کبهی الوداع ناکهنا
![]()
![]()
سلام به همه![]()
![]()
![]()
قبل از هر چیز باید بگم منم مثل همه طرفدارهای
شاهرخ از فروشخوب چاکده ایندیا خیلی خوشحالم وامیدوارم فروشش بیشتر هم بشه
من این فیلمو ندیدم اما از روی کلیپ هاش وتعریف هایی که ازش شده
میشه فهمید که فیلم فوق العاده ای
البته من فیلم های شکست خورده شاهرخ رو هم دوست دارم چون
معتقدم هر فیلمی یه چیزی واسه گفتن داره .
حیف شد چاکده تو ایران پخش نمیشه وگرنه هر کدوم ما ده - بیست
دفعه میرفتیم می دیدیمش اون وقت معلوم نبود چقدر فروش میکرد
خوب چه میشه کرد
![]()

بعد ا ز این باید از کسانی که دفعه پیش نظر دادند تشکر کنم![]()
![]()
![]()
وبگم که سعی میکنم وبلاگمو با استفاده از نظراتتون روز به روز بهتر کنم.
وبه شیوا خانوم گلم بگم که من نگفتم شاهرخ به خاطر کالهوناهو
بهترین بازیگر مرد شده من گفتم شاهرخ سوپر استار شده بوده اونم
نه به خاطر کالهوناهو فقط از نظر من کالهوناهو توی این انتخاب
موثر بوده ولی اگه بازم اشتباه میکنم ببخشید به هر حال ممنون از دقتت
وخیلی خیلی ممنون از همتون![]()
![]()
![]()
خوب همانطورکه قول داده بودم این دفعه قراره از
کانک همون کبهیالوداع نا کهنا(هرگز خداحافظی نکن) براتون بنویسم

میدونید چرا بعد از کالهوناهو کانک رو برای نوشتن انتخاب کردم
چون کالهوناهو فیلمی بود که چه اونایی که طرفدار شاهرخ بودند چه
اونایی که طرفدار شاهرخ نبودند به عنوان یه فیلم خوب ازش یاد می
کنند اما کانک فیلمی بود که در روزهای اول حتی اونایی که
سرسختانه طرفدار شاهرخ بودند علیه اون مطلب نوشتند و اعتراض
کردند در صورتی که اگه دقیق به این دوتا فیلم نگاه کنید متوجه
میشد که این دو فیلم هر کدوم به نوبه خودشون اوج بازی شاهرخ رو
نشون میدند. چه شخصیت زیبا و دوست داشتنی امان در کالهوناهو
چه شخصیت منفی و خاکستری دوساران در کانک
چون وقتی یه بازیگر میتونه دو تا نقش متضاد رو به این خوبی بازی
کنه یعنی اینکه اون واقعا میدونه بازیگری یعنی چی


خوب فعلا از مقایسه
کانک و کالهوناهو دست برداریم به فیلم برسیمکبهی الوداع نا کهنا
تولید شده توسط شرکت فیلم سازی دهارما
داستان از کارن جوهر
بازیگران
شاهرخ خان (دوساران)
آمیتاب باچان (سامر جیت)
آبشیک باچان (ریشی)
رانی موکرجی (مایا)
پریتی زینتا (ریا)
آرجون رامپال (جی)
کیرون کر( مادر دوساران)



صحنه اول فیلم از یه محیط سرد بایه آهنگ ملایم در حالی که برگها
زرد با وزش باد به این طرف و اون طرف می رند شروع میشه
اما ناگهان صحنه عوض میشه و اون محیط سرد جای خودش رو به
زمین پر جنب و جوش فوتبال می ده و شما
شاهرخ رو میبینید که مثلاول کالهونا ها سعی میشه چهرش معلوم نشه ولی به هر حال ما که میدونیم شاهرخه

بعد کم کم تک تک قهرمان های فیلم با حالت های مختلف نشون داده میشند








ریا که در حال رفتن به شرکت تبلیغاتی و میخواد اونجا استخدام بشه
و به ارجون میگه که ازدواج کرده و یه پسر داره و این براش مشکلی به وجود نمیاره
و بعد مایا که ساری عروسی پوشیده و مات ومبهوت داره آینه رو پاک میکنه
ریشی هم خوابیده بوده این تیکش جالبه یکی زنگ میزنه میگه باید
برای عروسی امروز آماده بشید ریشی میپرسه عروسی کی؟ و
شخص پشت تلفن جواب میده عروسی خودتون
البته همه این قسمتها بخش بخش قاطی هم بود
بعد از یه سری ماجرا و پنالتی که
شاهرخ گل میکنه
رابطه بین ریا و دو نشون داده میشه که ریا به دو میگه که کار گرفته
و دو که به یاد ریا میاره که مسابقش رو فراموش کرده و سر آخر هم
معلوم میشه دو هم سالگرد عروسیشون رو فراموش کرده واین
نشانگر اینه که این زوج زیاد هم با هم جور نیستند


بعد هم آشنایی دو ومایا در مراسم عروسی مایا
که دو داشته در حیاط خونه قدم میزده وآدامسش رو از دهنش در
میاره تا بریزه دور که یه صدایی میگه لطفا اون رو پایین نریزید چون
تازه اینجا رو تمیز کردم
بعد هم که دو میاد و کنار مایا میشینه تا به قول خودش نصیحتش کنه
دو میگه من میدونم تو یه مشکلی داری ومایا چرا باید در مورد
مشکلم با شما صحبت کنم و دو میگه گفتم که یه مشکلی هست

بعد از یه خورده صحبت که دیگه نمی تونم همش رو بنویسم مایا
میفهمه که دو عروسی کرده و با ریا در دانشگاه دوست بوده که بعد
تصمیم میگیرند باهم ازدواج کنند یه جا دو از مایا میپرسه که اونی
که اون داخله دوستته یا عشقته ؟ و مایا مکث میکنه دو بهش میگه
که اینقدر وقت لازم نداشت مایا لبخند میزنه و میگه من ریشی رو از
بچگی میشناسم و بعد از مرگ پدر مادرم اون وپدرش خانواده
منند .دو میگه چه خانواده شیرینی ولی این جواب سوال من نبود تو
عاشق اون هستی؟ ومایا جواب میده آره ولی اونجور عشقی نیست که
من فکرش رو میکردم و دوباره صحبتشون ادامه پیدا میکنه تا به
اینجا میرسه که مایا میگه اگه بعد از ازدواج این عشق به وجود بیاد
اونوقت چی ؟ و دو جواب میده دنبالش نگرد پیداشم نمیکنی
این سوال مایا واقعا جالب بود چون ممکنه برای هر کسی که در
ازدواجش شک داره چنین سوالی پیش بیاد و ساعت های زیادی به
این موضوع فکر کنه ولی واقعا میشه جواب قاطعه ای برای این سوال پیدا کرد؟؟؟
وبعدش مایا و دو خودشون رو معرفی می کنند و دو خداحافظی میکنه
که بره ومیگه خداحافظ ومایا جواب میده که
هرگز خداحافظی نکنچون با گفتن خداحافظ امید دیدار دوباره رو از بین میبری و چه کسی
میدونه شاید دوباره همدیگر رو دیدیم بعد هم آهنگ زیبای کانک و جدا
شدن مایا و دو از همدیگه و بعد هم در حالی که داشت یه زندگی جدید
با سر و صداو شادی برای مایا شروع میشد زندگی دو به سکوت
رسیده بود و دو با تصادفی که کرد زندگی موفق گذشتش را از دست داد.


وچهار سال بعد...
شما دو رو میبینید که می لنگه ومطمئن میشید که چهار سال گذشته
نمی تونسته سال های خوبی برای دو بوده باشه


بعد ریا رو میبینید که همون طوری مثل قبله و هنوز هم با دو مشکل
داره ولی الان مشکلش بیشتره یه صحنه دیگه هم جالبه که وقتی ریا
میدوه تا به سمت خونه بره دو با حالت تمسخر میگه که باهم بریم.
وحالا مایا که به شدت وسواسه و از رفتارش با ریشی معلومه که
اونم از زندگیش راضی نیست و تازه اون بچه دار هم نمیتونه بشه.
و بعد دوباره یه خورده زندگی جفتشون رو نشون می ده تا داستان به
این قسمت میرسه که یه روز بعد ازباخت تیم فوتبالی که آرجون هم
توش بازی میکرد دو با عصبانیت آرجون رو به خونه میبرده و توی
راه همش دعواش میکرده تا اینکه مایا تصادفی صدای دو رو میشنوه
و خیال میکنه این همون بچه دزدی که همه جا ازش حرف می زنند
بخاطر همین یواشکی آرجون رو بغل میکنه و بعد هم شروع به
دویدن میکنه وقتی دو به خودش میاد میبینه که یه زن سیاهپوش داره
آرجون رو میبره واونم همون فکری رو راجع به اون میکنه که مایا
در مورد خودش کرده بود به خاطر همین میره دنبالش و بعد هم با یه
توپ میزنه توسر مایا طوری که مایا زمین میخوره و پاش ضرب
میبینه بعد از اینکه دو به صحنه میرسه تازه متوجه میشه این همون
مایاست که چند سال پیش با هم حرف زده بودند بعد هم ماجرای
بیمارستان که خیلی هم جالب بود مایا هم توی بیمارستان دو رو
میبینه و یه جایی بهش میگه حالا من به خاطر تو نمیتونم یه هفته
راه برم و دو جواب میده به خاطر تو من کل زندگیم رو نمیتونم درست راه برم
و بعد صحبت هاشون ادامه پیدا میکنه و مشخص میشه که هیچ کدوم
اونها از زندگیشون راضی نیستند در همین موقع ریشی و ریا وارد
میشند و بعد ریا از مایا عذر خواهی میکنه و دو و ریا داشتند میرفتند
که دو میگه الوداع بعد خودش ادامه میده هرگز خداحافظی نکن چون
با گفتن خداحافظ امید دیدار دوباره رو از بین میبری و چه کسی
میدونه شاید دوباره همدیگر رو دیدیم اینجا واقعا قیافه مایا دیدن داره
و ریا میگه تو دوباره کسی رو نخواهی دید (میدونید اگه دست من
باشه میخواهم همه فیلم رو واستون تعریف کنم تازه نظرات خودمم بگم ولی خوب مجبورم خلاصش کنم)
چند روز بعد مایا و دو دوباره همدیگر رو میبینند و بعد از یه خورده
بحث مایا به دو میگه من خوشبختم ممنون تو به زندگی خودت فکر
کن و اونجور که من میبینم تو زندگیت خالیه و اروزهات برآورده
نشده به خاطر همین تو در زندگی مردم دنبالش میگردی تو یه مرد
غمگینی و همیشه همینطور خواهی بود و دو جواب میده تو هم الان
یه زن زیبا هستی آیا همیشه همینطور خواهی موند؟
بعد مایا میخواد بره که دو جلوش رو میگره و بهش میگه که ما شبیه
همیم کاملا شبیه هم ما ازیه ایستگاه میریم هر دومون بچه های احمق
رو بزرگ میکنیم هر دومون زخمی هستیم فقط فرقش اینه که زخم من
دیده میشه اما مال تو دیده نمیشه حالا اگه میخوای در مورد این زخم
داستان من گفتگو کنیم لازمه یه قهوه با هم بخوریم مایا میگه نه
ممنون شوهرم تو خونه منتظر منه و دو جواب میده فکر کنم ریا هم به خونه رسیده باشه
که در همین لحظه وقتی برمیگردند ریا و ریشی رو میبینند بعد هم
بدون اینکه به روی خودشون بیارند میرند خونه و اون ماجرای خنده
دار که هر دوشون فکر میکردند ریا و ریشی با هم رابطه دارند این تیکه خیلی خنده دار و بامزست.
بعد دوباره رابطه سرد ریا با دو و اینکه دو فکر میکنه هم سطح ریا
نیست و به ریا نمیخوره به خاطر همین لحظه به لحظه رابطشون سرد تر میشه

ریشی و مایا هم که اصلا با هم تفاهم ندارند و هیچ ارتباط و عشق دو
طرفه ای بینشون وجود نداره که بخواد سرد بشه



جشنی که هر چهار نفر در اون شرکت دارند و از همون اول حوصله
دو ومایا حصابی سر اومده و بعد هم اهنگ شاد راک اند رول
که ریشی ریا و سم دارندبا هم میرقصند و میخونند تازه وسط این
رقص کاجولم یه صحنه به عنوان مهمان میاد و فکر میکنم فقط دو
نفر تو این رقص بیحرکتند یکی دو و دیگری مایا آخر شعر هم که ریا
با رقصیدن وسط یه عده مرد حسابی اعصاب دو رو به هم میریزه
ومیخواد لجشو در آره و در همین موقع دو میبینه که مایا هم با ریشی
مشکل داره و نمیخواد باهاش برقصه و دو از این ماجرا بدش که
نمیاد تازه یه لبخندی هم میزنه انگار دلش حسابی خنک شده بعد هم
سامر جیت با صحبت های جالبش باعث میشه ریا و دو ومایا و ریشی دوباره باهم آشتی کنند
و ادامه ماجرا تا جایی که دو و مایا با هم قدم میزدند که سامر جیت و
کمال رو با هم میبینند و شروع به حرف زدن با هم میکنند تا در آخر
حرف زدنشون سامر جیت میگه خیلی سادست دو غریبه با یک حالت
بعدش دوستی وبعد از اون مشکل حل میشه واین حرف روی دو
ومایا به شدت اثر میکنه انگار داشتند حالتی که بین دو ومایا بوده رو
توزیع میدادند همین باعث میشه دو و مایا تو یه روز بارونی با هم دوست بشند
دو آدم که هنوز خیلی با هم فرق میکنند اینو از سفارش غذا تو
رستوران هم میشد فهمید و آخر سر که هر دو تا یه چیز سفارش داده بودند نشون میداد که سلیقه اونها داره به هم نزدیک میشه
یه روز مایا از یه کتاب میگه که فکر میکنه تو رابطه با همسرانشون
کمکشون میکنه واز دو میخواد که بدون تعارف بهش بگه چه
مشکلی در اون میبینه و دو هم واقعا بدون تعارف شروع میکنه به
گفتن تا اینکه جفتشون تصمیم میگیرند به همدیگه کمک کنند و مایا
سعی میکنه به دو یاد بده که چطور باید با ریا رفتار کنه و بعد هم دو
به اون یاد میده که چطور باشه تا ریشی از اون خوشش بیاد اما
وقتی جفتشون به خونه میرسند حسابی افتضاح به بار میارند راستش
بعد از دیدن این صحنه آدم فکر میکنه که اگه اونا موفق می شدند
امکان داشت بیشتر تلاش کنند تا زندگیشون ادامه پیدا کنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




خوب ادامه ماجرا : اون افتضاح به دوستی بیشتر بین دو و مایا منجر
میشه طوری که دیگه همیشه با هم قرار میذاشتند و همدیگر رو میدند

و بعد هم آهنگ میتوا که مایا و دو همش دارند همدیگر رو در
خیالشون میبینند و تو تمام لحظات این شعر تو میتونه حسرتو بابت
اشتباه در زمان آشنایی ببینی و به این فکر کنی که اگه مایا و دیو
خیلی زودتر با هم آشنا می شدند می تونستند زندگی خوبی با هم
داشته باشند و با زندگی دو نفر دیگه هم بازی نکنند ولی خوب زندگی دیگه...

وبعد از اون جشن سالگرد ازدواج که آدم به این فکر میکنه شاید همه
چیز درست شده باشه ولی بعد از رسیدن دو و ریا به خونه و شروع
شدن یه دعوای بیخود تمام امیدت نابود میشه دو با عصبانیت به
سمت اتاق میره و آرجون رو دعوا میکنه که الان وقت ویالون زدن
نیست وقت خوابیدن که ریا وارد اتاق میشه وبه دو میگه چرا
عصبانیتت رو سر بچه خالی میکنی دو به ریا میگه توحق نداری در
مورد آرجون با من حرف بزنی چون فقط من اونو بزرگ کردم .آیا تو
برای اون وقت داشتی؟ ریا جواب میده اره من وقت ندارم چون من
خیلی مشغولم ولی وقتی از مردهایی که برای بچه هاشون وقت ندارند
این سوال رو نمیپرسند پس تو چرا از من میپرسی؟ ها دو به من
بگوتو چرا از من می پرسی؟ حقیقت اینه که مرد این خونه منم
(آدم این لحظه دلش واسه دو کباب میشه در واقع اینجا ریا غرور دو
رو خورد میکنه و عملا بهش یاد آوری میکنه که اون تو این خونه
کاره ای نیست خوب باید به این هم فکر کرد که ریا هم راهی خوبی
برای دوام زندگیشون انتخاب نکرد چون این واقعا برای یه آدم غیر
قابل تحمل که بهش بگن کاره ای نیست وبرای مرد ها بیشتر)
من نتونستم مادر آرجون باشم چون من خواستم پدرش باشم تا همه
خوشی ها رو بهش بدم چطوره دو خیلی دردناکه نه چون تو غیر از
درد به من چیز دیگه ای ندادی من همیشه فکر میکردم درد در عشق
جا داره امااین حقیقت نداره تو عاشق من نیستی تو عاشق کسی
نیستی تو متنفری ازخودت از زندگیت از ناکامیابیت اما من تا حالا
نفهمیدم تو از چه چیزی بیشتر ناراحتی از ناکامیابی خودت یا از کامیابی من
دو: بله ریا من ناکامیابم واین حقیقت اما میدونی تو این خونه از من
ناکامیابتر چیه؟ ارتباط ما ازدواج ما


متشکرم ریا متشکرم به خاطر اینکه اجازه میدی من در خونت باشم
( این جمله ای بود که نه تنها بیننده بلکه خود ریا رو هم آتیش زد و
شاید اون لحظه ریا تازه فهمید که چه اشتباهی کرده و نمیبایست
جواب اشتباه دو رو با اشتباه بزرگتری میداد)

بعد هم ماجرای دعوای مایا که دیگه اونو کامل نمینویسم فقط باید بگم
ریشی هم اشتباه ریا رو کرد و با گفتن این جمله که نزد تو هیچی
نیست نه عشق نه خوشی نه چیزی مثل اینها تو حتی یه بچه هم
نمیتونی به من بدی مایا رو خورد کرد و ادامه داد اما من تا حالاهرگز
نگذاشتم تو این رو احساس کنی هرگز و مایا آروم میگه پس الان
چی کار کردی ریشی؟ پس الان چی کار کردی؟

وبعد هم مایا از خونه میزنه بیرون و میره ایستگاه و دو رو اونجا
میبینه وبا عصبانیت بهش میگه که تو چهار سال پیش به من گفتی
زمان عشق گذشته به من گفتی که بعد از ازدواج دنبال عشق نباش و
پیداش نمیکنی حالا چی میگی ؟ به من بگو منو و تو این وقت شب اینجا چی کار میکنیم 
و دو میگه که از زمانی که اونو دیده به نظرش اون آشنا میومده و
احساس میکرده که اونوسالهاست که میشناسه و خیلی وقتها هم تو
همین ایستگاه منتظرش میمونده تا شاید لحظاتی رو با اون باشه و دو
به مایا میگه اما من ازدواج کردم و شاید تو هم فراموش کردی که تو
ازدواج کرده ای ما هر دو تا ازدواج کرده ایم اون وقت تو میپرسی
این وقت شب اینجا چی کار میکنیم شاید این جواب سوالت باشه من
عاشقتم مایا وتو هم عاشق منی و بعد صحنه جداییشون از هم داستان
ادامه پیدا میکنه حالا ریا و دو و ریشی و مایا با هم قهرند و تلاشهای
کمال و سامر جیت تاثیری نداره از طرف دیگه مایا و دو روز به روز
بیشتر به هم علاقمند میشند تاجایی که به صحنه ایستگاه میرسه که
مایا و دو عشق بین خودشون رو قبول میکنند و بعد هم اون آهنگ
زیبا که صحنه فوق العادهای هم داره کارن واقعا تو فیلمهاش زیاد به
لباس توجه داره به خاطر همین صحنه های این آهنگ رنگی و زیبا شده




وباز هم تلاش کمال و سامر جیت که منجر به شکست میشه چون مایا
و دو حسابی با هم جور شدند حالا اگه ریا و ریشی هم بخواند رابطشون خوب نمیشه
یه بار هم که نزدیک بود ضایع شه و ریا ماجرا رو بفهمه اما با
زیرکی دو همه چیز به خیر میگذره تازه گل هایی که برای مایا گرفته
بود باعث آشتی خودش با ریا وآشتی ریشی با مایا میشه و یه طوری
میشه که اونا یک روز رو با خانوادشون باشند















و خلاصه ماجرای قهر دو و مایا و کلاس گذاشتنشون برای هم در
سالن نمایش اوایل این تیکه هم بامزه بود

بعد هم دوباره وقتی که مایا و دو همدیگرو کنار ساحل میبینند و بعد
هم در حالی که ریا و ریشی از خوشحالی آشتی دارند میرقصند(همون
آهنگی که جان آبراهام هم توش هست) دو و مایا اشتباه بزرگی
میکنند و خیانتشون رو تکمیل میکنند گرچه این جور صحنه ها از
شاهرخ و رانی کمتر دیده شده بود ولی من هنوز معتقدم مایا ممساب بدترین فیلم شاهرخ



کاش هیچ وقت این صحنه تو فیلم نبود تا اینقدر پشت سرش حرف
درآد ولی اگه بخواهیم توجیهش کنیم باید بگیم شاهرخ خواسته مثل
همیشه نقشش رو به بهترین نحو اجرا کنه به خصوص که پای کارنم
این وسط بود که شاهرخ بهش نه نمیگه خوب بگذریم
جشن تولد کمال و رفتن مایا به خونه دو وادامه ماجرا تا مهمونی که
دو همه چیز رو جلوی همه میگه اما وقتی عکس العمل بقیه رو میبینه میگه که شوخی کرده




وباز هم ادامه ماجرا تا جایی که سامر جیت میره بیمارستان و اونجا
به مایا میگه که ریشی رو ول کن تو عاشق اون نیستی وکسی با این
ارتباط ناکامل خوشبخت نمیشه اشتباه از تو نیست مایا عشق ومرگ
دو چیزی که بدون خبر مهمان میشند وسرانجام تصمیم دو و مایا
برای جدا شدن از هم و گفتن حقیقت به ریشی و ریا
ولی اینجا مهمترین چیزی که به ذهن من رسید اینه که اگه اونا حقیقت
رو نمیگفتن آیا میتونستند به زندگیشون ادامه بدند؟ آیا خوشبخت میشدند؟
یا امکان داشت روزی برسه که دیگه به هم فکر نکنند؟
اما اینطوری نشد دو و مایا حقیقت رو گفتند و ریا و ریشی هم اونا رو از خونه بیرون کردند


و دروغی که مایا و دو پشت تلفن به هم گفتند نشون داد که اونا واقعا
همدیگرو دوست داشتند وآهنگ کبهی الوداع نا کهنا که از نظر من فوق العادست
و نشون میده که اونا واقعا تو این مدت تنبیه شدند






بعد از سه سال ریشی پیش مایا میاد تا خبر ازدواجش رو به اون بده
و اون رو برای جشن ازدواجش دعوت کنه

و از طرف دیگه دو که میخواد از این کشور بره و همچنان پافشاری
جی برای ازدواج با ریا


دو وقتی به خونه ریا میاد میبینه که جی داره از ریا خواستگاری
میکنه ولی خوب حرفی که نداشت بزنه بعد یه خورده صحبت کردن دو
به مایا میگه که من حق اینکه تو من رو ببخشی از دست دادم اما
حق دعا کردن برای تو رو نمیخوام که از دست بدم زندگی خوبی
داشته باشی و بعد هم میره و باز هم دیدار دوباره ریشی وریا در جشن
ازدواج ریشی ریا وقتی میفهمه ریشی قراره عروسی کنه باتعجب
ازش میپرسه تو قراره عروسی کنی پس مایا چی؟ وریشی جواب میده
من سه ساله که از مایا جدا شدم وریا هم چنین جوابی در مقابل سوال ریشی میده
در همین زمان ریا مایا رو میبینه اما مایا میخواد خودش پنهان کنه
ولی ریا بهش میرسه اینجا وقتی که ریا به مایا میگه که سه سال از
دو جدا شده و اونو از خونه بیرون کرده قیافه مایا دیدنی بعد هم وقتی
می فهمند که اونا واقعا به قولشون پایبند بودند به مایا اجازه میدند که بره دنبال زندگیش یعنی دنبال دو


و اتفاقات ایستگاه تا دیدار دوباره دو و مایا واینکه دو میفهمه که مایا
هم مثل اون تو این سه سال تنهای تنها بوده وصحنه خواستگاری دو
از مایا که خیلی هم قشنگه و سرانجام دو ومایا گرچه دیر گرچه با
اشتباهات زیاد و گرچه با تنبیهی سخت ولی سر انجام به هم میرسند
وبعد فیلم با صدای شاهرخ که میگه: میگندبنیاد زندگی فقط محبتی بی
انتها رو میخواد نه چیز دیگه و گرنه اگه بنیاد غلط باشه پیوند پاره میشه درست مثل ما.
خوب حالا فیلم تموم شد ومن مثل همیشه به این فکر میکنم که آیا
فیلم خوبی دیدم حتما همینطور بوده چون کانک فیلمی بوده که همه
هنرپیشه های توش خیلی عالی بازی کردند و تونستند نقششون رو به
بقیه بفهمونند خودم نمیدونستم آخر فیلم باید خوشحال باشم یا ...
فقط به این فکر میکردم جدا اشتباه از کی بود از دو از مایا از ریا از ریشی یااز سرنوشت...
خوب سر آخر به این نتیجه رسیدم همه تصمیم های دنیا رو آدم باید با
عقلش بگیره ولی ازدواج چیزی که تو میتونی به قلبت اعتماد کنی
چون اون هیچ وقت دروغ نمیگه هیچ وقت
خوب خیلی حرف زدم باید بگم که خوشحال میشم نظراتتون رو بشنوم
اگه فیلمی هم خواستید که براتون درموردش بنویسم بگید .
دفعه بعد قراره فقط عکس بزارم از شاهرخ و از اطرافیانش من تو
عکس گذاشتنم مثل نوشتن اصلا خلاصه کردن سرم نمیشه پس اگه
وقت کردید خوشحال میشم بیاید سر بزنید
![]()
![]()
به امید دیدار ![]()
![]()
![]()
I LOVE SHAHRUKH KHAN