون ميده تا به ام ميرسه و براي اولين بار نگاه ام و شانتي به هم گره ميخوره و شانتي با يه لبخند داره نخ رو باز ميکنه ام هم که مات بود همونجور  مات مونده بعد باز شدن شال، شانتي برميگرده و به راهش ادامه ميده (عجب نخي بود اين نخ مادر ام)بعد از رفتن شانتي مامورا ميريزند و ام رو به بيرون هدايت ميکنند ولي چون ام يه حال غش کرده داره مجبور ميشند دستاش رو بگيرند و ببرندش بيرون وقتي شانتي برميگرده اين صحنه بي حالي ام رو ميبينه خندش ميگيره ام دستش گذاشته رو قلبش ومامورا دارند ميکشنش بيرون بايد اين صحنه رو ببينيد البته فکر کنم خيلي هاتون تا حالا ديگه ديديد

 


براي رفتن به فيلم ام و پاپو دو تا بليط قلابي جور ميکنند و خودشون رو به جاي
يکي از هنرپيشه ها جا مي زنند اين تيکه هم خيلي خنده داره وقت تماشاي فيلم هم ام همش داشت رديف صندلي هاي بالا رو که شانتي روش نشسته بود نگاه ميکرد تا به قسمت آهنگش رسيد که باز ام خودش رو جاي قهرمان فيلم در کنار شانتي تصور ميکرد

 آخرشم خيلي همه چيز به هم ريخت اول سر وکله همون هنرپيشه که اينا جاش اومده بودند تو، پيدا شد بعد هم ام جوگير شد از جاش بلند شد و شروع کرد با پاپو رقصيدن که شلوغ کاري اونا توجه شانتي رو هم جلب کرد و وقتي که ام و پاپو داشتند فرار ميکردند در مقابل دست تکون دادن هاي ام شانتي هم براي ام دست تکون داد که نزديک بود ام دوباره از حال بره ولي وقتش رو نداشت و فرار کرد

بعد از اون ام و پاپو تو صحنه بعد اينقدر مشروب خوردند که حالشون حسابي خرابه
و ام داره نقش شانتي رو براي پاپو و يه تعداد بچه اجرا ميکنه اونم جلوي خونه راجيش کاپور
و ميگه تو از قيمت يک کم سندور چه خبر داري راميش؟(اينو در حالي ميگه که کتشم مثل شال اينداخته رو سرش )مثل دعاي خدا ميمونه يک کم سندور مثل تاج طلا ميمونه يک کم سندور براي هر زن مثل خواب ميمونه يک کم سندور( چون اين جملات رو زياد ميشنويم ديگه همش رو نوشتم)پاپو و بقيه بچه ها هم بعد از تموم شدن جملات ام براش دست ميزنند
ام: يه چيزي بهت بگم پاپو امسال جايزه فير رو حتما زن داداش تو (منظورش شانتيه )ميبره
پاپو:اره اون که ميبره ولي اگه قرار بود من بدم به تو هم ميدادم
ام: راست ميگي ، اگه من ستاره بشم حتما جايزه روميبرم اگه من ستاره بشم حتما اين خونه رو ميخرم ، الان مال راجيش کاپوره يه روز اين خونه مال
من ميشه راجيش مثل فقير ها زندگي ميکنه اما من کلا باکلاس زندگي ميکنم پانزده شانزده تا ماشين ميخرم پنجاه شصتا خدمتکار ميگيرم مثل ست هاي ياش چوپرا اتاق خواب با عظمت درست ميکنم با تخت دايره اي صبح که از خواب بيدار ميشم قبل از اينکه پام رو روي سنگ مرمر بزارم يک خدمتکار کفش هاي مخمل پام ميکنه و دومي يک کت ابريشمي تنم ميکنه سومي يک ليوان آب ميوه بهم ميده
پاپو:اه
ام : چي شده
پاپو :من ناراحت شدم تو فيلم فير رو که بعدا ميگيري فعلا اين رو از طرف من بگير بعد شيشه مشروب رو ميده دستش)وبه بچه ها ميگند که ازشون عکس بگيرند وقرار ميشه که ام متني رو که براي گرفتن جايزه آماده کرده
براي همه بخونه خلاصه همه جمع ميشند اين يه تيکه فيلم فوق العادست من که خيلي از اين تيکه خوشم اومد جمله اولش رو نميدونم دارم درست معني ميکنم يا نه به هر حال اگه اشتباه بود ببخشيد يه خورده معنيش سخت بود
ام: خانم ها و آقايون، اينقدر براي بدست آوردن تو تلاش کردم که ذره ذره وجودم با تو سازش پيدا کرده
پاپو: اي امي من هيچي نفهميدم
ام: باشه ساده تر بگم(آره عزيزم يه خورده سادهتر بگو منم بفهمم)باشه
وادامه ميده:خانم ها و آقايون،ميگند، اگه چيزي رو از ته دلت بخواي همه دنيا
تلاش ميکنند تا تو به اون برسي ،همه شما تلاش کرديد تا من به خواستم برسم ،ممنونم ، من احساس ميکنم پادشاه دنيام
و من به اين حرف اطمينان پيدا کردم که مثل فيلم هاي ما زندگي ما هم همونطوره همه چيز در پايان خوب تموم ميشه و
اگه خوب تموم نشه اون تموم نشده و فيلم هنوز ادامه داره
بعد از اين حرف ها آدم مات ميشه اما با بيدار شدن يه مرد که تو خيابون خوابيده بود و دعواش با ام و پاپو دوباره همه چيز با خنده تموم ميشه


بعد ام يواشکي مياد خونه اما مادرش بيدار ميشه،مادر ام:چقدر دير کردي؟ من ترسيدم
ام به مادرش ميگه:اين فيلميه  ،ترس نداره که،هرچقدردير بشه من ميام خونه ديگه پيش تو،مادرش ميفهمه که ام مشروب خورده ميکوبه تو سرش
ام هم ميگه :امروز منو ببخش، من متاسفم، تو هميشه ميگفتي که اون ماهه (بعد مادرش رو ميبره کنار پنجره ميگه)تو هميشه ميگفتي اون ماهه ،اون ماه نيست خوابه، امروز من اون خواب رو لمس کردم با همين دستام


فردا صبح سر صحنه قرار ميشه ام همون ديالوگ معروف بهاگو رو بگه يعني قرار ميشه وسط صحنه آتيش بگه، فرار کنيد
اينجا هم يه خورده حرف پيش مياد و معلوم ميشه که شانتي نميخواد اين صحنه رو بازي کنه و ميخواد موکش مهرا  يکي ازبزرگترين تهيه کننده هاي اون زمان رو ببينه که باهاش کار ميکنه
در همين زمان موکيش مهرا با ماشينش به همراه يک ماشين همراه وارد ميشه و همه نگاه ها به سمت ماشين اون ميره ،نگاه ام و پاپو هم همينطور موکيش مهرا از ماشين پياده ميشه و شما ميتونيد براي اولين بار آرجون رو ببينيد که ام و پاپو هم جذب قيافه و تيپش ميشند موکش مشکل رو چند دقيقه اي حل ميکنه و قرار ميشه شانتي صحنه رو بازي کنه و بعدشم سوار ماشينش ميشه و ميره

صحنه آتيش درست ميشه و شانتي مياد ،صحنه اينجوريه که شانتي وسط آتيش گير افتاده و قهرمان فيلم بايد نجاتش بده (اين همون صحنه است که ام مياد وسط و ديالوگش رو ميگه)قهرمان فيلم ميترسه و نميره تو آتيش و شانتي جدي جدي تو آتيش گير مي افته

و حالا سوپر من وارد ميشه و ميپره وسط آتيش و شانتي رو مياره بيرون اين صحنه خيلي رمانتيکه ولي آخرش ام خودش پشت لباسش آتيش ميگيره و چون شانتي داشت نگاش ميکرد تا رفتنش اصلا متوجه نميشه تا پاپو و چند نفر ديگه ميرسند و آتيش رو خاموش ميکنند

 
براي ام دکتر خبر ميکنند و بعد از رفتن دکتر يه بحثي هم که خودش مايه هاي طنز داره بين ام وپاپو پيش مياد که پاپو به ام ميگه تو براي چي پريدي تو آتيش و از اين حرفها ام هم خونش به جوش مياد(البته از يه چند ثانيه قبل بدون اينکه ام وپاپو ببينند شانتي براي گفتن تشکر وارد چادر شده و الان اين جملات رو ميشنوه)ام ميگه:من اون موقع به هيچي فکر نمي کردم فقط ديوار آتيش رو ميديم و پشت اون شانتي رو که گير افتاده من اگه لازم باشه يکبار نه ده بار نه ،صد بار نه بلکه هزار بار تو اون آتيشي ميپرم که شانتي توي اون باشه چون بدون شانتي زندگي من هيچي نيست

و رو به پاپو که بهش پشت کرده ميگه:برگرد منو نگاه کن اونم برميگرده و پشت ام شانتي رو ميبينه حالا ميخواد به ام بفهمونه که شانتي پشتشه که اونم خدارو شکر نميفهمه خلاصه بعد از کلي تلاش پاپو، ام بر ميگرده و به پشتش نگاه ميکنه و شانتي رو ميبينه حالا قيافه ام ديدنيه


شانتي ميگه:من مردم زيادي رو ديدم ولي هيچ کدوم از اونها اين کاري که توي غريبه براي من کردي رو براي من نکردند(حالا ام هرچي تلاش ميکنه صداش در نمياد حرف بزنه فقط شما صداي دلش رو که پخش ميشه ميشنويد و حرکات عجيب و خنده دار دهانش رو که صداشم درنمياد )

ام در جواب شانتي تو دلش ميگه:من براي تو غريبه ام ولي براي من تو همون کسي هستي که من بدون اون احساس ناکامل بودن ميکنم
شانتي :اسمت چيه؟

ام بازم تو دلش جواب ميده:اسم من هموني که هميشه باشانتي مياد ام قبل از شانتي و بعد از شانتي
شانتي : ببين من ميدونم تو لال نيستي ولي اگه اسمت رو به من نگي من از کي تشکر کنم
اينجاست که پاپو ميرسه و دست ام رو بالا ميبره و ميگه :ام
بلاخره زبون ام هم باز ميشه و ميگه: ام

 


خوب شانتي ،ام و پاپو رو نيمکت ها ميشنند و شانتي ميگه:من فکر ميکنم تو رو قبلا ديدم
ام:اونشب... که پاپو حرفش رو قطع ميکنه و ميگه پوستر فيلمش رو ديديد،ستاره بزرگي ام سوامي ما
ام :ام سوامي کيه؟
پاپو :تو
پاپو شروع ميکنه به تعريف کردن از فيلم هاي ام و اونو يه بازيگر معروف معرفي ميکنه
شانتي هم پا ميشه وميگه پس تو از امروز يه طرفدار براي خودت ساختي
ام: طرفدار نه ،دوست خانم شانتي
شانتي:خانم شانتي نه فقط شانتي
شانتي:برم ،دوباره ممنون
ام:نه خانم ،براي دوستي يه اصول وجود داره نه معذرت خواهي نه تشکر
شانتي :اين ديالوگ مال فيلمه؟

پاپو:ام ديالوگاش رو خودش مينويسه


خلاصه فرداش اينا سر راه شانتي يه صحنه فيلمبرداري قلابي راه ميندازند که بگند ام بازيگر ولي سر آخر همه چيز لو ميره
ام از شانتي معذرت خواهي ميکنه و ميگه به خاطر اين اين کار رو کرده که شانتي يه بازيگر بزرگه ولي اون يه  بازيگرجزئي
ولي شانتي ميگه که ام براش يه قهرمانه و اون خوشحال ميشه براي ام کاري بکنه البته به شرطي که ازش نخواد تو آتيش بپره و ام هم ازش ميخواد که غروب بياد پيش اون


غروب ام و پاپو منتظر شانتي اند که يهو يه ماشين نگه ميداره و يه خانمي که چادر پوشيده ونقاب زده از ماشين مياد بيرون و مياد پيش ام وپاپو ميگه
ام کدوم شما هستيد و پاپو ميگه اگه قراره چيزي بدي منم، ولي اگه قراه چيزي بگيري اينه
و اون ميگه که از طرف شانتي اومده و شانتي پيغام داده که خيلي شرمنده است اما کاري براش پيش اومده که نميتونه امروز بياد حالا بايد حال ام رو ديد
ام ميگه: پاپو نگاه کن چطور دل آدم رو ميشکونند نميتونست يه عصر هم بياد خوب برو به شانتي بگو که از اين به بعد اين کار رو با کس ديگه اي نکنه اين النگو نيست دل منه که شکوندش
و اون جواب ميده که خودش پيش شماست خودت بهش بگو ونقاب رو ميده بالا و معلوم ميشه که داشته سر به سر ام ميذاشته
بعد هم اون گوي شيشه اي رو که يه دختر و پسر توش ميرقصند رو به ام هديه ميده


و ام وپاپو هم اونو ميبرند به يه جايي شبيه استوديوي فيلمبرداري که پاپو هم چيز رو مرتب ميکنه و خوندن شعر مين اگر کاهون(من اگه بگم)توسط ام وصحنه هاي
فوق العاده رمانتيک و زيبا

 

بعد از تموم شدن شعرشانتي به ام ميگه يادم نمياد آخرين بار کي اينقدر خوشحال بودم
ام : ولي نه به اندازه من آسمون هفتم رو ميبيني الان زير قدم هاي منه
شانتي :پس تو هيچ وقت ناراحت نميشي ؟
ام: هيچ وقت اگه هم ناراحت بشم ميرم عکس تو رو ميبينم چون اسم دوم شادي براي من شانتي ،کسي که همه قلب ها بخاطر اون ميزنه و همه دنيا عاشقشند
شانتي : گاهي اوقات عشق همه دنيا هم براي آدم کمه ،يه عشق واقعي براي آدم کافيه
ام:به دست مياريش شانتي يک بار دستت رو بلند کن،نگاه کن،هر چيز که بخواي به دست مياري ، همه خوشي هاي دنيا حق تو فقط دستت رو بلند کن،بعد تو شادي رو نه شادي خودش تو رو لمس ميکنه

شانتي:واقعا
ام:واقعا
شانتي:من دستم رو بلند کردم(بعد گلي که دست ام هست رو ازش ميگيره )وادامه ميده من ميخوام شاد باشم (بعد دستي به صورت ام ميکشه وميره
ام :من هم ميخوام سلطان دنيا باشم


فرداش ام ميره سر فيلمبرداري شانتي ولي شانتي به اون توجهي نميکنه و از جلوش رد ميشه وميره ام هم به دنبالش ميره ،شانتي وارد يه ساختمون بزرگ ميشه وام هم به دنبالش با اينکه نگهبان جلوي ام رو ميگيره ولي اون يواشکي وارد ساختمون ميشه و از دست نگهبانا ميره تو يه اتاق که يهو صداي موکش و شانتي توجهش رو جلب ميکنه به خاطر همين از پشت تهويه شروع ميکنه به نگاه کردن صحنه داخل اتاق و ميشنوه که موکش بادختر يه مرد پولدار ازدواج کرده و بحث سر اينه که شانتي به موکش ميگه تو نميتوني ازدواج کني چون تو قبلا ازدواج کردي با من دوسال قبل ولي به هيچ کس نگفتي
اينجا دلتون واسه ام کباب ميشه
موکش اصرار داره که به کسي اين موضوع رو نگه چون اون داره يه فيلم بزرگ به اسم ام شانتي ام ميسازه و معتقده گفتن اين مطلب که شانتي ازدواج کرده از استقبال فيلم کم ميکنه

و به شانتي ميگه که چند ماه بعد از اکران ام ماجرا را به همه ميگه اما شانتي ميگه ديگه تا چند ماه بعد لازم نيست که اون بگه چون  همه خودشون مي فهمند چون شانتي
حامله است

موکش با شنيدن اين حرف که داره پدر ميشه تغيير رفتار ميده و به شانتي ميگه چرا قبلا نگفتي و شانتي رو در آغوش ميگيره

و حالا يکي بياد ام رو جمع کنه بيچاره داره سکته ميکنه واقعا اينجا دل آدم براي ام ميسوزه خيلي پاک و معصومه بعد پخش آهنگ جگه سونا سونا لاگه و غم ام و اشک هاش

 


داستان به اونجا مي رسه که ام مياد تا اون گوي شيشه اي رو به شانتي پس بده که ميبينه شانتي با موکيش داره مياد پس دوباره تو ساختمون مخفي ميشه موکيش شانتي رو مياره تو ساختمون و ميخواد مکان ام شانتي ام رو به شانتي نشون بده شانتي ميگه که نميخواد ست رو ببينه ولي موکيش ميگه تو مکان عروسيت رو هم نميخواي ببيني وبرق ها رو روشن ميکنه و ست واقعا زيباست


موکيش شروع ميکنه به توضيح اينکه مراسم رو چطور ميخواد اونجا برگزار کنه حالا ام هم داره همه چيز رو ميبينه و ميشنوه ام با شنيدن اين حرف ها از ساختمون ميره بيرون و اون گوي رو ميندازه تو حوض کنار ساختمون


داخل ساختمون شانتي از موکيش معذرت خواهي ميکنه که تا حالا به اون اعتماد نکرده و موکيش ميگه من ازت معذرت ميخوام که تو به من اعتماد کردي و شروع ميکنه به دعوا کردن با شانتي که تو باعث شدي من نتونم از اين ست استفاده کنم به خاطر همون يه خورده سندور تو باعث شدي که اين ست نابود بشه بعد شانتي رو هل ميده رو پله ها و ميگه اين ست تنها نابود نميشه بلکه اوني هم که باعث نابوديش شده هم همراهش نابود ميشه و اونجا رو آتيش ميزنه ودر رو روي شانتي ميبنده فرياد هاي شانتي توجه ام که بيرون بود رو جلب ميکنه و ام ميبينه که موکش در رو بروي شانتي بسته و داخل ساختمون آتيش زده و حالا هم داره سوار ماشينش ميشه که بره، رفتن موکيش از يک طرف و دويدن ام به سمت شانتي از طرف ديگه


و لي قيضه موکيش به اينجا ختم نميشه وقتي موکيش يک کم ميره جلوتر به ماموراش ميگه که برند ببينند که شانتي نتونسته باشه بياد بيرون
و اونا هم حرکت ميکنند از طرف ديگه ام خودش رو به شانتي ميرسونه ولي هرچي تلاش ميکنه در باز نميشه ميخواد شيشه رو با سنگ بشکونه که
مامور هاي موکيش ميرسند و شروع ميکنند به کتک زدن ام تلاش ام براي نجات شانتي از يک طرف و کتک خوردنش از طرف ديگه و آهنگ زيبايي که رو اين صحنه پخش ميشه همه چيز رو بي نهايت جذاب کرده سر آخر بعد از اينکه اونا مطمئن ميشن ام نميتونه از جاش پاشه سوار ماشين ميشند و ميرند ولي اونا نمي دونستند عشق شانتي ام رو بلند ميکنه خلاصه ام به هر زحمتي بود وارد ساختمون ميشه و به نزديکي شانتي ميرسه هر دوشون دست هاشون رو بلند کردند تا به هم برسند و اين صحنه که هر دوشون به هم خيره شدند و دور تا دورشون رو آتيش گرفته بي نهايت تاثير گذار و رمانتيکه


 ولي همين جا يه منبع بنزين منفجر ميشه و ام رو به بيرون ساختمون پرت ميکنه ام که از جاش بلند ميشه ميبينه که ساختمون منفجر شده ام اينقدر مات اين صحنه بود که متوجه ماشين نميشه و تصادف ميکنه راجيش کاپور از ماشين پياده ميشه


آره اون با راجيش کاپور تصادف ميکنه راجيش داشته زنش رو ميرسونده بيمارستان ام هم ميرسونه بيمارستان ولي ام زنده نميمونه تمام مدتي که داشتن بهش شک ميدادند ام شانتي رو به خاطر مياورد که اين خودش از صحنه هاي زيباي فيلمه

 


از اون طرف راجيش کاپور صاحب يه پسر ميشه
و بهتر بگم ام دوباره متولد ميشه....خوب بچه ها اين از قسمت اول خيلي هم طولاني شد آخه من کل قسمت اول رو تقريبا واستون ترجمه کردم و نوشتم تقريبا از کل فيلمم عکس گرفتم  اگه جاييش ضعف داره به بزرگي خودتون ميبخشيد
ميخواستم زودتر در مورد ام شانتي ام براتون بنويسم ولي خداييش سرم خيلي شلوغه به هر حال ميبخشيد
دوستاي گلم نظر يادتون نره اين دفعه نظرات حياتيه آخه من منتظر ميمونم همتون بخونيد بعد قسمت دوم رو مينويسم پس اگه خونديد بگيد تا من قسمت دوم رو زودتر آماده کنم قسمت دوم خيلي قشنگه چون اونجا شما يه ام ديگه رو ميبينيد که کاملا با ام اول متفاوته و اين خودش خيلي جالبه و همينطورحضور هنرپيشه هاي مختلف رو تو قسمت دوم ام شانتي ام ميبينيم که اونم به جذابيت فيلم اضافه ميکنه راستي اگه عکسي يا چيز خاصي مد نظرتونه که من ميتونم کمکتون کنم حتما بهم بگيد خوشحال ميشم
درضمن اون سري از دوستايي که وبلاگ دارند که من حتما به وبلاگشو سر ميزنم و باهاشون در ارتباطم اما دوستاي عزيزي که وبلاگ نداريد اگه آي دي داريد لطف کنيد تو قسمت نظرات آيديتون رو به صورت پيام خصوصي برام بزاريد تا بتونم با شما دوستاي خوب هم بيشتر آشنا بشم و هر وقت آپ کردم خبرتون کنم
از همتون ممنونم
هميشه شاد پيروز وموفق باشيد

نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 19:11 توسط پرنسس|



      قالب ساز آنلاین