سالگرد تاسیس وبلاگ

سلام به همه دوستهاي گلم

خوبيد؟خوشيد؟سلامتيد؟

خوب خدا رو شکر

اگه گفتين امروز چه روزيه ؟ نه بابا سالروز اختراع بمب اتم نيست،يادتون نيومد؟!خوب خودم ميگم امروز سالروز تاسيس وبلاگ سزار شاهرخ هستشNuke

حالا يه دست يه هوراااااااااا،بلاخره سزار شاهرخ هم يکساله شدClapClapNuke

 NukeStar NukeStar NukeStar NukeStar NukeStar NukeStar

 و اما ماجرای تاسیس وبلاگمن هميشه دوست داشتم يه فضايي داشته باشم که بتونم توش بنويسم و بقيه هم بتونند بخونند قبل از تاسيس اين وبلاگ من هميشه تو سايتهاي مختلف مينوشتم که يه روز تو پرشين با حورا آشنا شدم اون منو به وبلاگش دعوت کرد از اونجا بود که از لينک کنار صفحه حورا وارد دنياي بلاگفا شدم و چون فضاهاي کامپيوتري اکثرا برام مبهم نيستندبه آسوني تونستم يه وبلاگ بزنم وچون طرفدار شاهرخ بودم تصميم گرفتم وبلاگم رو به شاهرخ خان اختصاص بدم بعد به اسمش فکر کردم
کينگ،پادشاه،امپراطور،سلطان،...به کلي اسم فکر کردم چون قبلا هم زياد تو سايت ها و وبلاگها بودم اسم هاي زيادي رو ديده بودم اما يه اسمي بود که من قبلا هم در موردش فکر کرده بودم
سزار،من دنبال يه اسم بودم که اقتدار توش وجود داشته باشه،متفاوت باشه و کمتر ازش استفاد شده باشه ،اين بود که اسم وبلاگم رو گذاشتم سزار شاهرخ و البته شاهرخ اولين سزاري که تو کل دنيا محبوبيت داره
اولين آپ من  يه عکس و حدود يکي دو خط  بود آپ اولم هيچ نظري نداشت اما آپ بعدم تعداد عکسم بيشتر شد و پنج تا نظر هم داشت
اون  پنج تا نظر براي من به اندازه يه دنيا ارزش داشت
حورا ،آقا علي و سانيا خان اون پنج تا نظر رو گذاشته بودن
مسئله تعداد نظرات نبود مسئله پيدا کردن دوستهاي جديد بود بعد از اون آپ به آپ تعداد دوستهام افزايش پيدا کرد با کساني آشنا شدم که هر کدومشون برام يه دنيا ارزش دارند
آپ پيش بالاي صد تا نظر داشتم و با کلي دوست جديد آشنا شدم براي من باعث خوشحالي که تو يکسال تونستم اين همه دوست پيدا کنم و از همشون بخاطر کمکهاشون ممنونمClap

هميشه فکر ميکردم آپ سالگرد وبلاگم رو به خودم  اختصاص ميدم اتفاقا مطلبش رو هم نوشته بودم ولي بخاطر مسائلي که به تازگي در بلاگفا پيش اومده و يه تعداد دوستهاي گلم با هم اختلاف پيدا کردنStern Smile اون مطلب رو بخاطر حجم بالاي آپ حذف کردم Stern Smileو مطلبي رو که مربوط به اين اختلاف نظرها هستش  و ضروري تر هم هست رو جايگزين کردمUnhappy

تقريبا همتون ميدونيد که من سعي ميکنم به هيچ کس بي احترامي نکنم و عادلانه نظر بدم و طرف کسي رو نگيرم من نمي خواستم در مورد اين موضوع چيزي بنويسم
ولي وقتي ديدم اين همه اختلاف بين دوستهاي گلم پيش اومده گفتم شايد اين مطلب بتونه يه کمکي بکنه که باز دوستي رو به وبلاگهاي باليوودي برگردونيم
پس ازتون خواهش ميکنم شما هم مطلبي که در آخر آپ گذاشتم رو به دور از هر تعصبي و با دقت بخونيد ، من خودم رو هم از اين صحبت ها مستثنا نگرفتم و وقتي داشتم اينا رو مينوشتم به رفتارهاي خودم هم فکر کردم پس شما هم لطف کنيد خودتون رو مستثنا نگيريد چون اگه اينکار رو بکنيد ديگه کلماتي که تو اين متن (منطقي باشيم)نوشته شده هيچ ارزشي نداره 

صبر کنيد ،کجا ؟؟داريد ميريد آخر صفحه ، پس اين همه عکس و مطلب چي؟اينا رو هم بخونيد ديگه،کلي براش زحمت کشيدم

همونطور که قول داده بود اين آپم با آپهاي ديگه متفاوته و از اين به بعد اگه موافق باشيد اينطوري آپ ميکنم و همش رو به ترجمه اختصاص نميدم به نظر خودم که اينجوري بهتره ،شما هم نظرتون رو بگيد خيلي کمکم مي کنيد

 هندوستان را بهتر بشناسیم

اين بخش  جديد  هستش که از اين به بعد در هر آپ ادامه پيدا مي کنه از اونجايي که اکثر کساني که به اين وبلاگ مياند به فيلم هاي هندي علاقه دارند من تصميم گرفتم اين قسمت رو به آپم اضافه کنم
چون هر چقدر ما با هند و مردم وفرهنگش آشنايي بيشتري داشته باشيم  فيلم هاي هندي رو هم بهتر و بيشتر درک مي کنيم 

هند  INDIA

نام رسمي : جمهوري هند
نام محلي : بهارات
اسم ديگر : هندوستان
پايتخت : دهلي نو
نوع حکومت : جمهوري چند حزبي فدرال با دو مجلس قانونگذار (از سال 1950
رئيس حکومت : رئيس جمهور
رئيس دولت : نخست وزير

موقعيت جغرافيايي

کشور هند در نيمکره شمالي ،جنوب آسيا و بين مدار 8تا38درجه عرض شمالي و نصف النهار 66 تا 97 درجه طول شرقي قرار دارد .مساحت هند 3/287/590کيلومتر مربع است.اين کشور از نظر وسعت ، هفتمين کشور جهان و مساحت آن تقريبا
دو برابر مساحت ايران است
طول مرزهاي خشکي هند 15200کيلومتر و طول ساحل دريايي آن تقريبا 5686کيلومتر است.اين کشور از شمال به چين (3380کيلومتر)نپال(1690کيلومتر)و بوتان،از شمال شرق به ميانمار يا برمه (1463 کيلومتر) و بنگلادش ،از شرق
و جنوب و غرب به اقيانوس هند و از شمال غربي به پاکستان(2912کيلومتر)محدود است.بنگلادش ،طولاني ترين (4053کيلومتر)و بوتان،کوتاهترين(605کيلومتر)خطوط مرزي را با هند دارند
کشور هند از لحاظ جغرافيايي به چهار منطقه تقسيم مي شود
الف)منطقه کوهستان هيماليا
ب)منطقه رود گنگ و شاخه هاي آن
ج)منطقه فلات جنوبي
د)منطقه بياباني شمال غربي
 
Coolوالپيپرهايي از ستارگان باليوودCool

خوب زنگ جغرافيا تموم شد براي خستگي از تنتون در بياد يه تعداد والپيپر و عکس از ستاره هاي باليوود ببينيدPig

 View Full Size Image    View Full Size Image    View Full Size Image

View Full Size Image    View Full Size Image    View Full Size Image 

View Full Size Image   View Full Size Image   View Full Size Image

View Full Size Image   View Full Size Image   View Full Size Image

View Full Size Image    View Full Size Image   View Full Size Image

View Full Size Image    View Full Size Image   

 اینم گوری و شاهرخ                             

 View Full Size Image  View Full Size Image  View Full Size Image

اینم چند تا عکس از کنسرت شاهرخ خان

Free Image Hosting by FreeImageHosting.net  Free Image Hosting by FreeImageHosting.net   View Full Size Image

اینم یه چند تا عکس از مسابقه شاهرخ

View Full Size Image   View Full Size Image   View Full Size Image

View Full Size Image   View Full Size Image

این کوچولو شاهرخه


خبر،خبر،خبر
همونطور که ميدونيد وبلاگ من چند وقتي بود که کاملا به ترجمه اختصاص داشت اما اين بخش هم جز همون تغييراتي که گفتم و از اين به بعد تو آپم هام ميتونيد از يه تعداد خبرهم مطلع بشيد البته اگه تکراري بودن ميبخشيد چون الان وبلاگهاي فعالي تاسيس شدن که خيلي سريع آپ ميکنند و اکثر خبرها رو مينويسند که همين جا بايد بهشون يه خسته نباشيد و يه آفرين بگمClap بخاطر اينکه واقعا وبلاگهاي عالي و مفيدي هستن
اولين خبر
شاهرخ بلاخره بعد از يه سفر طولاني از لندن به بمبئي برگشتNuke تا دوباره بتونيم ازش خبر جديد به دست بيارم
البته ميگند که تو فرودگاه خيلي شديد ميلنگيده و وقتي علتش رو ازش پرسيدن گفته که بخاطر زياد فوتبال بازي کردن به اين روز افتاده
احتمالا کاراين آرين بودهAngry

خبر بعد اينه که شاهرخ يه خونه تو لندن خريدهNuke، هممون ميدونيم که شاهرخ شهر لندن رو خيلي دوست داره البته طرفدارهاي زيادي هم تو لندن داره 
شايد يکي از دلايل علاقش به لندن همين تعداد طرفدارهاش باشه، به هر حال اين خونه شش طبقه داره و تو خيابون پارک شهر لندن واقع هستش
اينم عکس محله اي که خونه شاهرخ توش هست 

 View Full Size Image
 
خبر بعدي اينه که اينطور که ميگند بلاخره شاهرخ به عنوان شرکت کننده مسابقه کيا آب پنجوي...حضور پيدا کردهNuke و بچه ها در جايگاه سوال کننده قرار گرفتن

 View Full Size Image   View Full Size Image

 آشنایی با زبان هندی

اينم يه بخش جديد ديگه ،آشنايي با زبان هندي براي همه علاقمندان به سينماي هند ضروريه ،چون با دونستن زبان هندي خيلي بهتر ميشه از ديدن فيلم ها و شنيدن موسيقي هاي هندي لذت برد به همين دليل من براي کمک به دوستاني که زبان هندي رو بلد نيستن اين بخش رو به وبلاگم اضافه کردم تا با کمک هم زبان هندي رو ياد بگيريمو همه با هم از ديدن فيلم ها لذت ببريم البته نميتونم بيشتر از اين بزارم چون آپم به اندازه کافي طولاني هست
روز  : دين ،روز
شب : رت
صبح : سورا ،صباح
عصر  : ساند    يا   شام
موقع صبح : صباح کو   يا   سوري من
صبح زود : صباح سوري   يا  پراتا
امروز : آج
امروز صبح  : آج صباح   يا   آج سوري
امروز عصر  : آج شام کو   يا   آج ساند
امشب  : آج رت
ديشب  : کال رت
هر روز : روز روز    يا    هر روز   يا   پراتيک دين


ترجمه فيلم
 
کالهوناهو
براي من ترجمه اين فيلم ازتمام فيلمهاي شاهرخ سخت تر هستش نه از نظر اينکه ترجمه اش سخت باشه، نه ،بلکه بخاطر اينکه من نسبت به اين فيلم احساس خاصي دارم با اينکه اين فيلم رو خيلي دوست دارم ولي خيلي کم پيش مياد که بخوام اين فيلم رو براي ديدن انتخاب کنم چون واقعا بعد از تموم شدن فيلم حسابي دپرس ميشم Stern SmileStern SmileStern SmileStern SmileStern Smile
اولين دفعه اي که اين فيلم رو ديدم روز بعدش انگار تو اين دنيا نبودم نمي دونم چرا،من فيلم هايي که ستاره فيلم پايان خوبي پيدا نمي کنه رو زياد ديدم حتي تو فيلم هاي شاهرخ ،ديوداسStern Smile
يه چنين حالتي داره ولي ديوداس هم با تمام زيبايي هاش حسي که کالهوناهو در من به وجود آورد رو نتونست به وجود بياره هيچ فيلم ديگه اي هم نتونسته
کالهوناهو فيلمي که چه اونهايي که طرفدار شاهرخ هستند چه اونهايي که نيستند اون رو به عنوان يه فيلم عالي قبول دارند
که بازيگرهاي فيلم واقعا توانا ظاهر شدن
کالهوناهو و کويي ميل گيا ريتيک روشن در يکسال اکران شدن به همين دليل کالهوناهو نتونست جايزه بهترين بازيگر مرد رو از آن خودش کنه من کويي ميل گيا رو نديدم به همین خاطر نظري در موردش نمي دم
اما نبردن جايزه از ارزشهاي شاهرخ و هيچ بازيگر ديگه اي چيزي کم نمي کنه چون هر بازيگري تلاش ميکنه بهترين بازيش رو ارائه بده حالا گاه بر حسب موقعيت يا نوع فيلم نامه يا شرايط ديگه يک فيلم بيشتر مورد توجه قرار ميگيره و از نظر من اوني که جايزه رو ميبره هم متهم نيست چون اون هم حتما تمام تلاشش رو  کرده
حالا از اين ماجرا بگزريم من قبلا هم در مورد کالهوناهو نوشتم اما خيلي مختصر،اين دفعه به سفارش چندتا از دوستهاي گلم قراره فيلم رو ترجمه کنم ترجمه اين فيلم ممکنه سه يا چهار آپ طول بکشه بخاطر اينکه از اين به بعد مدل آپ ها تغيير کرده و علاوه بر ترجمه فيلم من بخش هاي ديگه اي رو هم اضافه کردم
اگه يادتون باشه من قبلا فيلم ها رو در دو تا آپ ترجمه ميکردم اما يکي دوتا ازدوستهاي خوبم خواستن من ترجمه فيلم رو کوتاهتر کنم تا همه بتونن بخونن بخاطر همين من کلا سبک آپ کردنم رو تغيير دادم و از اين به بعد اينجوري آپ ميکنم که متنوع تر و مفيد تر باشه ،اميدوارم خوشتون بياد


کالهو نا هوPig
محصول 2003 سينماي هند
شاهرخ خان
پريتي زينتا
سيف علي خان
اين فيلم هم مثل تمام فيلم هاي شرکت دارما با آهنگ ملايم کوچ کوچ هوتاهه شروع ميشه ،بعد شما نمايي از نيويورک رو ميبينيد و بلاخره فيلم با صداي پريتي زينتا شروع ميشه
پريتي:نيويورک،يکي از بزرگترين شهر هاي دنيا،پايتخت تجارت جهان، هر نفس و ضربان قلب نيويورک پر از سرعته،اينجا مردم هميشه عجله دارند،براي از خونه بيرون اومدن ،زود به اداره رسيدن،براي اينکه دو قدم از زندگي جلوتر باشند هميشه عجله دارند،اينجا براي کساني که کارهاشون رو کند انجام ميدن هيچ جايي وجود نداره
مايل ها دورتر از هند هستش ولي اصلا تعداد هندي هاي اينجا کم نيست،در واقع ميگند که از هر چهل نفر اينجا يک نفر هندوستاني هستش
يک چيز ديگه اون من هستم
و اينجا پريتي رو از پشت نشون ميده که در حال دويدن در خيابانهاي نيويورک هستش

پريتي:اين شهر به من ياد داد که روي پاهاي خودم بايستم،و مسئوليتهام رو انجام بدم،و با زندگي مواجه بشم،فقط نتونست عشق رو به من ياد بدهHeart،وقتش کجا بود؟هر زمان که من شهر رو از دور تماشا ميکردم بابا رو نزديکتر احساس ميکردم(اينجا پريتي روي نيمکت نشسته و نماي نيويورک هم ديده ميشه)،هر وقت که دلتنگش ميشم به اينجا ميام
من ننا کاترين کاپورم و اين داستان منه Pig
اينجا صحنه عوض ميشه و جايا باچان رو نشون ميده که داره با تلفن حرف ميزنه
جايا:آقاي شاه من ميفهمم،اما سعي کنيد مشکل من رو هم درک کنيد،من بايد يه وام خيلي سنگين رو بدم،خواهش ميکنم،من مي دونم رستوران در قسمت مرکزي واقع شده ولي دراطرافش رقابت زياده
آقاي شاه...  ننا:مادر من، جنيفر ، بعد از مرگ بابا همه مسئوليت هاي خونه به عهده اون قرار گرفت اما اون هرگز نذاشت ما غمش رو احساس کنيم
من اومدم خونه
جنيفر در حالي که اشکش رو پاک ميکنه(جنيفر از وضعيت رستوران ناراحته و ننا براي پدرش دلتنگه):تو کجا بودي؟
ننا هم  در حالي که اشکش رو پاک ميکنه جواب ميده:رفته بودم پارک مرکزي
جنيفر:چرا پارک مرکزي؟
ننا:براي ملاقات کسي رفته بودم
جنيفر:کي؟
ننا : براي ملاقات دوست پسرم
حالا در حالي که ننا و جنيفر کنار هم ايستادن و ننا داره برگه هاي پستي رو چک ميکنه ميگه:قبض...قبض...قبض،شخصي و محرمانه
جنيفر نامه رو ازش ميگيره و ميگه اين مال منه
ننا:اين ديگه چيه؟بازم نامه سوييتو،کي اين پستچي ميخواد بفهمه که ما کاپور با يو هستيم
kapur
و اونها کاپور با ا
kapoor
هميشه ...بعد ننا يه نگاه به چهره مادرش مي کنه و مي گه تو گريه کردي؟
و جنيفر جواب ميده :نه تو گريه کردي 
ننا:نه مامان،من و مادرم هر روز اينجوري به هم دروغ مي گفتيم
بعد ننا همينجور به خوندن نامه ها ادامه ميده و ميگه :کانوري کودي ،ازدواج با کانوري کودي
بعد مياد سمت جنيفر و با عصبانيت ميگه:اين ديگه چيه؟
جنيفر :چرا از مادربزرگت نمي پرسي؟پيدا کردن شوهر براي تو بايد طرح جديدش باشهSmile
ننا:ولي من نمي خوام ازدواج کنم ،چرا مادربزرگ منو به حال خودم نميذاره؟
جنيفر:چرا اون اين خونه رو رها نمي کنه؟
ننا:مامان،اون کجاست؟
جنيفر:هشت ثانيه مونده،بعد بچه هاي محل که داشتن بازي ميکردن ميگن ده ثانيه مونده،خلاصه بعدش يه خورده محله و کليسا رو نشون ميده تا ميرسه به مادربزرگ ننا
بعد دوباره صداي ننا رو تصوير پخش ميشه که داره مادربزرگش رو معرفي ميکنه:اين مادربزرگ من لاجو هستش،اون سه تا آرزو داره،اول:نيويورک بخشي از پنجاب بشهThumbs Down،دوم:من با سردار ازدواج کنم و سوم اينکه :مادر من بميرهBroken Heart
لاجو در حالي که رو به مجسمه خداشون نشسته و عکس سه تا زن هم جلوي مجسمه گذاشته ميگه:سرسوتي جي(فکر کنم اسم همون مجسمه است)لاتا،آشا و يوشا سال هاست که با موسيقيشون به تو خدمت کردند،اما از امروز کامو ،ويمو و من لاجو،ميخواهيم به تو خدمت کنيم،بنابراين بدون تاخير بيشتر ما قصد داريم يه شعر به شما هديه کنيم که اسمش هست، پريتم بيا اينجا که اين آواز بخاطر درخواست مخصوص همسايه ما چادا هستش
بعد يه پيرمردي رو نشون ميده که روي بالکن خونه کناري ايستاده و داره به لاجو نگاه ميکنه وميگه:اين از مهربوني شماست
معلوم ميشه اين پيرمرد همون چادا هستش
بعد اينا شروع ميکنند به خوندن ،چشتون روز بد نبينه اگه مجسمه ميتونست حتما گوش هاش رو ميگرفت

نميدونم کدوم آدم جالبي به اينا گفته صداتون قشنگهYing Yang،همه محله گوشهاشون رو گرفته بودن ،اينا همينجور داشتن ميخوندن که ننا مياد داخل اتاق و بافرياد ميگه:تمومش کنيد Angry
کامو:اي خدا،عبادت ما رو قطع کردي؟
ويمو:به سرسوتي بي احترامي کردي؟
لاجو:تو خجالت نمي کشي؟
ننا:شما خجالت نميکشي؟با آواز به آقاي چادا ميگي بيا اينجا ،بيا اينجا
لاجو:کي واسه آقاي چادا آواز ميخونه ؟ ما ميگيم پريتم بيا اينجا
ننا:اسم کوچيک اون چيه؟
و اينا سه تايي جواب ميدن:پريتم،بعد با تعجب به چادا نگاه ميکنندThumbs Down
ننا نامه رو ميگيره جلوي مادربزرگش وميگه:اين چيه؟بعد سه تا عکس رو که تو اون نامه بوده به مادربزرگش نشون ميده
لاجو:ووه،اين عکسها از کانوري کودي هستن،هر سه تاشون خوشگل هستن
ننا:سه؟اينا همشون يکي هستنThumbs Down
لاجو:نه ،نه بچه من ، اينا با هم فرق دارندThumbs Down،حالا اين آهنگ کانوري کودي چي بود؟
بعد دوباره سه تايي شروع ميکنند به خوندن:اي دختر ،اي دختر ،اي دختر،انتخاب کن شوهرت رو ،انتخاب کن يک دو يا سه رو
ننا:مادربزرگ من علاقه ندارم با هيچ کسي ازدواج کنم ،يک ،دو يا سه
خلاصه ننا ميرسه به معرفي برادرش
يه پسر بچه رو نشون ميده که داره بسکتبال ميبينه بعد دوباره صداي ننا روي تصوير پخش ميشه که ميگه:برادر من شيو يک معلوله.اون نمي تونه مثل پسرهاي ديگه بسکتبال بازي کنه اما اون ميتونه مثل پسرهاي ديگه کاملا هيجانش رو داشته باشه
حالا ننا وارد اتاق ميشه که شيو و خواهر کوچک ننا تو اون اتاق بودن و ننا به سمت شيو ميره وميگه:شيو،تلويزيون رو خاموش کنAngry،هر وقت من ميبينم بسکتبال ،بسکتبال
شيو:فقط بخاطر اينکه من نميتونم بازي کنم معنيش اينه که نميتونم حتي ببينم
ننا:براي من جذاب بازي در نيارAngry،خوب،عجله کن،جيا (خواهر کوچيک ننا)به داداشت کمک کن
جيا که روبروي يه خونه اسباب بازي  نشسته به ننا ميگه:خواهر تو عروسک هاي جديد من رو ديدي؟
بعد چند تا عروسک رو نشون ميده که جيا توي همون خونه اسباب بازي گذاشته و شروع ميکنه به معرفي کردنشون:اين مامانه،اين توييGeek،اين داداشه،اين منم واين(عروسک يه پيرزن هستش)... که يهو مادربزرگه مياد داخل اتاق و رو به شيو ميگه:بيدارشدي؟تو شبيه هري پوتر هستي
شيو:هري پاتر مادربزرگ 
لاجو:حالا هر چي ،پوتر، ،پاتر
جيا:صبح بخير مادربزرگ
لاجو بدون اينکه به جيا نگاه بکنه :آره، آره
بعد دوباره صداي ننا پخش ميشه:مادربزرگ هر چقدر عاشق شيوه به همون اندازه از جيا متنفره،ما جيا رو گرفته بوديم(به فرزندي قبول کردن)شايد به همين دليل بود که مادربزرگ هيچ وقت اون رو از خودمون ندونست
و جيا اون هميشه عروسک مادربزرگ رو از خانواده کاملش دور نگه ميداشت،در خانواده فقط فاصله بين اون دو تا نبود گورو و عيسي جدال خودشون رو در خونه داشتنSmile
بعد نشون ميده که لاجو اينا اون طرف عکس گورو رو روي ديوار زدن و دارن عبادتش ميککنند و جنيفر و خانوادش هم اينور عکس عيسي مسيح رو زدن و دارن جلوي عکس اون عبادت ميکنن
سر ميز صبحانه
لاجو:خيلي سرد،بخاري روشنه؟
جنيفر:تو هميشه روشن هستي ،اينطور نيست؟Smile
لاجو:چي؟
جنيفر:هيچي
شيو:ميشه؟
ننا:خفه شو
شيو:شرط ميبندي؟
ننا:منو عصباني نکن
شيو:ترسو فقط يه دلار
لاجو:براي صبحانه چي هست؟
جنيفر :ميوه و سريال(اين همون بيسکوييت هاست که با شير براي صبحونه ميخورند دليل داشت که خودش رو به جاي معنيش گذاشتم)لاجو:چي؟
شيو:سريال
لاجو:شروع شد؟سريال کاهاني...؟Smile
شيو:مادربزرگ سريال تلويزيون نه سريال که ما ميخوريم
لاجو:چي جديده؟اينو که ما هر روز ميخوريم،بيچاره عروس...اون بلد نيست چطور غذاي هندي درست کنه،عروس ما جني،ميدوني ننا من ديشب يه روياي
دوست داشتني ديدم ،تو رويا من داشتم آلو پراته (اين يه غذاي هنديه که ظاهرش شبيه نون محلي ميمونه ولي  فکر کنم سبزي و سيب زميني و از اينجور چيزها هم با خميرش قاطي ميکنند حدس ميزنم تو هند طرفدارهاش زيادن چون من تو يه فيلم ديگه هم ديدم که با اشتها داشتن همين رو ميخوردن)داغ ميخوردم با کلي کره سفيد(خوب يکي نيست به اين بگه مريض ميشي اينقدر نخور)چقدر من دلتنگ چانديگر هستم
جنيفر:اگه تو اينقدر دلتنگ چانديگر هستي پس تو بايد بري اونجا،تو چي فکر ميکني ننا؟
لاجو:من هيچ جا نميرم،اگه من برم ،چه اتفاقي براي اين بچه ها مي افته؟
بعد رو به شيو ميکنه و ميگه:من خيلي نگران اين هستم
جنيفر هم جيا رو بغل ميکنه وميگه:منم فقط نگران اين هستم
لاجو:البته،چرا تو بايد نگران من باشي؟من کيه تو هستم؟اگه پسر من امروز زنده بود
جنيفر:اگه زنده بود
ننا:کافيه.فقط تمومش کنيد،بيا اين يه دلار تو ،مثل هميشه تو برنده شدي ،حالا خوشحالي؟و شما دو تا فقط فراموشش کنيد
دوباره صداي ننا پخش ميشه:هر روز صبح من اينجوري شروع ميشد،دعواي مامان و مادربزرگ و با عصبانيت رفتن من از اونجا و بعد شنيدن حرفهاي همسايه احمقم،سوييتوي احمق

View Full Size Image
سوييتو:يک دقيقه
بعد هم شيريني و شکلات و از اينجور چيزها سفارش ميده
سوييتو رو به ننا:و تو چي ميخوري؟
حالا دوباره تصوير ثابت ميشه و ننا شروع ميکنه به معرفي سوييتو
ننا:سوييتو،اسم کامل،جاسپريت کاپور،کاپور با دو تا ا،همسايه من و بدبختانه دوست صميميم،اون دو تا مشکل داره ،وزنش که هرگز کم نميشه و دوميش اينکه اون هيچوقت نگران اين قضيه نيستSmile
خوب دوباره تصوير به حرکت مي افته و سوييتو به ننا ميگه:بگو ديگه
ننا:يه قهوه بزرگ لطفا،بگير نامه تو.دوباره اومد خونه ما،اسم تو بايد ج.کاپور باشه
سوييتو:اه ننا.اين درخواست نامه(اسم  يه شرکتي رو ميگه)هستش
ننا:چه درخواست نامه اي؟
سوييتو :اون يه سرويس دهنده خيلي باحاله،و خيلي هم در نيويورک محبوبه،فقط يه فرمي رو پر کن و توش پسر مورد نظرت رو توصيف کن و يه چيزهايي رو هم در مورد خودت بنويس،اونها جزييات رو با هم تطبيق ميدن و تو شخص مورد نظرت رو پيدا ميکني
ننا:ووه،و تو چه چيزي در مورد خودت نوشتي؟
سوييتو:ببين ننا من همون چيزهايي که درسته رو نوشتم،همون چيزي که هست،اينکه من از دور شبيه آشواريا راي به نظر ميرسم
ننا حرفش رو قطع ميکنه و ميگه :و از نزديک شبيه خونه آيشواريا راي هستمSmile
همين لحظه يه آقاي محترمي  به ننا ميخوره و ليوان قهوه ننا ميريزه روي خودش
سوييتو:اه خداي من
ننا:فقط به من نگاه کن
يه دفعه سوييتو داد ميزنه:اه خداي من !به اون نگاه کن
حالا يه پسر رو نشون ميده که اونم داره با خودش ميخونه به من نگاه کن ،من ...سوييتو:اون خيلي جذابه
ننا:سوييتو به من نگاه کن
سوييتو : من تو رو هر روز ميبينم،اون خيلي جذابهSmile
ننا:ساکت شو...ساکت شو،پسر،پسر ،پسر،تو به هيچ چيز ديگه اي فکر نميکني،چه اتفاقي مي افته؟تو اون پسر رو پيدا ميکني ازدواج ميکني و بچه دار ميشي و بعدش اون همه شما رو رها ميکنه و ميره وانوقت تو چيکار ميکني؟چيکار ميکني؟
سوييتو:من دوباره ازدواج ميکنم ...چه کار ديگه اي ميتونم بکنم؟SmileSmileSmile
ننا:فراموشش کنAngry
سوييتو:ننا،خواهرم راست ميگه تو به کمک نياز داري عزيزم
ننا:تو و خواهرتAngry
بعد از اين خواهر سوييتو رو نشون ميده  که داره از پشت شيشه رستوران به رستوران چيني ها نگاه ميکنه و بد و بيراه ميگهAngry و بعدش مياد تو آينه به خودش نگاه ميکنه و باز هم تصوير ثابت ميشه و صداي ننا رو تصوير خواهر سوييتو رو معرفي ميکنه
ننا:جاز،اسم کامل،جاسويندر کاپور،خواهر بزرگ سوييتو و بدبختانه دوست صميمي مامان و شريک رستوران،اون تو زندگي يه مشکل داره،جوانيکه اختياري نيست و اون اصلا سنش رو نميپذيره
بعدش سه تا مشتري مياد داخل رستوران و اين جاز هم کلي افه ميزاره آخر سر هم اونها ميگن تشکر مامان،اينم اعصابش بهم ميريزهAngry و هر سه نفر رو ميندازه بيرونSmileSmileSmile
 
صحنه بعد ننا و سوييتو و جنيفر و جاز تو رستوران هستن و جاز داره به خاطر بيرون کردن مشتري ها از جنيفر عذرخواهي ميکنه
جاز:نگاه کن،جني من که گفتم متاسفم،خوبه
جنيفر:نه خوب نيست،با کلي مشکل همين چهار پنج نفر ميان اينجا،ممنون ازت،اگه آنها ديگه نياند ما چيکار کنيم؟Angry
جاز:به من گوش کن
جنيفر:نه تو به من گوش کن،تو خيلي خوب ميدوني اگه قرض بانک رو نديم بايد اينجا رو ترک کنيم،بعدش ما چيکار کنيمAngry
ننا مياد و مادرش رو در آغوش ميگيره و صحنه بعد نشون ميده که ننا تو خيابون با يه چتر قرمز زير بارون ايستاده و انگار منتظر کسي هستش
ننا:آه خدا!اين بارون!من از اين بارون متنفرم(بجاش من عاشق بارونم)که يه پسري (سيف علي خان)از پشت سر داد ميزنه ننا
بعد تصوير ثابت ميشه و ننا ميگه که اون دوستشه و يادش رفته که اون رو معرفي کنه خوشبختانه اين آخرين نفري که معرفيش ميکنه
البته ننا مربي يه عده پيرزن  پيرمرد که به کلي از فيلم حذف شده و گرنه اونها رو هم معرفي ميکرد
تصوير برميگرده به عقب وسيف رو از تو يه شرکت نشون ميده ولي اين دفعه تصوير ثابت نيست ولي ننا داره روهيت رو معرفي ميکنه
ننا:با روهيت پاتل آشنا بشيد،پسر کارسان باي و سارلابهن پاتل،کارسان باي يکي از ثروتمندترين گجراتي هاي آمريکا است،و غذاهاش در سر تاسر  کشور شهرت خوبي داره، به اسم دايل ا دوکلا،روهيت در نيويورک تنها زندگي ميکنه و در سه سال گذشته هيچ ترقي در کارش نداشته
بعدش نشون ميده که روهيت از دفترش مياد بيرون و با چند نفر سلام عليک ميکنه و بدش ميخواد بره يه دختري رو دعوت به شام کنه که يه پسري جلوتر از اون اينکار رو ميکنه
ننا:بيچاره روهيت اون اينقدر هم باحال نيست که فکر ميکنه اما اون هيچ وقت دست از تلاش برنميداره
بعد نشون ميده که روهيت ميره داخل آسانسوري که يه خانم و آقا هم داخلش هستن آقاهه خيلي هيکلي هستش جوري که روهيت خودش به زور ميرسونه کنار خانمه
روهيت بلاخره سر صحبت رو باز ميکنه و خانمه بهش ميگه:با مني؟
روهيت :پس با کيم؟تو خيال کردي من با اين کرگدن صحبت ميکنم؟اسم من روهيت
خانمه:نه داداش،من قبلا ازدواج کردم
روهيت:حالا که چي ؟ ازدواج کردي که کردي
بعد خانمه همون آقا هيکليه رو نشون ميده و ميگه :با اون
بعد نشون ميده آقاهه داره روهيت رو خفه ميکنهSmileSmile
روهيت:متاسفم،منظوري نداشتمSmile
بعد آقاهه روهيت رو ميزاره پايين و روهيت يادش مياد که با ننا قرار داره و بدو بدو ميره سر قرار و دوباره همون صحنه اي رو نشون ميده که ننا زير بارون ايستاده
ننا:بنابراين اين روهيت پاتل هستش،من چطور شناختمش؟
من و اون از سال گذشته در کلاسهاي عصر ام بي اي با هم درس ميخونديم
روهيت به ننا ميرسه و ميگه:متاسفم .دير کردم
ننا:راه بريم.چي شده؟
روهيت:هيچي تو آسانسور گير افتاده بودم براي بيرون اومدنش گردنم و
ننا حرف روهيت رو قطع ميکنه:فهميدم...اسم دختره چي بود؟
روهيت:نميدونم
ننا:شوهرش تو رو زد يا دوست پسرش؟
روهيت:شوهرش
ننا:اسم شوهرش چي بود؟
روهيت:هري پرساد چورسيا،من از کجا بدونم اسم شوهرش چي بود؟
ننا:اه روهيت من واقعا ناراحت شدم
روهيت:چيزي نيست خوب ميشه
ننا:که چرا بيشتر تو رو نزده
روهيت:ممنون،آخر هفته ات چطور بود؟
ننا:عالي بود،من به لندن و پاريس رفتم
روهيت:معلومه،به هرحال آخر هفته من پر شور بود،ليلا و من.تو يه اتاق...تو يه تختخواب...همه آخر هفته،تو ميدوني که معنيش چيه
ننا:اه.خواهش ميکنم
بعد نشون ميده که ليلا اسم سگ روهيتهSmile وبعد هم کلاس ام بي اي
روهيت:خدا رو شکر که تو مثل دخترهاي ديگه نيويورک نيستي،نه جذابي نه خوشکلي و هميشه هم براي من وقت داري،من ازت خوشم مياد
ننا : ممنون روهيت،اگه تو نبودي من ميمردم،احمقSmile
اينجا يه دختري مياد داخل کلاس و روهيت به ننا ميزنه
ننا:گيتا پاتکار،شرکت کننده جديد،امروز اولن روزش هست ،طلاق گرفته،به خاطر خدا اونو ول کن
بعد دختره مياد جلو و با روهيت سلام عليک ميکنه و ميگه کجا بشينم روهيت هم ميگه:از اون گذشته که در دل من هم برات جا هست ولي الان درست اينجا پشت سر من
گيتا ميره رو صندلي پشت سر روهيت بشينه که يه پيرزنه زودتر ميرسه وگيتا ميره صندلي پشت اون ميشينه و پيرزنه ميشينه پشت سر روهيت،بعد روهيت روي يه کاغذ پيغام دعوت بهشام رو مينويسه و فکر ميکنه پشت سرش گيتا نشسته بدون اينکه نگاه کنه ميده پشت،از اونور پيرزنه هم کلي خودش رو تحويل ميگيرهSmile و پيغام شام رو قبول ميکنه اونوقت روهيت که با کلي خوشحالي برميگرده پشت ميبينه پيرزنه پشتش نشسته بعد ضدحال ميشهSmile و برميگرده و شروع ميکنه به نوشتن تو يه دفترچه مشکي رنگ
ننا:مننمي دونم که روهيت تو اين دفترچه مشکيش چي مينويسه،من هرگز در موردش ازش نپرسيدم،اون ديوونه است،وقتي من اولين بار ديدمش اصلا ازش خوشم نيومد اما الان اون دوست منه ،دوست خيلي نزديک من،در کل اون بچه خوبيه و من ميتونم اينو بگم ...ميدونيد چرا؟چون اون اونشب قرارش رو بهم نزد
بعد نشون ميده که روهيت با اون پيرزن شام رفته بيرون

View Full Size Image


ننا:روهيت پاتل،من وقتي روهيت رو ميبينم همه مشکلات خونه ام رو فراموش ميکنم
صحنه بعد خونه ننا رو نشون ميده که لاجو ميزنه تو گوش جيا و شيو رو از رو پله بلند ميکنه و بهش ميگه:پسرم تو خوبي؟اميدوارم آسيب نديده باشي
جيا :متاسفم مادربزرگ
لاجو:معذرت خواهي چيه؟نميتوني ببيني؟اگه شيو آسيب ميديد چي؟
جنيفر مياد و جيا رو از دست لاجو نجات ميده و ميگه:چيکار ميکنيد؟اون فقط يه بچه است
لاجو:بچه؟تو داري اونو خرابش ميکني،اين وظيفه اونه که مراقب برادرش باشه
جنيفر:و شما بايد ببخشيدش نه اينکه بزنيدش
لاجو:من نميتونم تو رو ببخشم اصلا اين کيه؟
جنيفر:منو ببخشي؟من چيکار کردم؟Angry
لاجو:ولش کنAngry
جنيفر: نه بگو من چه اشتباهي کردم؟
لاجو:گوش کن ،فقط ساکت باشAngry
جنيفر : هر روز همينجوريه ،امروز بگيدAngry
لاجو:دهن منو باز نکنAngry
جنيفر:چرا ميترسي؟بگو ديگه
لاجو:بخاطر تو هستش که پسر من...اينجا ننا از در وارد ميشه و ميگه:مادربزرگ ...کافيهAngry
ننا:در واقع اين چيزي بود که همه ما دراين سالها ميدونستيم اما هرگز در موردش حرفي نميزديم،اما امروز اونم گفته شده بود،مرگ بابا تصادفي نبود اون خودش جون
خودش رو گرفت،خودکشي کرد 
جنيفر جيا وشيو رو داشت ميبرد طبقه بالا که لاجو ميگه:حقيقت هميشه تلخه
جنيفر : حقيقت رو هيچکس نمي دونه حتي شما
صحنه بعد جيا و شيو دارن تو اتاقشون گريه مي کنند و جنيفر داره آرومشون ميکنه بعد جيا به جنيفر ميگه:اون از من متنفره
جنيفر:نه عزيزم،اون از تو متنفر نيست 
شيو به جيا اشاره مي کنه:اون از تو متنفره
جنيفر:اين حرف رو نزن پسرم،اون الان عصبانيه Angryهمه چيز درست ميشه
شيو:کي درست ميشه مامان؟

 ببخشید دوستهای گلم آپ من اینقدر طولانیه که تو یه آپ جا نمیشه مجبور شدم این آپم رو به سه قسمت تقسیم کنیم پس همینطور ادامه اش رو میتونید پایین بخونید و نظراتتون رو در آپ سوم بزارید . ممنون

جنيفر:تو ميدوني وقتي من کوچيک بودم، براي هر چيز کوچيکي گريه ميکردم به همين دليل مادرم به من ميگفت:مسيح هميشه براي از بين بردن غم هاي ما فرشته اش رو برامون ميفرسته
اينجا جيا ميپرسه معني فرشته چيه بعد مادرش معادل انگليسي فرشته رو براش ميگه و اونم متوجه ميشه
جنيفر:فرشته ما براي از بين بردن غم هامون مياد(آره مياد ،يه خورده صبر کن ببين کي مياد)اون همه خوشبختي ها رو به ما ميده و غم هاي ما رو به يه جاي دور ميبره
جيا :فرشته ما کي مياد؟
خوب از اينجا نفس هاتون رو حبس کنيد فرشته داره مياد
اينجا همزمان با صحبت هاي اينا لحظه به لحظه ورود شاهرخ به نيويورک رو نشون ميده که خيلي جالبه، البته صورتش رو نشون نميده ما هم که نميدونيم شاهرخه
جنيفر:بياين يه کاري کنيم،بياين دعا کنيم و از مسيح بخواهيم که فرشته ما رو بهمون بده ،باشه؟
اينجا ننا رو نشون ميده که در گوشه اي از اتاق ايستاده و داشته به حرف هاي مادرش گوش ميداده و قتي ميبينه اونها کنار تخت چشمهاشون رو بستن و دعا ميخونن مياد کنار اونها ميشينه و شروع ميکنه به دعا خوندن البته اين صحنه هاي ورود شاهرخ  و مادرش همچنان داره لحظه به لحظه پخش ميشه واقعا اين صحنه ها عاليه برف هم در حال باريدن
اينجا ننا يهو به اتفاقاتي که امروز براش افتاده بود فکر ميکنه و قهوه اي که روي لباسش ريخته بود بعد اين دفعه نشون ميده که اون آقاي محترم که خورده بود به ننا
شاهرخه
حالا اينجا صحنه به صحنه که خاطرات رو نشون ميده ننا رو هم که تو اتاق نشسته و دعا ميخونه رو هم نشون ميده
بعد نشون ميده اونجا که شاهرخ به ننا خورده ناراحت ميشه و ميره سريع از مادرش دستمال ميگيره که بده به ننا اما وقتي ميرسه ميبينه ننا به سوييتو ميگه که اول تو اون رو ميبيني
بعد باهاش ازدواج ميکني بعد بچه دار ميشه بعد يک روز اون همه شما رو رها ميکنه و ميره بعدش چي کار ميکني؟ بعد هم سوييتو اون جواب بامزه که من دوباره
ازدواج ميکنم رو ميده و نشون ميده که شاهرخ از حرف سوييتو خنده اش ميگيره
بعد ننا دوباره چشمهاش رو ميبنده و شروع ميکنه به دعا خوندن:خداي عزيز اگه ميشنوي،لطفا در اين تاريکي يه روشنايي کوچيک بيار،يه روشنايي کوچيک
اينجا دوربين از تو پنجره ننا اينا در شيشه همسايشون  رو نشون ميده که روشن ميشه و شاهرخ مياد روي بالکن و يه موسيقي ملايم هم داره روي صحنه پخش ميشه
و برف هم در حال باريدن اينجا حواس شاهرخ به پنجره روبرويي جلب ميشه که همه دارند دعا ميخونند مياد نزديک نرده ها تا بهتر ببينه همه رو ميبينه به غير
از ننا که صورتش معلوم نبود

View Full Size Image

فردا صبح وباز هم صداي ننا
ننا:ناگهان فصل(هوا)عوض شد،نميدونم چطور،اما ابرهاي تاريک کنار رفتن و خورشيد به همه ما لبخند زد
بعد محله شون رو نشون ميده که همه تو خيابون هستن و هر کي به کار خودش مشغوله
شيو که با جيا که يه عروسک تو بغلشه رو پله ها نشسته داره بازي بسکتبال بچه هاي محل رو نگاه ميکنه و مثلا راهنماييشون ميکنه:بيا ،اون آزاده،بچه ها چيکار ميکنيد؟
يکي از بچه ها:ميخواي بياي و به من ياد بدي...شيو:اگه ميتونستم بازي کنم حتما اين کار رو ميکردم
بعد شاهرخ مياد وسط جيا و شيو ميشينه و ميگه : سلام پسر، سلام دختر، سلام عروسک
شيو:تو کي هستي ؟اينجا چيکار ميکني؟
شاهرخ:متاسفم،من امان هستم ،سلام
جيا:مامان گفته با (ميخواد بگه غريبه نمي تونه درست تلفظ کنه يه چيز ديگه ميگه)صحبت نکنيم
شيو:نه احمق...غريبه
و با دست به امان اشاره ميکنه
امان لبخند ميزنه و ميگه:اما من غريبه نيستم من تو خونه روبرويي شما زندگي ميکنم
شيو:درست نيست،اونجا دايي چادا احمق زندگي ميکنه
امان:من ميدونم اون دايي منه
جيا اينجا شيو رو هو ميکنه که خراب کردي
امان:آره ،من ميدونم اون يخورده احمقه،من شنيدم که اون اينجا به يه زن پير عجوزه علاقه داره
شيو به امان ميزنه و ميگه: اون مادربزرگ ماست
امان:اوووپس،(يه چيز تو مايه هاي من خراب کردم خودمون)و جيا هوش ميکنه
امان:متاسفم ،حالا اسم مادربزرگ شما چيه؟
شيو و جيا با هم:مادربزرگ
امان:چه اسم خوبي
اينجا صداي آواز لاجو اينا دوباره بلند ميشه و بچه ها گوشهاشون رو ميگيرند امان:اين ديگه چيه؟گدا تو نيويورک؟
شيو:اونها گدا نيستن،اون مادربزرگ ماست
امان:من واقعا براتون متاسفم،من بايد يه کاري بکنم
شيو:موفق باشي
امان لاجو رو صدا ميکنه و اونها خيال ميکنند الهه شون داره صداشون ميکنه بعد ميفهمن يکي داره از پايين صداشون ميکنه مياند لب پنجره
امان:مادربزرگ،مادربزرگ،جنيفر لوپز،دختر نمکي...اينجا،اينجا
لاجو:اي خدا چي شده؟ما داشتيم ساراسوتي رو عبادت ميکرديم
امان:شما سارسوتي رو عبادت نمي کنيد داريد شکنجه اش ميکنيد،حالا سارسوتي نمي تونه بياد اينجا،از طرف اون من از شما خواهش ميکنم لطفا آواز نخونيد
لاجو:چي؟
امان:چي يعني چي؟نگاه کنيد بچه هاي معصوم دارند اينجا بازي ميکنند اين اثر بدي روشون ميزاره اونها اعتمادشون رو به موسيقي از دست ميدن
يکي از اون خانم ها اسمش يادم نيست کامو بود يا ويمو؟ميگه:تو کي هستي که اين چيزها رو به ما ميگي؟
امان:متاسفم من فراموش کردم خودم رو معرفي کنيم،من امان مادهور هستم همسايه جديد شما و خواهرزاده چادا
لاجو:خواهرزاده چادا؟
اينجا چادا خودش مياد پيش امان و رو به لاجو ميگه:لاجو ،فکرش رونکن اين خواهرزاده من يه خورده شوخه
امان:هوم...داستان عشق چادا و لاجو به سن توجهي نداره، حالا اينجا همش چادا ميخواد امان رو ساکت کنه
امان:خوشکله ها
لاجو داد ميزنه چاداAngry و بعد چادا ميره پشت امان مخفي ميشه
امان:لاجودر اين سن خيلي فرياد نزن،اگه اينکار رو بکني مستقم (بعد آسمون رو نشون ميده يعني ميميري)اگه اينقدر به خوندن علاقه داري من ميام بهت ياد ميدم،بگو کي بيام باهاتون بازي کنم؟
لاجو:چادا،اون حتي بلد نيست چطور صحبت کنهAngry
اينجا پريتي فرياد ميزنه و مياد پشت پنجره از اون طرف امان با صداي فرياد پريتي ميره پشت داييش مخفي ميشه

View Full Size Image

ننا:اينجا چي شده؟صبح به اين زودي اين همه سر و صداAngry
اينجا يه آهنگ ملايم روي صحنه پخش ميشه و امان آروم از پشت داييش مياد کنار و ننا رو ميبينه و محو تماشاي ننا ميشه ننا هم متوجه امان ميشه و بهش اشاره ميکنه چيه؟ بعد امان به ننا اشاره ميکنه که عينکش رو از روي چشمش برداره اما اون عينک رو بالاتر ميبره و از کنار پنجره ميره وامان يه لبخند ميزنه و ميگه:عينکي
و اينجا آهنگ(زن زيبا)شروع ميشه و امان يه محله رو  مياره تو خيابون که باهاش برقصن تنوع رنگ و رفتارهاي ننا و مادربزرگش تو اين آهنگ خيلي جالبه
اگه شد بعدا شعرها رو هم براتون معني ميکنم اما اين آپ فکر ميکنم خيلي طولاني شده
بعد از تموم شدن آهنگ جيا تو بغل امان و ننا داد ميزنه :جيا ،جيا
و امان متوجه ميشه و جيا رو بغل ميکنه مياد پيش ننا و مادرش و ميگه:سلام،من امانم
جنيفر:ميدونم،صبح همه شنيدن،من نميدونستم آقاي چادا يک خواهرزاده هم داره
امان:منم نمي دونستم که همسايه دايي من اينقدر قشنگه
بعد ميزنه به ننا و ننا ميگه:چي؟امان هم ميگه با تو نبودم دارم در مورد مادرت صحبت ميکنم،جنيفر، درسته!جنيفر تو خيلي خيلي خيلي زيبا هستي
جنيفر:ممنون
امان:بزاريد اينو بگم،اين شيوه،قهرمان بسکتبال و اين عشق من جيا است و شما؟
ننا:علاقه اي ندارمAngry(خودم رو معرفي کنم)...امان: اين از قيافت معلومه،به هر حال من از آشنايي با شما خوشبختم
جنيفر :ما هم از آشنايي با شما خوشبختيم
امان:ممنون
جنيفر:ميدوني، امان امروز من براي اولين بار که اين همه رنگ رو با هم در خيابونمون ميبينم
امان:ميدونم.اينجا خيابون کسالت آوريه،اما نگران نباشيد حالا ديگه من اينجام فقط ببينيد در آينده چي ميشه
جنيفر:تو حتما براي کار مهمي به اينجا اومدي
امان:نه اصلا،من فقط اومدم ازدواج کنم
جنيفر:واقعا؟
امان:جنيفر،من ميخوام با دختر شما عروسي کنم
ننا با عصبانيتAngry:چي؟
امان:چي فکر کردي؟من دارم در مورد جيا صحبت ميکنم،جيا،عشق من ،با من ازدواج ميکني؟
جيا:نه ...نه
حالا از امان اصرار از جيا انکار،اين وسط ننا هم داره اداي امان رو در مياره که امان متوجه ميشه و به جنيفر ميگه:اين امروز اينجوريه،يا از بچگي همينطوريه؟
جيا:اين هميشه همينطوريه
جنيفر به جيا:اين حرف رو نزن...بعد رو به امان: لطفا از اون ناراحت نشو
امان:نه اصلا،اين از بچگي مشکل داره،به هر حال ملاقات با شما دوست داشتني بود،من شما رو حدود ساعت هفت يا هشت ميبينم
جنيفر:هفت يا هشت؟
امان:براي شام خونه شما،من همسايه جديد شما هستم واضحه که شما ميخواهين ما رو به خونتون دعوت کنيد تا مهمان نوازيتون رو نشون بدين،شما نمي خواهين؟درسته
جنيفر:بسيار خوب
امان:راستي هفت نه ...هشت،من يه خورده مشغولم
ننا با عصبانيت ميخواست با مادرش دعوا کنه که امان برميگرده و ميگه:و بعد از رفتن من اون با شما دعوا ميکنه که چرا من رو براي شام دعوت کرديد اما ناراحت نشيد از بچگي
مشکل داره(منظورش اينه که مشکل روحي داره)و جنيفر جواب ميده:اون چنين چيزي نمي گه
صحنه بعد نشون ميده که ننا و لاجو دارند با جنيفر دعوا ميکنندAngry
ننا:چه نيازي بود اون رو براي شام دعوت کنيد؟Angry
لاجو:بله،چه نيازي بود؟Angry
جنيفر:يه لحظه،شما اونجا بودين نه؟من دعوتش نکردم اون خودش ،خودش رو دعوت کرد
بعد دوباره سر و کله اين ويمو و کامو پيداشون ميشه کامو:من يه چيزي بگم لاجو،خانم شرما به من گفته
لاجو:کي؟ کامو:از خانواده کانوري کوري،اون گفته بود که  پسر جوون خوش قيافش داره از هند مياد و دختر ما رو براي يه گردش ميبره،گردش؟براي چي؟
ويمو:براي يه کارت...کارت سهميه،کامو:ساکت شو براي گرين کارت
لاجو:اين ديگه چيه،خدايا شنيدي ؟مارو حفظ کن
ازاونطرف جاز خواهر سوييتو هم وارد ميشه و به لاجو ميگه:اه ولش کن خاله جون راحت باش اين فقط يه پسره من کل ارتش رو ميتونم اداره کنم
ننا:من سوييتو و روهيت رو هم براي شام دعوت ميکنم
لاجو:روهيت؟يه پسر؟مجرده؟
ننا:پسره،مجرده و گجراتيه
لاجو:گجراتي،اونها گياه خوارند
ننا:آروم باش مادربزرگ اون دوست منه،مثل سوييتو
کامو:سوييتو؟
بعد سوييتو با يه تيپ عجيب غريب وارد ميشه و همه فرياد ميکشند و سوييتو ميگه :چيه؟من دارم براي ملاقات با يه پسري که منو نديده آماده
ميشم(البته اينجا کلمه انگليسيش رو ميگه و بعدا دوباره براي بقيه توضيح ميده که اين يعني چي)سوييتو:خاله جون ملاقات ناديده يعني يه ملاقات با پسري که هرگز منو نديده
جاز که کنار ننا نشسته ميگه:و وقتي تو رو ببينه از ترس نابينا ميشه
سوييتو:به هر حال ننا من امشب نمي تونم بيام،همگي خداحافظ
بعد ننا زنگ ميزنه به روهيت
روهيت:سلام ننا
ننا:سلام روهيت
روهيت:چطوري
ننا:چيکار ميکردي؟
روهيت:هيچي ،من با گيتا هستم ...ننا:گيتا؟...روهيت:آره يادت نمياد،دانش آموز جديد کلاسمون،اون با دوتا دختر ديگه زندگي ميکنه
ننا:با دو تا دختر ديگه؟تو يه پاداش به دست آوردي
اينجا نشون ميده که روهيت داره از دو تا دختر گيتا مراقبت ميکنه و منظورش از اون دو تا دختر همين دو تا بچه هستش
ننا:لطفا امشب براي شام بيا خونه ما
روهيت:چي، شام؟
ننا:آره مادرم همسايه احمقمون رو براي شام دعوت کرده،بخاطر همين تو هم بيا
روهيت:چه ساعتي؟
ننا:ساعت هشت
از اون طرف هم لاجو يه پسر رو دعوت ميکنه
صحنه بعد نشون ميده که امان در رو باز ميکنه و ننا پشت در و کلي خريد کرده
امان:کجا بودي ؟چقدر دير کردي
ننا:برو از سوپرمارکتيه بپرس
امان داد ميزنه :جني ننا اومد خونه،بزار من کمکت کنم ،لطفا در رو ببند عزيزم
بعد امان يه بسته کوچيک رو برميداره و به آشپزخونه ميره
ننا با تعجب:جني؟
امان به جنيفر ميگه:ننا اومد
جنيفر داره يه چيزي تو غذا ميريزه که امان ميگه:زياده ، من گفتم که خودم انجامش ميدم
جنيفر:ممنون
امان:اين چه حرفيه،مگه من چي کار ميکنم؟من فقط دارم به مادرزنم کمک ميکنم،تو چي ميگي جيا؟
جنيفر:تو خيلي بامزه اي
امان:شما هم خيلي بامزه اي
جنيفر:ننا
امان:آره ميشناسمش،من فراموش کردم بهت بگم روهيت زنگ زد،اون گفت که پانزده ،بيست دقيقه اي دير مياد،پسر خوبيه،دوست پسرته؟
ننا:دوستمه،مامان من ميخوام يه چيز خصوصي بهت بگم
بعد امان به جيا ميگه برو بيرون خودش مياد کنار ننا مي ايسته و ننا هم عصبي ميشه دست مادرش رو ميکشه ميبره بيرون اما بيرون هم مادر و دايي امان بودن بخاطر همين اونجا هم نميتونه
حرف بزنه ميره جاي ديگه و ميگه:مامان اينجا خونه ماست يا اونها؟
جنيفر:ما
بعد شيو حرفشون رو قطع ميکنه و ميگه:خواهر ببين من يه تيشرت جديد گرفتم
ننا:ووه کي داده؟...شيو:امان
ننا با عصبانيت Angryمياد سراغ امان:آقاي مادهور...امان:بله عزيزم
ننا:منو عزيزم صدا نکن...امان:پس تو هم منو امان صدا بزن
بعد يه قاشق از غذاش رو به ننا ميده و ميگه :چه چيزش کمه؟
ننا:نمک
امان:مشکل تو هم همينه
امان ميره سراغ دفتر رستوران و ننا هم دنبالش ميره
امان:چرا دنيال من مياي ؟تو کاري نداري که انجام بدي؟نگاه کن حساب رستوران چقدر بد
ننا:چطور جرات مي کني،اين شخصيه
اينجا ننا به کمک مادر امان به زور دفتر رو از دستش مي گيرند
مادر امان:کي تو ميخواي عادت هاي بچگيت رو تغيير بدي؟
لاجو:اگه تو بچگي يه سيلي ميخورد درست ميشد
اينجا امان سر لاجو و چادا رو به هم گرم مي کنه اونها هم همش از هم تعريف مي کنند
امان:آقاي آبي ،خانم صورتي غذا آماده است
لاجو:من چي ميبينم،غذاي هندوستاني،مطمئنم عروسم درستش نکرده
جنيفر:امان خيلي کمکم کرد
لاجو:خدمتکار جديد مبارک
امان:داماد جديد مبارک
حالا اينجا روهيت و دوست سوييتو که قرار بود بياد ديدنش با هم ميرسند
روهيت:اوه خدمتکار،جشن کجاست؟
پسر:خدمتکار باباته...روهيت:ميبخشيد من دنبال پلاک بيست و نه هستم...پسره:بيست وهفت
ولي خونه رو اشتباهي ميرند پسره ميره خونه ننا و روهيت ميره خونه سوييتو
صحنه بعد نشون ميده که بازم لاجو داره به شيو محبت ميکنه و جيا توجهش به اونها جلب ميشه بعد هم امان که داشته با جيا بازي ميکرده با تغيير حالت جيا متوجه قضيه ميشه از اون طرف سوييتو هم داره براي ملاقات با مهمانش آماده ميشه،که زنگ در به صدا در مياد جاز ميره در رو باز کنه و تو خونه ننا اينها هم لاجو براي باز کردن در ميره ،جاز و روهيت سلام عليک مي کنند و از اون طرف هم لاجو  و اون پسره،لاجو خيال ميکنه اين همون پسري هستش که دعوتش کرده
لاجو:تو
پسر:بله من
لاجو:اما من تو تلفن گفته بودم يه سردار ميخوام
پسر :من هم تو فرم گفتم جوون
لاجو:من نيستم...من مادربزرگشم
حالا خونه سوييتو
جاز:سوييتو اون اينجاست
روهيت:سوييتو؟آه شما اونو تو خونه سوييتو صدا ميزنيد؟ 
خونه ننا
پسر:اسم من گورو هستش
لاجو :بيا پسرم
از اون طرف هم روهيت صدا ميزنه خانم کاپور بعد جاز مياد وميگه :دوشيزه کاپور و آهنگ رو روشن ميکنه
روهيت:شما کاملا بهتون ميخوره خواهر سوييتو باشيد
جاز:پسر احمق...من خواهر سوييتو هستم
روهيت :چي؟
ننا باديدن گورو تعجب ميکنه وميگه :چي؟
لاجو:چي يعني چي؟مهمان مثل خدا ميمونه(يعني بايد بهش احترام گذاشت)حالا امان از جاش بلند ميشه و ميگه:ننا شيطون، چرا به ما نگفتي روهيت اينقدر خوش قيافه است
و ميخواد با گورو دست بده که گورو عصباني ميشه Angryو ميگه به کي گفتي روهيت،روهيت کيه؟Angry
ازاونور جاز از روهيت ميپرسه که تو کجا زندگي ميکني؟
اين صحنه ها رو يه جوري چيدن که جواب يه سوال تو خونه ديگه داده ميشه مثلا اونجا جاز از روهيت ميپرسه تو کجا زندگي ميکني از اينور گورو ميگه که من در جکسون  زندگي ميکنم
من به اسم شهرها و محله هاي اونور وارد نيستم اگه اشتباه نوشتم ببخشيد حالا اينا دارند از گورو سوال ميپرسن جالب اينجاست که امان رفته کنار گورو نشسته باهاش صميمي شده انگارصد ساله که ميشناستش گورو توضيح ميده که از بمبئي اومده نيويورک،بعد امان بهش ميگه اين مرغ رو ميخوري اينو ننا درست کرده
گورو:ننا کيه؟
امان:اين عينکي
بعد با هم ميزنند زير خنده
لاجو:تو خونت کيا زندگي ميکنند؟
گورو:تو خونه من، مامان وارباب(مستر)هستيم
لاجو:ارباب بايد پدرت باشه؟
گورو :ارباب(مستر)سگ من هستش
لاجو:هرگز اينجوري در مورد پدرت صحبت نکن Angry
و يه سيلي به گورو ميزنه
از اون طرف هم جاز گير داده به روهيت فکر ميکنه اين همون گورو دوست پسر سوييتو هستش
جاز:خوب بگو ببينم چي کار ميکني؟
دوباره خونه بعدي رو نشون ميده و اين وسط گورو ميگه که  قاچاق فيلم ميکنه
لاجو چون تلفظ انگليسشون شبيه همه  فکر ميکنه که اون گفته خلباني
اما گورو ميگه:قاچاق ...قاچاق فيلم هاي ويدئويي زنده باد
ننا:منظورت دزديه
گورو:هي عينکي به من نگو دزدAngry
جنيفر:پسرم،تو نميترسي؟
گورو:ترس براي چي؟برادرهاي بزرگم همه چيز رو مرتب ميکنند
لاجو:برادر؟تو چند تا برادر داري؟
گورو:برادر،چهار تا بوديم اما يکي پريدBroken Heart
لاجو:پرواز؟يعني اونم خلبانه؟Smile
ميگم واي از دست اين لاجو امان با اشاره بهش ميفهمونه که منظورش اينه که مرده
لاجو:متاسفم،خيلي غم انگيزه
خلاصه گورو و روهيت اينقدر گيج ميشن که هر دوشون ميرن يه آبي به دست و صورتشون بزنند اما تو دستشويي روهيت ،سوييتو رو ميبينه و هر دوشون فرياد ميکشن
ازاون طرف هم گورو يه فندک شبيه اسلحه در مياره که اونها خيال مي کنند اسلحه واقعي هستش و ميترسن
گورو که حسابي عصبيAngry هم شده ميگه:هي مادر من دارم از اينجا ميرم،من و اين عينکي کارمون جور نميشه،اين شبيه کاکتوسه ،تيغ تيغي،اين سوييتوهه؟
اين وسط امان از همه بيشتر داره حال ميکنه
روهيت:تو سوييتو هستي؟
سوييتو:تو کي هستي؟
جاز:تو مال مني
روهيت:ببينيد من خونه رو اشتباه اومدم،من اومدم ننا رو ببينم،من ميخوام برم
از اون طرف گورو که با امان حسابي رفيق شده بهش ميگه:تو دي وي دي يا نوار ويدئو خواستي بيا فروشگاه من

View Full Size Image

خلاصه جفتشون پا به فرار ميزارند وامان و ننا هم که از خونه بيرون اومده بودن صحنه فرار اين دوتا رو ميبينند و امان شروع ميکنه به قهقهه زدنSmileSmileSmile
ننا که برعکس امان حسابي عصبيهAngry ميگه:باورم نميشه تو ميخندي؟
امان:آدمهاي نرمال در اين وضعيت ها خنده شون ميگيره
ننا:يعني چي؟تو ميخواي بگي من نرمال نيستم؟Angry
امان:اگه تو نرمالي من سري ديوي (يکي از هنرپيشه هاي زن هند)هستم
ننا:خوب ،ولي من ميگم تو نرمال نيستي،از صبح داري يه جوري رفتار ميکني که انگار سالهاست ما رو ميشناسيAngry
امان:سالها نه عزيزم،قرن ها،در واقع من احساس ميکنم ما زندگيهاي گذشتمون با هم ارتباط داره
بعد دستش رو ميزاره پشت ننا و ننا با عصبانيتAngry داد ميزنه:تو همسايه ما هستي مثل همسايه ها رفتار کن
امان مثل اينکه داره زنگ ميزنه ميزنه رو دماغ ننا و ميگه:دينگ دانگ...در رو باز کن...ممکنه  يکم شير به من قرض بدين؟Smile
حالا اينجا ادا هم در مياره که خيلي جالبهSmile
ننا:چيکار ميکني؟
امان:تو نگفتي من همسايه ام و بايد مثل همسايه ها رفتار کنم،ممکنه يکم شير بهم بدين؟
ننا:خيلي بامزه بود
امان:ميدونمSmile
ننا:لطفا اين بامزگي هاتو ببرجاي ديگه و در خونه يکي ديگه روبزن،ما علاقه اي بهش نداريم
امان:ساکت
ننا:چي شده؟
امان:مشکل تو چيه؟
ننا:مشکل؟
امان:آره ،چرا تو احساس ميکني که سنگيني همه دنيا روي شونه هاي ضعيف تو قرار داره؟تو کي هستي؟
اينجا ننا ميخواد حرف امان رو قطع کنه که امان نميزاره وميگه:نه عينکي،عبادت خدا چه فايده اي داره وقتي تو ارزش زندگي که اون بهت داده رو نمي دوني؟
ننا:ببخشيد،تو در مورد زندگي من چي ميدوني؟
امان:زياد نيست اما همينقدر ميتونم بگم که تو فکر ميکني اون چيزهايي که داري خيلي کمه اما اگه به زندگي ديگران نگاه کني ميبيني اون چيزهايي که تو داري خيلي زياده
ننا:حالا دارم سخنراني ميشنومAngry
و ميخواد بزاره بره که امان دستش رو ميگيره و ميگه :گوش کن،زندگي کن،شاد باش،بخند،کي ميدونه؟شايد فردايي نباشه
بعد درحالي که خودش از جمله اي که گفته کلي حال کرده ميگه:چه مطلبي، شايد فردايي نباشه،خيلي خوب بود،به هرحال،من ميخوام بهت خنديدن رو ياد بدم،اين سه بخش ساده استSmile
بعد هي شروع ميکنه به ادا در آوردن و شمردن که ننا اعصابش بهم ميريزه
امان:خدا ، بيچاره خنديدن رو فراموش کرده،نگران نباش،تو فقط همينو تمرين کن خنده ات بر ميگردهSmile
ننا :مشکل تو اينه که تو فکر ميکني...امان:من ميدونم که من خيلي جذابم،ولي تو مثل من نيستي،فعلا فقط همينو تمرين کن
بعد ميره تو خونه
ننا:من همه شب رو به اين فکر ميکردم که آيا اين امان احمق درست ميگه؟يعني من حقيقتا خنده کردن رو فراموش کردم؟

View Full Size Image 

خوب دوستهاي گلم بقيه کالهوناهو بمونه براي آپ هاي بعد
اميدوارم خوشتون اومده باشه اگه نقصي داره ميبخشيد، من بارها گفتم من هندي رو از فيلم ها ياد گرفتم پس اگه خيلي ترجمه ام خوب نيست ديگه به بزرگي خودتون ببخشيد

اینم یه تعداد والپیپر از کالهوناهو

View Full Size Image   View Full Size Image   View Full Size Image

View Full Size Image   View Full Size Image   View Full Size Image

View Full Size Image   View Full Size Image

اینم دو تا عکس از پشت صحنه کالهوناهو

View Full Size Image   View Full Size Image

اين انيميشن رو خودم براي کالهوناهو درست کردم دلم ميخواست تعداد بيشتري بزارم اما وقت نشد انشا...دفعات بعد،اميدوارم خوشتون بياد

  View Full Size Image

  ويدئو
اين لينک چند تا از تبليغاتي که شاهرخ بازي کرده حجمش کمه اگه قبلا نديديد حتما دانلود کنيد براي دانلود روي لينک کليک راست کنيد و
(save target as)
رو بزنيد خيلي راحت فايل دانلود براتون باز ميشه

 SRK_Bagpiper_00
http://www.shahrukhkhan.org/gallery3/main.php?g2_view=core.DownloadItem&g2_itemId=68028&g2_GALLERYSID=b3451ba46bc9756b6155e1cc53d80274

ads_lml
http://www.shahrukhkhan.org/gallery3/main.php?g2_view=core.DownloadItem&g2_itemId=68267&g2_GALLERYSID=b3451ba46bc9756b6155e1cc53d80274

Emami_Fair_Handsome_01
http://www.shahrukhkhan.org/gallery3/main.php?g2_view=core.DownloadItem&g2_itemId=80025&g2_GALLERYSID=bdb9a7fa33f483f78f8a4cc32d6f1996

hometrade 2001 - srk priyanka
http://www.shahrukhkhan.org/gallery3/main.php?g2_view=core.DownloadItem&g2_itemId=68269&g2_GALLERYSID=bdb9a7fa33f483f78f8a4cc32d6f1996

Immunisation
http://www.shahrukhkhan.org/gallery3/main.php?g2_view=core.DownloadItem&g2_itemId=68245&g2_GALLERYSID=bdb9a7fa33f483f78f8a4cc32d6f1996

Respecting monuments
http://www.shahrukhkhan.org/gallery3/main.php?g2_view=core.DownloadItem&g2_itemId=68257&g2_GALLERYSID=bdb9a7fa33f483f78f8a4cc32d6f1996

SRK_JEANARTHE
http://www.shahrukhkhan.org/gallery3/main.php?g2_view=core.DownloadItem&g2_itemId=68255&g2_GALLERYSID=fabe1d55fa30e8fcabd5579bbec3e75b

منطقي باشيم

تو اين چند وقته به اکثر وبلاگها که سر زدم بحث و اختلاف نظر موج ميزد گاهي اوقات کار به توهين هم کشيده شده بود که جاي تاسف داره،اکثر اين اختلافات بين طرفداران سه خان بزرگ سينماي هند:شاهرخ خان،سلمان خان و امير خان بود
من خواستم تو وبلاگ خودم در اين رابطه حرفي نزنم و به هر وبلاگي که براي نظر دادن رفتم سعي کردم خودم رو جاي شخص مخالف بزارم و عادلانه نظر بدم
همونطور که ميدونيد من طرفدار شاهرخ خان هستم ، دلم طاقت نياورد هيچي نگم به خاطر همين تصميم گرفتم اين قسمت رو تو اين آپم بزارم
ميخوام يه خورده از شاهرخ خان براتون بگم
الان شاهرخ خان يکي از مشهورترين و محبوب ترين بازيگران دنياست اينو آمار وارقام ثابت ميکنه، اما من نمي خوام چيزي رو ثابت کنم فقط ميخوام حرف دل خودم رو بزنم
اما شاهرخ چندين سال پيش کي بود؟اون نه مشهور بود و نه محبوب و نه ثروتمند،شاهرخ براي ورود به سينما ،خانواده سينمايي نداشت که ازش حمايت کنه اون ثروتي هم نداشت حتي چهر زيبايي هم نداشت که بخواد به واسطه چهره اش وارد سينما بشه شاهرخ کسي بود که وقتي بردنش پيش جوهي چاولا و بهش گفتند اينم همدوره امير و ميخواد تو اين فيلم بازي کنه گفت:اين زشته ، امير کجا و اين کجا؟و از اينجور حرف ها حالا همين جوهي از بهترين دوستان شاهرخه ،شاهرخ کسي بود که وقتي به کارگردان فيلم معرفي شد کارگردانه گفت اين موهاش شبيه خرسه الان کدوم کارگردان هست که کوچکترين بي احترامي به شاهرخ بکنه،شاهرخ کسي بود که کاجول اولين بار که ديده بودش ازش بدش ميومد حالا همين کاجول زوج سينمايي شاهرخ و از بهترين دوستانش محسوب ميشه و خودش بارها گفته که چقدر شاهرخ رو دوست داره،راني ،کارن ،سلمان کساني هستن که بارها گفتن شاهرخ رو دوست دارند
و هميشه ميبينيم وقتي شاهرخ بهشون احتياج داره در کنارش حضور دارند،چرا؟واقعا چطور چنين چيزي امکان داره؟اگه فکر کنيم فقط به يه نتيجه ميرسيم اونم اينه که شاهرخ براي به دست آوردن جايگاه امروزش از جون و دل مايه گذاشته،امروز شاهرخ در انگليس آلمان ،آمريکا،فرانسه و ...طرفدارهاي بيشماري داره که ساعت ها تو خيابونها براي ديدنش انتظار ميکشن،شاهرخ هم هيچ وقت براي طرفدارهاش کم نگذاشته اين چيزي که همه ازش خبر دارند و تلاش بي اندازه شاهرخ براي اينکه طرفدارانش از ملاقات با اون راضي باشند گاهي باعث تعجب هم ميشه
خيلي ها مي گن اين سياست شاهرخه که چنين کاري مي کنه ولي من براش اسم خاصي نميزارم فقط مي گم واقعا سخته بتوني همه نوع آدم رو تحمل کني و تمام تلاشت رو بکني که کسي ازت ناراحت نشه
شاهرخ اين سختي رو به جون ميخره و همين هم باعث ميشه روز به روز بر تعداد طرفدارانش اضافه بشه،اگه به يکي از اين طرفدارها يکبار بي احترامي يا بي توجهي بشه اون ديگه طرفدار شاهرخ نميمونه چون مرز بين عشق و نفرت خيلي باريکه
شاهرخ کسي که در آلمان تا نيمه شب در محل تجمع طرفدارانش موند و بهشون امضا داد و باهاشون عکس انداخت طوري که آخر سر محافظ هاي آلمانيش حسابي از دستش عصباني شده بودن
همه اينها رو نگفتم که بگم بقيه اين کارها رو نمي کنند يا هيچ کس نبوده که از هيچ به همه چي رسيده باشه چون همه کساني که امروز مطرح هستند مطمئنا براي اين شهرت و محبوبيت زحمت کشيدن
من فقط ميخوام بگم که شاهرخ هم براي حرفه اش خيلي زحمت کشيده و از هيچ به همه چيز رسيده اين انصاف نيست که کسي رو که کيلومتر ها با هاتون فاصله داره به خاطر اينکه از من
يا طرفدارهاي ديگه شاهرخ خوشتون نمياد تو نظر ديگران کوچيک کنيد مشکل ما اينه که به حواشي بيشتر از خود اون شخص فکر ميکنيم و براي اينکه بخواهيم تلافي کنيم دنبال راه درستش نميگرديم
بلکه آسونترين راه رو انتخاب ميکنيم اوني رو که بزرگتره رو ميبينيم،مگه شاهرخ به شما و ستاره مورد علاقتون توهين کرده که اين همه سال بازي هاي خوبش رو که گاهي خودتون
هم تحسينش کرديد رو ناديده مي گيريد،اين اشتباهه.من اگه با کسي مشکل داشته باشم مشکلم رو با خودش حل ميکنم از خورد کردن شخصيت مورد علاقه اش براي خورد کردن خودش استفاده نمي کنم
من تمام تلاشم رو کردم که به هيچ بازيگري توهين نکنم حتي اگه ازش خوشم نياد،چون هميشه به اين فکر ميکنم که اگه من از يکي خوشم نمياد دليل بر ضعف اون طرف نيست به خاطر سليقه منه که با اون شخص سازگاري نداره
منظورم فقط به شاهرخ نيست مثلا سلمان ،اين آدم اين همه سال زحمت نکشيده که ما بيايم به خاطر جواب دادن به يک تعداد از طرفدارهاش، بازي هاي خوبش رو ناديده بگيريم .سلمان بازيگر بزرگ و آدم فوق العاده اي
اينو به خاطر خوش آمد هيچ کس نمي گم اينو مي گم چون بهش اعتقاد دارم،سلمان شخصيت بي نظيري داره بازيش هم عاليه ،سلمان کسي که هيچ کس نمي تونه بهش بد بگه اون به فکر همه هست حتي اگه به ضرر خودش باشه سلمان کسي که سر اکران دان(حالا به هر دليلي)در حالي که فيلم خودش هم همزمان با دان اکران ميشد براي اکرا ن فيلم دان به اونجا اومد در صورتي که اين به ضرر خودش و فيلمش بود و همه روز اکران سر فيلم خودشون حاضر هستن ،اما سلمان چي کار کرد؟
شاهرخ بارها گفته که بخاطر رفت و آمد با خانواده سلمانه که بازيگر شده و اونها رو مثل خانواده خودش ميدونه
حتما ميگيد چرا از امير حرفي نميزنم ،ازش چيزي نمي گم چون خيلي نمي شناسمش امير شخصيت عجيبي داره،اما اين واضحه که امير و شاهرخ دل خوشي از هم ندارند.امير بازيگر بزرگيه راجا هندوستاني،غلام،لاگان فيلم هايي هستند که هيچ کس نمي تونه بگه بازي امير توشون ضعيف بوده يا عالي نبوده،اما فقبط بازيگري براي محبوب شدن کافي نيست تو ماجراي اخير که همه تقريبا در جريان هستيد که امير تو وبلاگش چه چيزهايي به شاهرخ گفت وبعدش هم توهين به سلمان که بعد هم از هر دوشون عذر خواهي کرد
سر اين قضيه خيلي ها گفتن سکوت شاهرخ بخاطر سياستش بوده من نميگم سکوت شاهرخ بخاطر چي بوده فقط اينو ميگم که اگه خودتون رو به جاي شاهرخ بزاريد و کسي اينجوري بهتون حرف بزنه
مطمئنا از دستش ناراحت ميشيد و ميخواهيد که جوابش رو بديد ،همين که شاهرخ تونست چيزي به امير نگه نشون ميده که توانايي بالايي رو به دست آورده که به نفعش هم تموم شد و به خاطر همين سکوت شاهرخ امير خان محکوم شد و حتي طرفدارهاي خودش هم از دستش ناراحت شدن و اون مجبور شد از شاهرخ و طرفدارانش عذرخواهي کنه،امير فقط به شاهرخ بسنده نکرده
که بگيم مشکل از شاهرخه اون به سلمان هم توهين کرده حتي چند وقت پيش به آميتاب هم گفته که تو تو بلک خوب نبودي(يه چيز تو همين حدود ها)آخه چرا؟
يعني امير هيچ ايرادي نداره؟مگه چنين چيزي ممکنه؟
يا شاهرخ ،اگه شاهرخ هيچ ايرادي نداشت و فرشته بود ديگه دوست داشتنش معني خاصي نداشت همونطور که ما براي فرشته ها با همه خوبيهاشون و پاک بودنشون وبلاگ نميزنيم
اگه کسي شاهرخ رو دوست داره بايد اونو با تمام ايرادهاش تمام کمي ها و کاستي هاش ،تمام ضعف ها و شکست هاش دوست داشته باشه نه اينکه شاهرخ رو پيروز مطلق ببينه
اصلا اگه شاهرخ همه سال ها بدون هيچ رقيبي جايزه بگيره يعني هيچ رقيبي نداشته باشه يا ما هيچ کس رو در حد اون نبينيم که بتونه از شاهرخ بالاتر قرار بگيره ببينم ديگه بردن شاهرخ تو جشنواره ها يا پرفروش شدن فيلم هاش چه لذتي داره،آدم ها عاشق برد و باخت هستن برد مطلق بعد از مدتي بي معني و بي ارزش ميشه و ديگه لذت اوليه رو نداره
همه ميگن شاهرخ چرا هميشه نقش هاي رمانتيک بازي ميکنه ؟اصلا بخاطر اين شاهرخ موفقه که همش يک نوع شخصيت رو بازي ميکنه و هميشه با کمپاني هاي بزرگ کار ميکنه
کار کردن شاهرخ با کمپاني هاي بزرگ مسئله پيچيده اي نيست هيچ کسي يه پيشنهاد کاملا خوب رو رد نميکنه و براي بازيگري مثل شاهرخ که حدودا بيشتر از سه فيلم در سال بازي نمي کنه سه تا پيشنهاد خوب کافيه که بهش ميشه، حالا جديدا کمپاني خودش هم هست که يکي از اين سه فيلم معمولا به کمپاني خودش اختصاص پيدا ميکنه دو پيشنهاد ديگه هم ياش چوپرا که مدتهاست
داره با شاهرخ کار ميکنه و هر سال تقريبا يه پيشنهاد خوب به شاهرخ ميده شاهرخ هم يه پيشنهاد کاملا خوب رو مثل همه آدم هاي ديگه رد نمي کنه پيشنهاد بعد هم به دوستهاي شاهرخ اختصاص داره
کارن ،فرح و فرحان اختر کساني هستن که ميتونند پيشنهاد سوم رو به شاهرخ بدن و همين سه پيشنهاد بعلاوه يه سري حضور افتخاري و کنسرت و تبليغات وقت شاهرخ رو براي يکسال پر ميکنه
حالا شاهرخ چي کار بايد بکنه بره بگرده دنبال کمپاني تازه کار بهشون بگه بيايد منو بازي بدين؟بيايد يه خورده منطقي باشيم
شاهرخ براي بازيگرهاي تازه کار وقت ميزاره و خودش پيشنهاد ميده که نقش مقابلش رويه بازيگر تازه وارد داشته باشه و اينطوري به سينماي هند خدمت ميکنه ،با اين سه فيلم ديگه وقتي براش نميمونه که به پيشنهاد هاي کمپاني هاي تازه کار اختصاص بده البته مطمئن باشيد اگه يه پيشنهاد خوب از طرف يه کمپاني تازه کار به
شاهرخ بشه اونم مثل بقيه قبول ميکنه ، در مورد سبک فيلم هم
اين بي انصافيه که بگيم همه نقش هاي شاهرخ يک سبک داشتن اما با يک نگاه گذرا ميشه گفت اکثر فيلم هاي شاهرخ رمانتيک هستند و اون اکثرا نقش يه پسر عاشق رو بازي ميکنه
حالا ميخوام يه مطلبي رو بگم ،اگه هر کدوم از ما هنري داشته باشيم که توش در حد عالي باشيم دلمون ميخواد اون هنر رو به بقيه نشون بديم يا يه مثال :نقاش طبيعت هميشه طبيعت ميکشه،چون اين کار رو بهتر بلده شما نقاشي خونه خودتون رو هرگز به چنين شخصي نميدين و ازش چنين انتظاري ندارين اما ازش انتظار داريد تابلو هاي زيبايي از طبيعت بکشه،يا از يه مهندس انتظار مداوا بيمار رو ندارين از يه خواننده نمي خواهيد پانتوميم اجرا کنه دراين مورد هم خواننده و هم کسي که پانتوميم اجرا ميکنه هنرمند محسوب ميشند اما توانايي هاشون با هم متفاوته حالا فرض کنيم از خواننده بخواهيم پانتوميم اجرا کنه يا بالعکس ،چه اتفاقي مي افته؟
بازيگري هم همينطوره ،بازيگري سبک هاي مختلفي داره ،رمانتيک ،کمدي،اکشن و ...شاهرخ نقش هاي احساسي و رمانتيک رو عالي بازي ميکنه اين چيزي که چه اونهايي که طرفدارش هستند چه اونهايي که نيستند تاييدش مي کنند و ميگن شاهرخ عالي بغض ميکنه و عالي گريه ميکنه در کل احساسش رو خيلي خوب نشون ميده
خوب شاهرخ اينکار رو خوب بلده و توش موفقه چرا بايد ازش انتظار فيلم اکشن ،کمدي يا چيز ديگه اي رو داشته باشيم؟چرا؟
خوب اون بايد کاري رو انجام بده که استعداد و تواناييش رو داره،ما بايد از اون انتظار داشته باشيم فيلمهاي احساسي قويتري رو بازي کنه بايد ازش انتظار داشته باشيم که فيلم به فيلم تواناييش رو بالاتر ببره
نه اينکه...اين انتظارات و توقعات باعث شده که خود شاهرخ دست به کارهاي ديگه بزنه اونوقت ما خودمون بشينيم اکشن دان رو با کريش يا دووم مقايسه کنيم
واقعا اين درسته؟خوب ريتيک روشن فيلم اکشن رو عالي بازي ميکنه که دلايل مختلفي داره يکيش اينه که ريتيک توانايي بدني بالايي داره دوميش اينه که ريتيک جوونتره سوميش اينه که اون در اين سبک استعداد داره،خوب شاهرخ با ريتيک فرق ميکنه همه ما ميدونيم اون از ناحيه کمر مشکل داره و بارها جراحي شده و اون همسن ريتيک نيست و بالا رفتن سن از توانايي بدني کم مي کنه
حالا چرا ما بايد از شاهرخ انتظار داشته باشيم صحنه هاي سخت اکشن رو بازي کنه اين توفعات از پسر شاهرخ (آرين)شروع ميشه و تقريبا کل طرفدار هاي شاهرخ رو در بر ميگيره
و همونطور که در اوايل حرفهام گفتم اون هر کاري ميکنه که طرفدارانش رو راضي نگه داره ،حالا خودتون به نتيجه فکر کنيد
همونطور که ريتيک نميتونه به اندازه شاهرخ صحنه هاي احساسي رو عالي بازي کنه شاهرخ هم نمي تونه صحنه اکشن رو به خوبي ريتيک بازي کنه
خيلي از ماها بعد از دان گفتيم :شاهرخ عاشق و دوست داشتني خودمون بهتر بود در صورتي که قبلش ميگفتيم چرا شاهرخ به يه سبک ديگه فيلم بازي نمي کنه(البته بگم من از طرفدارهاي دان هستم و منتظر دان2)اما اين يه حقيقته که ما بعد از هر فيلمي دست به مقايسه ميزنيم و بعد از مقايسه اکشن دان با دووم 2يا کريش
بخاطر اينکه نگيم دووم يا کريش در اکشن بهتر بودن داستان فيلم رو وسط ميکشيم و ميگيم دان بهتر بود اما بايد اينو در نظر بگيريم که دان يه فيلم کاملا اکشن نبود داستان خوبي داشت و شاهرخ عالي بازي کرد
براي يه نقش متفاوت ميتونيم بگيم شاهرخ بينظير بود و تمام تلاشش رو کرد خيلي از صحنه هاي خطرناک  رو خودش بازي کرد اما اکشن فيلم به اندازه اکشن دووم يا کريش نبود
و ما نمي تونيم بگيم اونها داستان خوبي نداشتن چون فيلم اکشن اصولا در چنين داستان هايي سير ميکنه اگه بخواهيم از داستانش ايراد بگيريم بايد از مرد عنکبوتي و هزاران فيلم اکشن هاليوودي هم ايراد بگيريم
اما اينک ما از فيلم خوشمون نمياد بحثش کاملا جداست ما خوشمون نمياد چون ما صحنه هاي رمانتيک و احساسي و آروم رو ميپسنديم اين از ستاره مورد علاقمون مشخصه
اما يه عده هم اکشن دوست دارند بعضي ها کمدي دوست دارند بعضي ها فيلم هاي جدي رو ميپسندند به همين خاطر که ستاره هاي مختلف هر کدوم براي خودشون طرفدار دارند اگه همه
يک سبک رو دوست داشتن اونوقت اصلا سبک هاي ديگه به وجود نميومد يا اگه ميومد طرفداري براي خودش و بازيگرهاش وجود نداشت
شايد الان بگيد خيلي از بازيگرها هستند که در سبک هاي مختلف خوب بازي مي کنند ،اين  کاملا درسته
اما بگيم يه بازيگر همه سبک ها رو عالي بازي ميکنه يه خورده تعصبي و دور از واقعيت به نظر مياد اما در حد خوب يا خيلي خوب اينکار امکان داره اگه به کار اين سري از بازيگر ها دقت کنيد
متوجه ميشيد که اونها هم در يک سبک قويتر هستند و در بقيه در حد خوب و قابل قبول ظاهر ميشند چيزي که در شاهرخ هم وجود داره اونم در بقيه سبک ها خوب و قابل قبول ظاهر ميشه اما در فيلم هاي رمانتيک عالي بازي ميکنه و مردم عادت دارند اون رو در چنين فيلم هايي ببينند
يه سري بازيگر هم هستن که در همه سبک ها هيچ نقطه ضعف وقوتي ندارند و در کل متوسط هستند مثل اين ميمونه که نقشه جغرافيايي رو بدون جزييات ، کامل بلد باشي
ولي اکثرا تو يه سبک قويترند مثلا يکي، از نقشه جغرافيايي راه هاي آبي رو بهتر بلده يکي راهاي خاکي رو بهتر بلده يکي مسيرهاي هوايي رو  و ...سلمان خان بازيگري که همه نقش هارو خوب بازي ميکنه اما اون هم در سبک کمدي -رمانتيک واقعا قويه جوري که من خودم ميگم دوميش وجود نداره و واقعا بينظيره اين معنيش اين نيست که اون بقيه نقش ها رو خوب بازي نمي کنه بلکه معنيش اينه که اون اينگونه شخصيت ها رو بهتر بازي ميکنه
و تو اين سبک فوق العاده است و خيلي وقتها مستحق دريافت جايزه
من به مهديس که از بهترين دوستان من و از طرفداران سلمانه قبل از پخش مسابقه سلمان گفته بودم که اين يه مسابقه عالي ميشه چون سلمان اخلاق خيلي خوبي داره و ميتونه
کاري کنه که به مخاطبينش خوش بگذره و بهشون يه خاطره خوب هديه بده و همينطور هم شد و اين مسابقه موفق شد حتي موفق تر از مسابقه شاهرخ
حالا من نمي تونم به خاطر مسابقه شاهرخ اجراي خوب سلمان رو در نظر نگيرم و بگم که بر خلاف همه آمار و ارقام مسابقه شاهرخ بيشتر مخاطب داره
چون من مسابقه رو ميبينم
اين حرف ها واقعا ناعادلانه است و ما ميتونيم با يه تبريک و پذيرفتن اين حقيقت، عادلانه برخورد کنيم تا بقيه هم باهامون عادلانه و منطقي برخورد کنند
و اميدوار باشيم که چون براي شاهرخ در اجرا رقيب قويي پيدا شده شاهرخ هم سعي مي کنه تواناييش رو بالاتر ببره و اين به نفعه شاهرخه و گرنه بدون رقيب انگيزه کافي براي بهتر شدن وجود نداره
ما امروز به سلمان و طرفداران گلش به خاطر موفقيتش در اجرا تبريک ميگيم و اين برتري رو ميپذيريم تا فردا اگه شاهرخ تونست در جاي ديگه اي بالاتر از سلمان قرار بگيره طرفداران اون
هم منطقي اين پيروزي رو قبول کنند
اين واضحه که اگه ما درست برخورد نکنيم و توانايي هاي ستاره هاي ديگه رو قبول نکنيم ديگران هم توانايي هاي ستاره مورد علاقه ما رو ناديده ميگيرند
و اونوقت ما حق شکايت نداريم چون آدم وقتي يه احساس خوب هديه ميگيره که قبلا چنين هديه اي داده باشه

خوب اينم نتيجه حرف هايي که زدم
به خاطر طرفدارهاي هيچ بازيگري خود اون بازيگر رو پايين نکشيم اون که گناهي نکرده
قبل از اين که حرفي بزنيم خودمون رو جاي اون شخص بزاريم
ستاره مورد علاقمون رو با همه ضعف هاش قبول کنيم و ازش يک رويا نسازيم که بيدار شيم ببينيم واقعيت خيلي متفاوته
از هر کسي کاري رو انتظار داشته باشيم که ميتونه درست انجام بده و چشم و گوش رو با هم مقايسه نکنيم بدون هر کدومشون آدم به مشکل بر ميخوره اما توانايي هاشون متفاوته
به همه احترام بزاريم تا ديگران هم بهمون احترام بزارند وبراي همه  آرزوهاي خوب بکنيم تا آرزوهاي خوب خودمون رو به واقعيت نزديک کنيم
ممنون از اينکه به درد دلم گوش کرديد و اميدوارم هيچوقت هيچ ناراحتي و دشمني بينمون نباشه 

پيام تشکر به مناسبت سالگرد تاسيس وبلاگ
تو اين يکسال فرصت نشد از دوستهاي خوبم تشکر کنم ولي الان ميخوام اينکار رو بکنم

دوستهاي گلم که اين مدت با نظراتتون به من کمک کرديد واقعا از همتون ممنون
با تشکر از مهديس جونم ،فريده جونم،ناهيد جونم ،نازي عزيزم،اطلس گلم،عسل نازنينم،شيوا و شيداي مهربونم،حوراي نازنيينم،آنجلي مهربونم،مهساي عزيزم،سحر خانم گل،تينا و تانياي نازنينم بهترين دوقلو هاي دنيا
ناشناس جون که حالا سرشناس شده،نسيم جونم،آقا علي(اخبار باليوود)،غزل جونم،آقا جعفر،سانيا جونم،آقا سياوش،داداش برهان،هم توم عزيز،شهلا مهربونم،شقايق طبا طبايي عزيز،عاطفه جون،آقا ميلاد،لاشاري،سازيناجون،آقا محمدرضا
مرضيه و منصوره عزيزم،داداش محمد،نامبروان،فرناز جون،شيدا و پريسان نازنينم،راشين،سارينا جون،آقاي امير آنلاين،مريم جون،احد تنها،نرگس جون،عفت جون،پريتي جونم،کاتريناي عزيزم،سوده جون،الناز جونم،الهام عزيزم،TOY
آقا احمد،الميرا جون،شادي جونم،پريناز جون،مرضيه جونم،دنيا گلم،سيمين جونم،نغمه جون،مهناز گلم،رويا جون،سعيده جونم،آقا حميدرضا،ناديا جون،خليل خان
آقا هومن،آقا مهدي،پريا جون،سارا رامپال،آقا علي(ولاگتون براي من بازنشد وگرنه حتما بهتون سر ميزدم)،آقا جواد،زهرا جون،سپيده جون،آزاده عزيز،nena،رويا جون
نسترن جون،آرزو جون،تهمينه عزيز،مينا جون،مهرناز جونم،ستاره عزيزم،آقا حسين،آقا ميلاد(راني)،آقا ماني،شهر جون،فرنوش جون،آيدا جون،نداي عزيز،بيتاجون،فرزانه گل،ريحانه جون،تازه وارد،فاني،هستي جون،صبا جون،آقا محسن،محک عزيز
راني جون،باليوودي،نسرين،آقا مسلم،يک دوست،آقا ميثم،آقا مجيد،شاهرخ خان،سلمان خان از بندرعباس،دزد دريايي،غريب بي کس،smart girl،eli،YALDA،onlycinema،fshin germany،magmagbozorg
ثمين عزيز،چشام خيسه اشکم امون نميده از بي وفاييت،فروشگاه فيلم ساوريا، بچه هاي گل جمعه بازار و همه دوستاني که در اين مدت من رو  ياري کردن

ممنوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون

خوب دوستهاي گلم اينم از آپ ايندفعه

 اميدوارم خوشتون اومده باشه

نظر يادتون نره

هميشه شاد پيروز و موفق باشيد

عکس

  سلام به همه دوستهاي گلم
خوبيد ؟سلامتيد؟زندگي خوب پيش مي ره ؟فيلم هندي در دسترس هست،خوب خدا روشکر
اول از همه از دوستهاي عزيزم که دفعه پيش اومدند و نظر دادند تشکر مي کنم واقعا ممنون از لطفتون
بلاخره آپ کردم ميدونم خيلي طول کشيد دفعه پيش قول دادم زود آپ کنم اما نشد اين دفعه قول نمي دم چون اينقدر قول دادم و نشده حسابي به بدقولي معروف شدم
خوب من بوتناث رو ديدم فيلم قشنگيه شاهرخ با اينکه نقش اصلي نيست و حدود بيست دقيقه تو فيلم هستش ولي کارش عالي بود واقعا نقش يه پدر رو عالي بازي کرده
بازي بقيه بازيگر هاي فيلم از جمله آميتاب و جوهي وبچه توي فيلم هم قابل تحسين هستش در کل شما شاهد يه فيلم جالب خواهيد بود که در بعضي صحنه ها غرق در واقعيات زندگي هستش
و در بعضي از صحنه ها با جلوه هاي ویژه نه چندان خاص شما رو به دنياي تخيلات ميبره

View Full Size Image       View Full Size Image       View Full Size Image

   View Full Size Image    View Full Size Image


فيلمبرداري فيلم رب بناده جودي شاهرخ هم شروع شده و بايد خودمون رو آماده ديدن يه فيلم با حضور شاهرخ خان بکنيم که بلاخره نقش اصلي رو بازي مي کنه دختر فيلم هم آنوشکا هستش که اين اولين فيلمشه با اينکه من دوست داشتم شاهرخ اين فيلم رو در کنار يه هنرپيشه باتجربه مثل راني - کارينا یا پریتی بازي کنه ولي اميدوارم اين دخترهم مثل دپيکا در کارش موفق بشه

 
خوب همونطور که گفته بودم اين آپم فقط عکس هستش ولي قبل از آماده کردن اين آپ با خودم فکر کردم که چه عکس هاي رو بزارم که تا حالا نديده باشيد يا کمتر ديده باشيد
 چون احتمالا هر والپيپري رو بزارم  تا حالا ديدين به خاطر همين تصميم گرفتم عکس هايي رو که خودم از فيلم مي گيرم يا عکس هايي رو که خودم فتوشاپ کردم براتون بزارم
به خاطر همين اين سري عکس هايي رو از پشت صحنه فيلم هاي مختلف شاهرخ گذاشتم که جذابيت خودش رو داره و همينطور يه تعداد عکسي که خودم با فتو شاپ روش کار کردم
اميدوارم خوشتون بياد
براي اينکه عکس ها رو با سايز بزرگ ببينيد روی هر عکس کلیک کنید وبعد از باز شدن عکس با سیو کردن میتونید سایز واقعیشون رو ببینید که کوچیک هم نیستند

در ضمن اگه میخواهید عکس ها رو تو صفحه جدید ببینید تا برای دیدن وبلاگ مجبور به بک کردن نشوید

دگمه شیفت صفحه کلید رو نگه دارید اونوقت روی عکس کلیک کنید که اینکار باعث میشه بتونید چند تا عکس رو با هم باز کنید

اولين سري از عکس ها مربوط به پشت صحنه فيلم کانک هستش

View Full Size Image        View Full Size Image        View Full Size Image

View Full Size Image       View Full Size Image        View Full Size Image

View Full Size Image      View Full Size Image        View Full Size Image

View Full Size Image

اينجا همون صحنه اي که ما تو فيلم ميبينيم ديو و مايا ،سمر جيت و مادر ديو رو باهم ميبينن ولي در اصل فيلمبرداري که چيزي روبروشون نيست واينا بايد با فضاي خالي حس بگيرندبخاطر همين تا شاهرخ مياد قيافش رو شبيه تعجب زده ها کنه خنده اش ميگيره که با خنده راني جونم هم همراه ميشه از اينجا ماجرا شروع ميشه تا شاهرخ دودفعه خراب مي کنه بعد ميره يه دوري ميزنه که حس خنده اش بره ولي وقتي بر مي گرده سر صحنه به محض فيلمبرداري دوباره ميخنده که اين دفعه خودشم حسابي خجالت مي کشه چون کلي آدم تو صحنه در رفت و آمد بودند که با خراب کردن شاهرخ بايد مسير و برمي گشتن و از اول ميرفتن مثلا يه دختر و پسري که پشت راني و شاهرخ بودند هر دفعه تا بالاي پله ها ميرفتن ودوباره ميومدند پايين بعد از سومين بار خراب شدن اين صحنه و خجالت شاهرخ راني بغلش مي کنه و دوباره آماده ميشند که صحنه رو بگيرند و شاهرخ بايد تو اين صحنه با تعجب مي گفت مامي(مامان)به خاطر همين کلي باخودش تمرين مي کنه آخي شاهرخم پشت سرهم با خودش مي گفت مامي ،مامي خوب بعد از اين همه
تمرين مياند صحنه رو دوباره بگيرند که اين دفعه
راني جونم خنده اش مي گيره و کارن مجبور ميشه دوباره کات بده
خلاصه اين صحنه ماجرايي داره

View Full Size Image      View Full Size Image

تو این صحنه رانی پاش به پای شاهرخ گیر می کنه و داشت میخورد زمین که شاهرخ بغلش می کنه ونمیزاره

View Full Size Image


 
خوب اینم از چلته چلته البته نشد از همه ویدئوی پشت صحنش عکس بزارم و گرنه صحنه های جالب دیگه ای هم داشت

View Full Size Image  

دیوداس یکی از فیلم های مورد علاقه من  اون دست زخمی که میبینید دست شاهرخ که در اثر شکستن بطری های شیشه ای در یکی از صحنه های دیوداس به این روز افتاده

View Full Size Image      View Full Size Image

اینم یه سری عکس از کوچ کوچ هوتاهه

این کارن چقدر اون موقع چاق بوده اصلا شبیه الانش نیست

View Full Size Image    View Full Size Image     View Full Size Image

این عکس مصاحبه کارن با شاهرخ و کاجول هستش 

View Full Size Image

 

 دوپلیکت

View Full Size Image        View Full Size Image

دیل سه

View Full Size Image

اینم سری عکس های دان

 View Full Size Image  

تو این عکس همون صحنه ای رو میبینید که دان داره اصلحه اش رو چک می کنه، خشاب هفت تیر جا نمیخوره و صحنه خراب میشه بهتر بگم شاهرخ خنده اش میگیره

بقیه صحنه ها هم تو بیان دیالوگ ها اشتباه میشه یا مشکلات دیگه        

View Full Size Image       View Full Size Image      View Full Size Image

 View Full Size Image      View Full Size Image      View Full Size Image

View Full Size Image

 

هم تومهاره صنم     

View Full Size Image

 کویلا

 ستون عکسي که جدا کردم مربوط ميشه به  صحنه اي از فيلم کويلا که شاهرخ زانوش جدي مي شکنه
تو اين قسمت داره توضيح ميده که  تو هوا ميچرخه و روي زانوش فرود مياد و زانوش مي شکنه

 عکس آخر ستون هم خود همون صحنه شکستن زانوش اوني که روي زمين نشسته ومشکي پوشيده و سرش پايينه شاهرخ خودمونه که به همه چي فکر کرده غير از اينکه زانوش آهني نيست که اونجوري روش فرود مياد    
View Full Size Image

 اینم پردیس

تو پردیس کارگردانش یه خاطره جالب تعریف می کنه که گفتم براتون بگم اگه یادتون باشه یه صحنه فیلم شاهرخ میگه که سیگار مال اونه و مال نامزد ماهیما چودری نیست بعد ماهیما میگه که :تو هم نباید سیگار بکشی این کار آدم های گردن کلفت و ...

کارگردان میگه که ماهیما اومد پیشش و بهش گفته این دیالوگ اشکال داره ، چطور باید این دیالوگ رو گفت اگه طرف مقابل خودش سیگار بکشه

خلاصه کارگردانه هم کلی براش حرف زده که این دختره چون تو روستا بزرگ شده اینطور فکر  می کنه

چی میشه اگه سیگار کشیدن رو ترک کنی؟

View Full Size Image

حالا یه سری عکس از مسابقه کیا آب پنجوی... که اگه شد بعدا قسمت های جالبش رو براتون ترجمه می کنم 

 View Full Size Image       View Full Size Image       View Full Size Image

View Full Size Image        View Full Size Image       View Full Size Image

View Full Size Image

خوب هر چقدر ميخوام تو اين آپم ترجمه نزارم نمي تونم
اين تيکه اگه گفتين سوال خانمه چي بود اينقدر سوالش ساده و بيخود بود که من باورم نمي شد درست متوجه سوال شده باشم
و اما سوال:آيا دوقلوهاي همسان اثر انگشت همانند دارند؟
درست يا غلط
خوب اين سوال رو خانمه کلي روش وقت گذاشت آخه به اين مي گن سوال ؟
حقيقتا در حد ابتدايي بود (اثر انگشت هر شخص منحصر به فرد)و اين چيزي که درهمون اوايل مدرسه ميخوني يا اگه اطلاعات عموميت خوب باشه قبل از مدرسه هم بلدي
حالا خانمه چشم پزشک بود البته قبول دارم وقتي شاهرخ کنارت ايستاده و ازت سوال مي کنه اسمت هم ممکنه يادت بره
ولي سوال ها همچين هم سخت نيست
خوب خانمه بلاخره جواب رو درست گفت بعد رسيدن به اينکه چرا مردم (نزديکانش)بهش مي گن پودل و اون جواب ميده بخاطر اينکه موهاش اينقدر صاف ونرمه که هميشه روي پيشانيش ريخته و چشم هاش رو ميپوشونه
شاهرخ ازش ميپرسه به اسم ديگه اي صدات نمي کنند اونم ميگه موتي(چاق)شاهرخ:براي چي چاق ؟شما که چاق نيستي
خانمه هم ميگه من هميشه چاقم
شاهرخ:نه شما چاق نيستي ،  چه کسي رو با خودتون آورديد من ميتونم باهاش صحبت کنم ،بعد اونم يه خانمه رو نشون ميده
شاهرخ:اين چاق نيست پس چرا بهش چاق مي گيد؟
چون نمي دونم اسم اينو چي بگم مي گم خانم شماره دو
خوب خانم شماره دو(هموني که تو تماشاگر ها نشسته بود)ما به اين اسم صداش مي کرديم اما از اون وقت که اين فيلم شما رو ديده سعي مي کنه 6پک داشته باشه
شاهرخ:ا اينم ميخواد 6 پک داشته باشه؟بعد از ام شانتي ام اون هم ميخواد 6 پک بدست بياره،من مي دونم بدنم جوري نيست که پسرها سعي کنه ازش کپي کنه ،فقط دخترها
 ازش کپي مي کنند 
 

 View Full Size Image

نه ،نه فکر نکنید من عکس رو برعکس گذاشتم این شاهرخ ماست که روی دستهاش مونده
آخه این پسر همونطور که تو عکس میبینید خیلی عالی روی دستش می موند شاهرخ بهش میگه خیلی از حرکتش خوشش اومده به خاطر همین باید این حرکت رو بهش یاد بده ومیگه که به اندازه اون این کار رو بلد نیست ،بعد میاد جلو و میگه:من همینقدر بلدم ، بعد روی دستاش می مونه اینکار رو اینقدر عالی انجام میده که همه رو هیجان زده می کنه  وکلی براش دست می زنند

View Full Size Image

 اينم دو تا عکسی که خودم با فتوشاپ روش کار کردم بايد ببخشيد چون فتوشاپم همچين قوي هم نيست وقت زيادي هم نداشتم

View Full Size Image      View Full Size Image


خوب اينم از آپ اين دفعه اميدوارم خوشتون اومده باشه،آپ بعدي دوباره ميريم سراغ ترجمه
من تصميم گرفتم يه تغييراتي در آپ هاي ترجمه بدم خيلي توضيح نمي دم چون دوست دارم خودتون آپ بعد رو ببينيد و نظر بديد که اين نوع آپ رو ترجيح ميدين يا آپ هاي قبلي روفقط بگم که من از اين به بعد آپم رو فقط به ترجمه يک فيلم اختصاص نمي دم بلکه  ترجمه مصاحبه ،جشنواره،خبر،عکس،لينک ويدئو هم به ترجمه فيلم اضافه ميشه فقط به جاي اينکه فيلم در دو قسمت ترجمه بشه احتمالا بسته به حجم آپ قسمت بندي ميشه اما نترسيد خيلي طولش نمي دم احتمالا به سه يا چهار قسمت تبديل ميشه ولي فکر کنم اينطوري آپ جالبتر و متنوع تر بشه
در ضمن براي دوستهاي غير شاهرخي که فيلم هاي ديگر بازيگران رو براي ترجمه بهم پيشنهاد مي کنند يه خبر دارم ،چون اين وبلاگ مخصوص کينگ خان هستش من نمي تونم تو اين وبلاگ فيلم ستاره ديگه اي رو به عنوان بخش اصلي ترجمه کنم به همین خاطر به زودی میخوام  وبلاگ اختصاصي ترجمه فيلم رو که به خيلي از دوستهاي گلم قولش رو دادم تاسيس کنم واونوقت در خدمت همه دوست هاي گل باليووديم باشم
خوب دوستهاي گلم من هنوز تصميم نگرفتم ترجمه چه فيلمي رو براي دفعه بعد بزارم خوشحال ميشم نظرتون رو بدونم
دوستهاي گلم حالا که لطف کرديد و تا اينجا اومديد نظر يادتون نره
هميشه شاد پيروز وموفق باشيد

 

چاکده ایندیا (2)

  سلام به همه دوستاي گلم
خوبيد؟ خوشيد؟ سلامتيد؟ خوب خدا رو شکر

عيدتون مبارک انشا...سالي پر از موفقيت و سلامتي داشته باشيد و هر روزتون بهتر از ديروزتون باشهCoolCool

 

                                      
اول از همه از دوستاي که دفعه پيش اومدند و نظر دادند تشکر مي کنم و خوشحالم که از آپ قبل خوشتون اومد


و يه تشکر مخصوص و يه عذر خواهي از دوستايي که آي دي خودشون رو گذاشتند
اما من نتونستم ادشون کنم و به سراغشون برم راستش سيستمم بدجور مشکل پيدا کرده بود مسنجرم کار نمي کرد منم اين چند وقته پشت سر هم تحويل کار داشتم نرسيدم درستش کنم
اما الان تقريبا کارام تموم شده و سيستمم رو درست کردم ولی مسنجرم همچنان مشکل داره به هر حال ميبخشيد به محض اینکه درست شد قول میدم جبران کنم و به همه دوستهای گلم سر بزنم
و يه عذر خواهي ديگه از همه بابت اينکه اينقدر دير آپ کردم اينم به همون دلايل بالا بوده  ولي از اين به بعد زود به زود آپ مي کنم قول ميدمHihi
يه موضوع ديگه هم توي نظرات بود اونم اينه که بعضي از دوستان ازم خواسته بودند عکس ها رو مرتب تر و بزرگتر بزارم ،راستش منم دلم ميخواد اين کار رو بکنم ولي دوستهاي گلم من براي اينکه بخوام داستان رو ترجمه کنم  براي يادآوري  هم که شده بايد عکس هاي اون صحنه رو بزارم
پس گذاشتن اين همه عکس از فيلم ضروريه ،حالا يه نکته مي مونه اونم اينه که من تو هر آپم بالاي سيصد تا عکس ميزارم پس اگه بخوام هر کدوم از اين عکس ها رو جدا آپلود کنم  خيلي سخت ميشه

 فقط این آپم اینقدر طولانی بود که هر کاری کردم با هم پست نشد مجبور شدم به سه تا آپ تبدیلش کنم ولی همش پشت سر هم که گذاشتم که مشکلی پیش نیاد


همونطور که ميدونيد چند وقته تو وبلاگها يه بازي راه افتاده و قرار شده کسي که به بازي دعوت ميشه يه چند تا خصوصيت از خودش بگه تا بقيه بيشتر بشناسنش منم خيلي وقته که توسط دوست گلم تينا جون به اين بازي دعوت شدم اما متاسفانه چون آپ نکردم نتونستم
 تا حالا تو بازي شرکت کنم اما تو اين آپ قراره از خودم بنويسم نترسيد بابا در مورد چاکده هم مي نويسم
اما من کلا وقتي دستم به نوشتن ميره نمي تونم جلوي خودم رو بگيرم بخاطر همين اگه زياد نوشتم ميبخشيد اينم يکي از خصوصيتهام ديگه
اول خودم مي خواستم تو سالگرد وبلاگم يه آپ از خودم بزارم که الان هم همين قصد رو دارم چون براي اينکه بگم چطور شد که اينطور شد نبايد به حجم زياد چاکده فکر کنم چون اگه قرار باشه دو تاش رو با هم بنويسم يه کتاب ميشه خوب برسيم به خودم من چند وقت پيش رفتم تو بيست ويک سال رشته مورد علاقم معماري بود والانم دارم معماري مي خونم
و يادم نمياد دقيقا از کي طرفدار باليوودم اما  از اون موقع که يادم مياد طرفدار شاهرخ بودم اما بايد فيلمش دستم ميرسيد اکثرا هم کلوپي بود که ديگه خودتون ميدونيد
اولين فيلم هايي که از شاهرخ به صورت کامل ديدم دل هاي هندوستاني و کويلا بود اما بعد يادين هرتيک رو ديدم و از اونجا بود که فيلم هندي ديدنم
 جدي شد يعني موقعيت اينکه بتونم فيلم رو کامل ببينم برام پيش اومد يه مدت طرفدار آرجون بودم هنوزم معتقدم آرجون بازيگري که مهم نيست چه نقشي بهش بدن اون عالي کار ميکنه اما چون از اون موقع که يادم مياد طرفدار شاهرخ بودم اون واسم يه چيز ديگه بود الان من تمام فيلم هاي
 شاهرخ رو به غير از دارلينگ يه هه اينديا دارم البته اونم تا چند وقت ديگه ميگيرم حتي بعضي از فيلم هايي رو که به صورت مهمان حضور پيدا کرده يا اکثر جشن ها و برنامه هاي تلويزيوني رو که شاهرخ توش بوده  حتي به لطف دوست گلم  يکي از سريال هايي که شاهرخ اوايل ورودش به تلويزيون بازي کرده رو هم دارم بايد شاهرخ رو توش ببينيد.با تمام علاقه اي که به شاهرخ دارم ولي يکدونه عکس هم به ديوار
اتاقم نيست نمي دونم براي چي؟، اينکه من طرفدار شاهرخم رو همه دوست و فاميل ميدونند خيلي اوقات به دليل فيلم هايي که تلويزيون نشون ميده يا تصوري که مردم از فيلم هندي دارند خيلي چيزها ميشنوم که چرا فيلم هندي دوست داري؟ چرا شاهرخ؟ آخه فيلم هنديم فيلمه؟همش خالي بنديه و... اما برام مهم نيست چون براي من حرف وقتي اهميت داره که از طرف يه شخص مطلع باشه و گرنه
وقتي کسي چيزي ميگه که در موردش اطلاعات کافي نداره من ميزارم به پاي بي اطلاعيش . اوايل کارم با اينترنت بود که با يه وبلاگ آشنا شدم
 که مديرش تو هند زندگي مي کرد و در مورد شاهرخ مي نوشت اون موقع طرفدار هاي وبلاگش زياد نبودند اما بعدا چون خيلي خبرها زود دستش ميرسيد و قشنگم مي نوشت تعداد خوانندگان وبلاگ خيلي زياد شد جالب اينه من مشتري هميشگي وبلاگ بودم اما هيچ وقت نظر نمي دادم
نمي دونم چرا ،به خاطر همينم هست که هميشه خيال مي کنم يه کساني هستند که به وبلاگ خودمم سر ميزنند اما نظر نمي دن بعد از طريق اون وبلاگ با پرشين باليوود آشنا شدم اما تو پرشينم زياد نمي نوشتم شايد به خاطر اينکه اطلاعاتم کافي نبود به هر حال يکي از هدف هام داشتن وبلاگ بود
 که چون من اصولا به چيزي که ميخوام ميرسم بلاخره تونستم وبلاگي براي خودم داشته باشم و وقتي که وبلاگ مال منه چه بهتره هديه بشه به شاهرخ
و اين بود که وبلاگم شد سزار شاهرخ
همين جا بگم تا يادم نرفته هر کدوم از دوستايي که ميخواند وبلاگ بسازند و با ساختنش مشکل دارند من آماده ام که کمکشون کنم
چون مي دونم خيلي ها هستند که دلشون ميخواد وبلاگ داشته باشند تازه اگه با آپ کردن هم مشکل داريد نترسيد من تا يکي دوتا آپ کمکتون مي کنم تا مستقل شيد خوب عيد ديگه و اين يکي از کار هايي که من ميتونم به عنوان عيدي به دوستام هديه بدم
 هر چي که بلدم مال شما هر چي هم که بلد نيستم بايد ببخشيد


اي بابا همش که از وبلاگ و سابقه باليووديم گفتم پس خودم چي؟
من چند تا اصول تو زندگيم دارم معتقدم اگه آدم چيزي رو واقعا بخواد بهش ميرسه چون اين تجربه زندگيمه،هر وقت هر چيز رو واقعا خواستم بهش رسيدم براي من نميشه ، وقتي که چيزي رو بخوام اصلا معني نمي ده
اصل دوم :آرزو بر اساس اصل اول برام جايگاه خاصي نداره براي من بيشتر هدف وجود داره پس هر کاري تو زندگيم دو تا حالت داره:
 يا هدفمه يا کاري که خودمم به خواستنش مطمئن نيستم که من اسمش رو ميزارم آرزو
اصل سوم اينه که من دوست دارم کار ها رو خودم ياد بگيرم تا اينکه برم کلاس  به خاطر همين هر چي از کامپيوتر که الان تدريس هم ميکنم
و هر چي از زبانهاي انگليسي و هندي بلدم رو خودم ياد گرفتم تازه جالبش اينه که واسه زبان هندي هيچ وقت حتي يه کتاب هم نداشتم و همش رو از روي فيلم ها ياد گرفتم پس اگه کسي ميخواد زبان هندي رو ياد بگيره فکر نکنه حتما بايد کتاب داشته باشه فقط کافيه بخواد

اصل چهارم که يه چند ساليه بهش رسيدم اينه که عصبانيت نشون دهنده ضعفه چون اگه روش فکر کنيد، آدم وقتي عصباني ميشه که نتونه کاري رو انجام بده يا حرفش رو ثابت کنه يا...خلاصه هر وقت نتونه کاري رو بکنه تصميم ميگيره از قدرت داد و بيداد استفاده کنه
  اين معنيش اين نيست که من هيچ وقت عصباني نميشم چون هر آدمي يه ضعف هايي داره اما الان نسبت به گذشته خيلي ديرتر عصباني ميشم
کنار دوستام من واقعا صبرم زياد خيلي کم عصباني ميشم و خيلي راحت از خيلي حرف ها و حرکت ها ميگذرم خوب دنياي دوستيه ديگه
ولي اونها من رو خوب ميشناسند وقتي عصباني ميشم همه ميفهمند بايد منو به حال خودم رها کنند تا آروم شم و بهتره هيچي نگند چون هيچ کس بهتر از خودم نميتونه من رو آروم کنه(اصولا اين موقع ها خودم به خودم ميگم ايراد نداره ،حالا شده ديگه ، بيخيال)
شنونده خوبيم ، خوبم نصيحت مي کنم بهتر از اونکه حرف بزنم ميتونم بنويسم بخاطر همين اس ام اس رو به تماس تلفني ترجيح ميدم
عاشق تغييرم و از سکون بدم مياد،برام مهم نيست چي مد من اوني  رو ميپوشم که خودم خوشم مياد


از دو چيز متنفرم از مسخره شدن و مسخره کردن کلا از آدم هايي که ديگران رو  مسخره ميکنند به شدت متنفرم حالا از هر نظر که باشه ،گاهي اوقات ما متوجه نميشيم که يک جمله اي که ما بدون فکر ميگيم ميتونه تفکرات يک شخص رو براي يک عمر عوض کنه
يه چيزاي ديگه هم تو زندگيم وجود داره يکيش اينه که بيشتر از اين که حرف بزني بايد گوش کني
 اما اين گوش کردن اينقدر نبايد طول بکشه که بقيه فکر کنند تو نمي توني حرف بزني
 
با احساس هيچ کس بازي نکن وگرنه خدا همچين با احساست بازي مي کنه که نفهمي کي مات شدي

اگه تونستي به کسي کمک کني اين کار رو بکن گاهي اوقات اينجوري نيست که وقتي تو به چيزي رسيدي اگه بقيه هم بهش برسند از ارزشش کم بشه بلکه تازه طرف ميفهمه که کاري که تو ميکني چه ارزشي داره
من دوست ، زياد دارم همشون رو هم صميمي ميدونم ولي هيچ وقت هيچ رازي رو به هيچ کس نمي گم شايد بخاطراينه که تو زندگيم زياد رازي
 وجود نداره شايدم به خاطر اينه که من زياد به آينده فکر ميکنم
من به گذشته در حد يه تجربه براي آينده نگاه ميکنم زندگي من همش حال با نگاهي به آينده يعني وقتي ميخوام يه کاري بکنم
 يا يه جايي برم به همه حالت هايي که امکان داره پيش بياد از قبل فکر ميکنم تا غافلگير نشم
زياد رک نيستم چون خيلي سريع  تغيير احساس ديگران رو متوجه ميشم و ميدونم طرف مقابل اين حرف رو براي اينکه به چي برسه مي زنه
 و چون اصلا دلم نمي خواد کسي رو ناراحت کنم تا اونجا که ممکنه ميزارم که به اون چيزي که ميخواد برسه مثلا گاهي اوقات وقتي توافقم ضرري به بقيه نميزنه از چيزي که نسبت بهش بي تفاوتم ميگم خوشم مياد يا ميگم آره اون خوبه اينم خوبه که  اينجوري نظر خودمم گفته باشم اگه ديگه نتونم ، سکوت مي کنم و اگه واقعا نشه هيچ جوري باهاش موافقت کرد خوب راهي جز رک بودن نمي مونه
يه چيز ديگه من شب رو به روز ترجيح ميدم يعني اکثر شبها ساعت سه يا چهار صبح ميخوابم و اگه فرداش بيکار باشم تا لنگ ظهر خوابم ولي اگه کار داشته باشم که همون صبح زود بيدار ميشم نهار رو به صبحونه ترجيح ميدم و هر وقت که وقت کم ميارم از دو تا چيز تو زندگيم ميزنم
 نه اشتباه نکنيد تو بدترين شرايط حتي وقت تحويل کار يا امتحان، کامپيوترم روشنه وداره فيلم هندي پخش ميکنه اون دو تا چيز يکيش خوابه که وقتي کار دارم ممکن چند شب نخوابم به خاطر همين وقتي که  کار دانشگاهم رو تحويل ميدم چون ميزان بي خوابيم خيلي زياد ميشه انگار دارم
 رو هوا راه ميرم دوميشم غذا خوردن کلا علاقه زيادي به غذا ندارم و سر تحويل کار سه وعده رو به يه وعده تبديل ميکنم و ساعت حدود پنج نهار ميخورم تا نه شام بخورم نه صبحانه اون يه وعده رو هم بخاطر مامانم ميخورم چون طفلي اينقدر صدام ميکنه من دلم ميسوزه ،ا ،چي ؟ نه بابا
اينطور ها هم نيست،من نه ديوونم نه آدم آهني فقط اين عادتمه دير ميرم سر کاري ولي وقتي کاري رو شروع ميکنم ديگه دوست ندارم قطعش کنم
 به خاطر همين وقتي امتحان دارم اگه ده روزم تعطيلي داشته باشم همش ميمونه واسه روز آخر اونم تازه شبش
به خاطر همين وقتي غروب روز آخر دوستم بهم زنگ ميزنه وميگه مثلا از صدو بيست صفحه چقدر خوندي ؟من با خيال راحت ميگم بيست صفحه
اونم اول يخورده عصبي ميشه که تا حالا چي کار کردي؟ بعد من بهش ميگم نگران نباش تمومش ميکنم
بعد اونم گذشته منو يه مروري ميکنه ميگه آره تو تمومش ميکني هنوز شب مونده
يه خصوصيت ديگم هم اينه که يه خورده بدقولم ،نه، اگه بگم کاري رو انجام ميدم حتما انجامش ميدم يا اگه مي گم ميام حتما ميام ولي وقتي ميگم ده دقيقه بعد ميام بايد منتظر يک ساعت و ده دقيقه بعد باشيد
   
ا ...بسته ديگه ،منو ولم کنند همينجور تا فردا صبح از خودم و اعتقاداتم مينويسم ميبخشيد بريم سر اصل موضوع

 

چاکده اينديا
تا اونجا نوشته بودم که قراره تيم خانم ها از تيم آقايون ببره تا اجازه بدن که به جام جهاني بره
دخترها نااميد براي مسابقه دادن آماده شدن جالب اينه که بيشتر هم همديگر رو نااميد مي کنند
گل:ما نمي بريم اما اگه شانسي(اشتباهي) برديم...که راني حرفش رو قطع مي کنه و ميگه:شانسي؟ما شانسي هم نمي تونيم ببريم ،به اين فکر کنيد که با چند تا گل ميبازيم
گنجان:و اگه ببازيم براي هميشه همه چيز تموم ميشه
اينجاست که کبير به همراه کريشنا و اون پيرمرد وارد ميشند
بالبير:آقا شما داريد چي کار مي کنيد؟ما مثل اردک اينجا نشستيم
 کبيرميخنده و ميگه:اردک ،من به اين تيم اعتماد دارم،آيا اين تيم خودش به خودش اعتماد داره؟
 بعد به ساعتش نگاه ميکنه و ميگه بياين بريم اما همه ماتم زدن حتي بنديا، بخاطر همين کبير شروع ميکنه به صحبت کردن
کبير: نگاه کنيد شما مقابل اين پسر ها بازي نمي کنيد،آماده شيد ديگه  بعد دخترها يه تکوني به خودشون ميدن و کبير ادامه ميده که:اين فکر رو نکنيد که مسابقه شما با اين شانزده پسر ،نه،مسابقه شما با همه اون کسانيه که فکر ميکنند دخترها نمي تونند از پسرها ببرند،دخترها نمي تونند خوب کار کنند،دخترها نمي تونند خوب تصميم بگيرند
حالا همه اينا در حال قدم زدن و کمک کردن به دخترها در آماده شدنشون ميگه
کبير: مسابقه شما با همه اون احمق هايي که فراموش کردند که اگر دخترها ميتونند اون ها رو به دنيا بيارند پس اونها ميتونند هر کاري بکنند،هر کاري،مسابقه به اين بزرگي شايد از من و شما هم مهمتره،به خاطر همين من ميخوام بهتون بگم که بدون ترس بازي کنيد ،با همديگه بازي کنيد،با تمام توانتون بازي کنيد،اينجور بازي کنيد اونجور بازي کنيد،ولي من فقط ميخوام يه چيز بگم،چاکده


حالا دخترها وارد زمين ميشند اين صحنه خيلي جالبه پسرها که داشتند تمرين ميکردند با ديدن دخترها توجهشون به سمت اونا ميره ،اعضاي فدراسيون هم دارند بازي رو نگاه ميکنند
 مسابقه شروع ميشه و پسرها خيلي راحت توپ رو ميگيرند و جلو ميرند هر دفعه هم به هر کدوم از دخترها ميخوردند پخش زمين ميشد ولي خوب چون طبيعي بود داور خطا نمي گرفتCool تا اينکه پسرها گل اول و پشت سرش گل دوم و بعد سوم رو هم زدند نيمه اول سه بر صفر به نفع پسرها تموم شد رئيس فدراسيون به همون آقاهه که من همش ميگم بهتره حرف نزنه ميگه که اين چيه برو بگو تمومش کنند اونم مياد به کبير ميگه:کافيه آقا يا بازم ميخواهيد بازي کنيد
کبير: هنوز وقت بازي تموم نشده
همون آقاهه:دخترهاي شما حتي نتونستد به وسط زمين پسرها برسند،چي کار ميکنيد
اينجا کريشنا يهو عصباني ميشه اما کبير آرومش ميکنه وميگه: راست ميگند
بعد آقاهه يه چيزي تو اين مايه ها ميگه که چرا دور خودتون ميچرخيد
کبير رو به آقاهه : خودتون بهشون بگيد
آقاهه هم دوباره يه طعنه به دخترها ميزنه که هرکاري بکنيد هموني ميشه که بايد بشه(موفق نميشيد)اين تيکه خيلي باحال چون اين دفعه شيطنت آليا به درد ميخوره و چوب هاي که کنار دستش بود رو ميندازه و آقاهه هم پاش گير ميکنه وميخوره زمين ،حقش بود من که حال کردم
کبير هم که مثل من حال کرده بود يه نگاهي به آقاهه ميکنه وميگه :اه ،افتاديد ،خودتون ميتونيد پاشيد يا بگم دخترها بياند بلندتون کنند

نيمه دوم شروع ميشه و حالا دخترها که انگيزه خوبي هم پيدا کردند بلاخره شروع مي کنند به بازي کردن و پريتي گل اول رو ميزنه ،يه موقعيت خطرناک رو هم ويديا نميزاره تبديل به گل بشه ،گل دوم رو هم بالبير ميزنه خداييش اين صحنه ها رو شاهرخ و بقيه عالي بازي کردند آدم احساس ميکنه داره مسابقه واقعي رو  تماشا ميکنه،همه چيز عاليه به غير زمان فرصت خيلي کمي براي جبران گل سوم وجود داره اين رئيس هم از خداشه که زمان زود بگذره همش ساعتش رو نگاه ميکنه


توپ دست دخترهاست ،پاس کاري عاليه ،توپ به کومال ميرسه ولي چند ثانيه بيشتر به پايان بازي نمونده آخرين موقعيت تيم دخترها با ضربه کومال بر باد ميره و بازي با نتيجه سه بر دو به نفع پسرها به پايان ميرسه اينجا قيافه کبير و اعضاي تيم واقعا ديدني،رئيس يه نفس راحت ميکشه و يه لبخند ميزنه يعني اينکه ديديد باختن ولي بقيه اصلا خوشحال نيستند حتي اون خانمه که تو فدراسيونه   
اينجا تيم پسرها يه طرف جمع ميشند و مربيشون به طرفشون مياد و در حالي که به دخترها نگاه ميکرد ميگه : خوب بازي کرديد تبريک ميگم
اينجا کل تيم در کمال تعجب کبير و بقيه اعضاي تيم  شروع ميکنند به دست زدن براي دخترها و چوب هاکيشون رو به سمت دخترها ميگيرندClap فکر کنم اين يه نوع احترام توي هاکي محسوب ميشه(حالا اينم بگم تو اسکرين اوارد وقتي شاهرخ براي بهترين بازيگر مرد ميره که جايزه بگيره دخترهاي چاکده همين کار رو ميکنند يعني مي ايستند وچوب هاي هاکي که با خودشون آورده بودند رو به سمت شاهرخ ميگيرند ،دم همشون گرم من که خيلي خوشم اومد)خوب بعدش اعضاي هيئت رئيسه فدراسيون و بقيه حضار هم پا ميشند وشروع ميکنند به تشويق دخترها Clap،دخترها هم در جواب آقايون چوب هاي هاکي رو بالا ميبرند آليا چوب بنديا رو هم به زور بالا ميبره کبير هم چوبش روبالا ميبره  ، اوتم از رئيس هيئت مديره ميپرسه که نظرش چيه اونم جواب نميده و ميره ، اما اون آقاهه که من ميگفتم بهتره حرف نزنه براي اولين بار يه حرف مفيد از دهنش در اومد و به اوتم گفت بفرستشون، اوتم با خوشحالي داد ميزنه :کبير ميريد به جام جهاني،کبير هم يه لبخند ميزنه و رو به دخترها با دست يه حرکت شبيه حرکت هواپيما مياد يعني اينکه پرواز به سمت جام جهاني، اين صحنه يکي از قشنگترين صحنه هاي فيلمه

خوب بلاخره بعد از اين همه دردسر تيم دخترها وارد استراليا که محل برگزاري مسابقات هستش ميشه
همه چيز واسشون تازگي داشت بقيه تيم ها هم با يه حالت تمسخر بهشون نگاه ميکردند اما کلا داشت حسابي بهشون خوش ميگذشت و تو کل اين مدت يه شعر جالبي هم پخش ميشه
بلاخره روز مسابقه فرا ميرسه ،خوش شانس ميخواهيد ببينيد يه چند ثانيه صبر کنيد تا بگم تيم مقابل هند چه تيميه؟
خوب بين اين همه تيم مسابقه اول هند ميافته با استراليا که ميزبانه


خوب اينجا گزارشکر هندي شروع ميکنه به صحبت کردن و ميگه اولين مسابقه هند با استراليا است از طرف ديگه هم نشون ميده که اعضاي دو تيم وارد زمين ميشند بعد سرود ملي ومسابقه شروع ميشه
هنوز چند ثانيه از بازي نگذشته که استراليا به گل ميرسه گزارشگر ميگه که شايد اين تو تاريخ جام جهاني اولين گلي باشه که تو چنين زماني زده شده،تيم هند تو همين دقايق اول زير فشار قرار ميگيره و کبير خان تيمش رو به جلو ميخونه اما يه موقعيت ديگه براي استراليا و گل و بعدش هم گل سوم اينجاست که بالبير خطا ميکنه وشروع ميکنه با داور بحث کردن کريشنا داد ميزنه:بالبير بحث نکن اما استراليا قبل از اينکه ضربه خطا رو بزنه بالبير يکي از بازيکن ها رو هل ميده و بعد وقتي داور خطا ميگيره باز هم با داور بحث ميکنه تا کارت ميگيره و اخراج ميشه ويه پنالتي به نفع استراليا ميگيرند بالبير مياد و رو نيمکت ميشينه کريشنا دعواش ميکنه اما کبير در کمال تعجب به کريشنا ميگه که بهش آب بده اينجا بالبير که از تعجب داشت شاخ در مياورد يه نگاه به کبير ميکنه بعد سرش رو از خجالت پايين مياره
پنالتي هم تبديل به گل ميشه تا شرمندگي بالبير رو کامل کنه
گزارشگر ادامه ميده :حالا شايد براي نجات دادن تيم هند اين آخرين ترفند کبير خان باشه حالا نشون ميده که کبير خان داره سويي مويي رو وارد زمين ميکنه سويي مويي وارد زمين ميشه و توپ به دستش ميرسه بعد چون بنديا باتجربه تر از بقيه است و کنارش ازش ميپرسه به کي بدم؟ که اونم ميگه به هرکي بعد سويي که بازيکن هاي استراليا کنارشن بازم سوالش رو تکرار ميکنه اما بنديا ميگه:از من چرا ميپرسي برو از کاپتانت بپرس
در همين لحظه توپ به دست استراليايي ها مي افته وگل پنجم
  حالا تو نيمه دوم يه موقعيت براي هند به وجود مياد که بخاطر پاس ندادن پريتي به کومال هدر ميره و دفعه بعد دقيقا عکس همين ماجرا پيش مياد
گزارشگر هندي سري تکون ميده و ميگه :باز هم براي يه تيم ديگه هندي همون بيماري قديمي
حالا اين استراليا هم کم گل زده بود حالا به صورت رايانه ايم حمايت ميشد يعني پرينت جايگاه بازيکن ها هم هر وقت که لازم ميشد دست مربي ميرسيد
نمي دونم دقيقا براي چي ولي داور يه پنالتي ديگه واسه استراليا ميگيره و پنالتي هم طبق معمول تبديل به گل ميشه وبعد از اون هم گل هفتم و سوت پايان بازي با نتيجه هفت بر صفر به نفع استراليا
گزارشگر ميگه استراليا هفت و هند صفر اين باعث شرمندگي بيش از اندازه براي هند
Sobbing


بعد از پايان بازي همه ناراحت و گريانند و کبير سعي ميکنه همه رو آروم کنه ولي خودش به شدت عصبانيه يه راستم ميره سراغ بنديا که داره دستش رو ميشوره وتنهاست
کبير:تو چي کار ميکردي؟
بنديا:کجا؟
کبير:تو زمين چي کار ميکردي؟
بنديا:هيچي
کبير:ديگه تو اين جام جهاني تو در هيچ مسابقه اي نيستي و کبير با عصبانيت داشت مي رفت که بنديا ميگه:چه خوبي در اون هست؟
کبير يهو مي ايسته وبرميگرده جلوي بنديا وميگه:چي؟
بنديا:چه خوبي در اون هست که در من نيست؟
کبير:کي؟
بنديا:تو کاپتانتون
بعد موهاش رو باز ميکنه وميگه حالا که حرف به اينجا کشيده حرفتون رو رک بزنيد
اينجا چشماي کبير يه جوريه که واقعا آدم دلش براش مي سوزه هميشه در موردش اشتباه فکر کردند ولي اين يکي ديگه غير قابل تحمله
بنديا:اينجا هيچ کس بچه نيست ،نه شما ،نه من ،براي کاپتان شدن اون هر کاري کرده منم ميتونم بکنم بعد زيپ کاپشنش رو ميکشه پايين وميگه :از اون هم بيشتر
و در حالي که به کبير نزديک ميشه ادامه ميده:شما بگيد آقا من چرا نمي تونم کاپتان بشم
کبير هم در حالي که خشکش زده وخيره به بنديا نگاه ميکنه با ناراحتي زيپ کاپشن بنديا رو بالا ميکشه وميگه  اين جواب رو خودت بايد بدي

 


بعد هم آهي ميکشه و ميره کبير از حرف هاي بنديا بهم ريخته که براي آروم شدن ميره زير بارون قدم ميزنه وروي يه نيمکتي ميشيني تو تمام اين لحظات حرف هايي که بهش زدند رو به ياد مياره ،جاهايي که بهش خائن گفتند ،جلسه اي که با فدراسيون داشت ،شعارهايي که مردم عليهش مي دادند تو اين صحنه آدم دلش براي اين همه بي انصافي که بر عليه کبير شده کباب ميشه ولي اين صحنه خيلي عاليه وقتي کبير در حالي که به مدالش دست ميزنه ميگه:نصرا من...وفتحا قريب و پاميشه

   

صحنه بعد نشون ميده همه تيم ها در حالاستراحت و تفريح اند اما کبير داره با تيمش تمرين ميکنه در حين نشون دادن اين صحنه ها صداي همون گزارشگر هندي هم پخش ميشه که ميگه :بعد از چنين باخت بزرگي تيم هند بايد از جام جهاني  بره ولي فقط يه فرصت باقي مونده اونم اينه که در مسابقه فردا تيم انگليس رو شکست بده ،اما بعد از ديدن تيم هند احتمال چنين چيزي خيلي کمه
حالا اينجا ديگه صدا قطع ميشه و کبير رو نشون ميده که داره با تيم تمرين ميکنه و همه دورش جمع شدند و دارند به حرفهاش گوش ميدن ولي بنديا يه گوشه تنها داره تمرين ميکنه
مسابقه هند وانگليس
گزارشگر شروع ميکنه به گزارش کردن وميگه:انگليس براي دو امتياز بازي ميکنه اما هند براي موندن در جام جهاني،به خاطر اينکه دفعه پيش استراليا هند رو با گل هاي زيادي شکست داد از اين بازي استقبال خوبي نشده
خوب بازي شروع ميشه در حالي که بنديا در بازي نيست
اولين حمله انگليس توسط ويديا دفع ميشه با اينکه مدت زيادي از شروع بازي نگذشته ولي اين موضوع کاملا روشنه که اين تيمي همون تيمي نيست که مقابل استراليا بازي کرد تسلط بيشتري درشون وجود داره و دارند راحت بازي ميکنند
يه صحنه جالب اينجا به وجود مياد هميشه بالبير رو همه خطا ميکرد حالا اين دفعه يکي پيدا ميشه رو بالبير خطا ميکنه بالبير هم بعد از اينکه ميخوره زمين دوباره سريع بلند ميشه ولي کبير بهش ميگه وانمود کنه آسيب ديده يعني يه خورده شلوغش کنه اونم ميره پيش داور و ميگه که آسيب ديده داور هم به بازيکن انگليس کارت ميده
از نيمه اول بيست دقيقه باقي مونده وبراي انگلستان يک پنالتي و يه خطر جدي براي هند
 اما اين خطر هم به کمک ويديا نتيجه اي نداره و نيمه اول تموم ميشه

 بچه ها ببخشيد من اين قسمت رو دارم اينجوري معني ميکنم آخه تقصير من نيست اينا حرف نمي زنند فقط بازي مي کنند منم مجبورم فقط مثل گزارشگرها بازي رو گزارش کنم
نيمه دوم با فرياد چاکده بازيکنان هند شروع ميشه 
گزارشگر هندي : نيمه دوم شروع شده و بر خلاف تصور همه هند حتي يک گل هم نخورده ولي تا الان باز هم يه موقعيت خطرناک ديگه براي انگليس و اين دفعه بازيکن انگليسي از ويديا هم رد ميشه و همه فکر ميکنند الان گل رو ميزنه اما گنجان جلوي توپ رو ميگيره و نميزاره گل بشه کبير هم گنجان رو تشويق ميکنهClap
چند دقيقه بيشتر به پايان بازي نمونده
گزارشگر : انگليس داره به شدت حمله ميکنه اما توپ دست سويي مويي،سويي مويي به مري،مري به پريتي
اينجا کومال آزاد و کبير فرياد ميزنه که پاس بده ولي پريتي به کومال پاس نميده ولي خوشبختانه خودش گل ميزنه و اينجاست که کريشنا جو زده ميشه کبير رو بغل ميکنه
و بلاخره در عين ناباوري همه بازي تموم ميشه وهند با يک گل انگليس رو شکست ميدهClap
گزارشگر:و پايان ،هيچ کس فکرش رو نميکرد که چنين چيزي بشه هند با يک گل انگليس رو شکست داد ونه تنها خودش رو نجات داد بلکه يک جايگاه تازه اي رو در جام جهاني پيدا کرد

 کبير به همه وقتي داشتند ميرفتند تو رختکن با خنده خسته نباشيد ميگفت بهشون بطري آب ميداد اما نوبت به پريتي که رسيد در حالي که پريتي منتظر تشويق کبير بود با چهره گرفته کبير رو برو شد و فهميد کبير از دستش ناراحته

    


گزارشگر:در آينده چي ميشه نمي دونم ولي هند الان جايگاه خودش رو در جام جهاني نجات داد
اينجا دوباره آهنگ چاکده پخش ميشه و نشون ميده که مسابقات يکي پس از ديگري داره برگزار ميشه
اسپانيا-هند
يک بر صفر با گل کومال به نفع هند
و نشون ميداد که کبير داره سخت با بازيکن هاش تمرين ميکنه
اينديا-آفريقاي جنوبي
دو بر صفر با گلهاي پريتي و کومال
حالا هند به مکان پنجم رسيده و بنديا همچنان نيمکت نشينه و مشکل کومال وپريتي هم حل نشده و هنوز به هم پاس نميدن
يه بازي ديگه هم ميبرند که خوب پرچمش رو نشون نميده ولي گل مسابقه رو پريتي ميزنه
 جالب اينجاست که مربي استراليا که تيم هند رو مسخره ميکرد حالا براي ديدن بازي هاش به استوديوم مياد
صحنه بعد بچه ها نشستند کنار هم ودارند روزنامه ميخونند وگنجان به کومال ميگه پريتي ازت جلو زده نزار ازت جلو بزنه تو مسابقه بعد همه چيز رو برابر کن
و باز هم تمرين ،مگه کبير ميزاره آب خوش از گلوي اين بيچاره ها پايين بره
گزارشگر:همه رو تيم هندي کبير خان حيران کرده ولي شايد مسابقه فردا صبح اون رو متوقف کنه
چون اگر هند اين بازي رو ببره به جمع چهار تيم ميره و اگه ببازه از جام جهاني بيرون ميره
مسابقه فردا هند با آرژانتين هستش که تو مسابقات قبل با مصدوم کردن طرف مقابلش تا اينجا اومده (منظورش اينه که بازيشون خشنه)
خوب حالا بازي شروع ميشه چشتون روز بعد نبينه بازي به محض اينکه شروع ميشه سويي مويي رو نقش زمين ميکنند بعد از اون نوبت آليا و گل هستش که آسيب ببينند جالب اينه که داور خطا هم نمي گرفت
نيمه اول تموم ميشه و تو رختکن رو نشون ميده
اين تيکه واقعا جالبه توي رختکن همه آسيب ديدند  و کبير هم حسابي عصبانيه
کبير:از اين لحظه نمي خوام توپ رو تو نيمه زمين خودمون ببينم،بالبير تو بازي خودت رو بکن
بالبير:من ميزنمشون
کبير مياد نزديک بالبير وميگه:اون احمق ها رو خوردشون کن
Sobbing
اينجا بالبير هم داشت شاخ در مي آورد اين کبير همش بهش گفته بود که عصباني نشه حالا اين دفعه خودش ميگفت بزن خوردشون کن
کبير (اين همون ديالوگ هستش که بعد از گرفتن جايزه تو اسکرين اوارد گفت):اون دوتا زد تو چهار تا بزن،اگه اون چهارتا زد تو هشت تا بزن ،اينقدر بزنشون که از جلو اومدن که هيچي از هاکي بازي کردن بترسند
اينجا کريشنا ميخواد کبير رو آروم کنه که اون اجازه نميده
کبير ادامه ميده:وقتي يه بار سر راه پريتي و کومال اومدند دوباره چنين جراتي نکنند 
بهشون حمله کنيد اونقدر حمله کنيد که يا اونها خورد بشند(شکست بخورند) يا شما خورد بشيد(شکست بخوريد)و بازي شروع ميشه
بالبير چه بلايي سر بازيکن هاي تيم مقابل مياره اين ديگه اصلا گفتن نداره بيچاره ها رو از هاکي بازي کردن که هیچی از زندگی کردن پشيمون ميکنه کبير هم از خوشحالي تو پوست خودش نمي گنجه اينجا کومال با هر زحمتي بود يه گل ميزنه وهند برنده ميشه بعد از پايان مسابقه همه کنار زمين جمع شده بودند و کومال با خوشحالي به کبير ميگه به نيمه نهايي رسيديم بعد ميپره تو بغل کبير اونم بلندش ميکنه وميگه : مگه از اول شک داشتي

       


گزارشگر:ولي حالا مقابل اونها کره قرار داره که تا حالا يک گل هم نخورده
صحنه بعد کبير و ويديا دارند بازي کره رو تحليل ميکنند
کبير: پشت هر بازيکن يه بازيکن،پشت هر بازيکن يه بازيکن قرار داره،اين تيم کره است
ويديا:اينجوري نميشه تکون خورد بازي کردن که حرف دوريه،چه کسي ميتونه،اينجور بازي رو کي ميتونه بشکونه
يهو انگار يه چيزي به ذهن کبير رسيده گفت:يه بازيکن هست
بعد بنديا رو نشون ميده که داره بطري آب بچه ها رو پر ميکنه ،آخي ببينيد از دست کبير کارش به کجا کشيده
کبير وارد همون مکاني ميشه که بنديا داشت آب پر ميکرد و ميگه:تو درست ميگفتي،يه چيزي در تو هست که در اون نيست،نه تو هيچ دختر ديگه اي در اين تيم
بنديا با ناراحتي از جاش بلند ميشه و در حالي که هنوز منظور کبير رو متوجه نشده خيره بهش نگاه ميکنه کبير هم آروم جلو مياد و يه لبخند ميزنه و چوب هاکي رو بنديا ميده و ميگه :بگير
 بنديا چوب رو ميگيره وميگه:براي چي؟
کبير:براي چي ،بعد ميشينه و ادامه ميده:چون تو اين زمان هند به باتجربه ترين بازيکنش احتياج داره
بنديا همينطور به کبير ذل زده :اينکه چطور (اين کلمه رو من دقيقا نمي دونم معنيش چي ميشه ولي ميدونم منظورش بازي کره است که هر نفر از کره اي ها يه نفر از بازيکن هاي تيم مقابل رو درنظر ميگيرند و همه جا کنارش هستند يه چيزي مثل دفاع نفر به نفر)ميشه چنين دفاعي رو شکوند فقط تو ميدوني،مسابقه شروع شده برو
بنديا هم يه نگاهي به چوب ميکنه و بعد نشون ميده که داره آماده ميشه

           


 گزارشگر:همونطور که انتظار ميرفت دنبال هر بازيکن فوروارد هند يه بازيکن کره قرار دادند وکاملا بستنش،آليا،پريتي،کومال،هيچ بازيکني نميتونه جلو بره
حالا مري تعويض ميشه و بنديا مياد جاش
گزارشگر:حالا ما ميبينيم که  بازي تيم به ناگهان تغيير کرده بنديا و گنجان دارند حمله ميکنند و چون به سبک خودشون دارند بازي ميکنند همه بازيکن ها گيج شدند
و بنديا گل ميزنه و همه به سمتش مياند ولي جالب اينه که بنديا به اولين کسي که نگاه ميکنه کبير،ميخواد ببينه عکس العمل اون چيه،کبير هم که حسابي حال کرده يه اشاره با دست به بنديا مي کنه که بگه عالي بود بنديا هم در حالي که به کبير خيره شده بود يه لبخند ميزنه و ما براي اولين بار ميبينيم که بنديا يه لبخند درست حسابي بزنه واقعا هم وقتي مي خنديد ناز شده بود
بازي تموم ميشه و در حالي که دارند شادي بازيکن ها و تماشگر هاي هندي رو نشون ميده  گزارشگر ميگه:هند به مسابقه فينال جام جهاني رسيد اما اين چيزي که در اين تيم محسوس هستش مربي اونه  به طوري که چند ماه پيش حتي اين تيم رو از بازي در اينجا منع کرده بودند
 چه کسي ميدونست بهترين فوروارد مرکزي زمان خودش چنين موفقيتي رو براي هاکي به دست بياره

       


هند در مکان دوم قرار مي گيره وحالا ديگه همه براشون احترام قائلند،بلاخره از هند واسشون وسايل درست حسابي فرستادند
بچه ها دور هم جمع شدند و يکي به پريتي ميگه :بيشترين گل جام جهاني رو تو زدي 
گنجان:اين چطور ممکنه اينجا رو نگاه کن کومال هشتا گل زده ،کومال بازم جلو افتاد
کريشنا داره با سوکلا (همون پيرمرد که تو هند باهاشون بود)صحبت ميکنه که بنديا به زور گوشي رو ميگيره اونوقت سوکلا بهش ميگه :فقط نبازيد
بنديا : نه آقاي سوکلا مرده ميام ولي باخته نه
صحنه بعد شب و دارند پرچم هند رو ميبرند بالا و کبير بيرون وايستاده و داره اين صحنه رو نگاه ميکنه که ويديا مياد پيش کبير
 ويديا:آقا اينجا چي کار ميکنيد؟
کبير:نگاه کن،دارم براي اولين بار برافراشتن پرچم هند رو براي دخترها ميبينم
ويديا:ما به فينال رسيدم،رويا که نيست
کبير : تو چي فکر ميکني ؟
ويديا : رويايي،براي شما هم رويايي نه؟
 کبير برمي گيرده يه دستي به شونه ويديا ميزنه و بدون جواب ميره
صحنه بعد جشنيه که اعضاي هر دو تيم استراليا و هند درش حضور دارند بچه هاي هند همشون ساريهاي يکرنگ پوشيدند و پشت سر هم وارد سالن ميشند که اين صحنه خيلي جالبه

توي جشن برخورد بچه ها هم جالبه کومال و بالبيرو يکي ديگه که قيافش معلوم نيست وايستادند و کومال داره از ساري پوشيدن شکايت ميکنه که نترا مياد دم گوشش يه چيزي ميگه بعد کومال ميره بيرون و توي زمين پريتي وايستاده کومال با عصبانيت:چيه؟
 پريتي:يعني چي؟
کومال:يعني اينکه براي چي صدام زدي اينجا
پريتي : من ،تو من رو صدا زدي
حالا اين ميگفت تو من رو صدا زدي اون يکي ميگفت نخير تو من رو صدا زدي که بلاخره کبير ميگه: من صداتون زدم
کومال:شما ،براي چي آقا
کبير: براي اينکه بهتون بگم ما فينال فردا رو ميبازيم
پريتي:چي، براي چي؟
کبير: براي چي ،براي اينکه فردا دو تا از بازيکن هاي ما براي استراليا بازي مي کنند
کومال:نه آقا ،اينطور نيست
کبير حرفش رو قطع ميکنه و ميگه :تو چي خيال ميکني مربي و بازيکن هاي تيم استراليا احمقند ،اونها تا حالا نفهميدند که دو تا فوروارد مهم هند توپ رو به همديگه پاس نمي دند،تو چي فکر مي کني اون ها از اين استفاده نمي کنند
کومال:اين رو به اين بفهمونيد آقا من...که کبير حرفش رو قطع ميکنه : کومال تو که نمي تونه به من حقه بزني حداقل خودت رو گول نزن،تو به پدر و مادرت دهکده به همه گفتي که مياي هاکي بازي کني ولي تو هاکي نه چيز ديگه اي بازي ميکني اينو تو هم مي دوني
کومال: به اين بگيد آقا اين شروع کرد
کبير: وتو تموم ميکني تو بازي فردا (وبعد يه لبخند تلخ ميزنه و به چهره پريتي نگاه ميکنه و ادامه ميده)اين طرحتونه
و تو پريتي سابروال کاپيتان چانديگره تو براي اومدن به اين تيم بيهوش شدي ولي الان همه هوشت رو از دست دادي ،چرا؟
شما دو تا بچه نيستيد و اين رو خوب ميدونيد که اگه فردا با هم بازي نکنيد ما اين فينال رو نمي بريم يک بار يکي از تيم هاي هند اينجوري يه فينال رو باخت
اينجا کومال و پريتي هر دو حواسشون جمع ميشه چون ميفهمند کبير داره از سرگذشت خودش ميگه
بار اين شکست اينقدر زياد بود که شايد شما الان نتونيد بفهميد اما وقتي که بتونيد بفهميد،شما نمي تونيد تحملش کنيد اينهمه طاقت در شما نيستش اينهمه طاقت در هيچ کس نيست،شما دو تا چه مشکلي با هم داريد اين رو خودتون ميدونيد،من فقط اين رو ميدونم که  شما با هم بازي بکنيد يا نکنيد فردا همه تيم ما درکنار هم مقابل استراليا بازي ميکنند حتي اگه لازم باشه برخلاف شما دو تاهم،حالا شما دو تا ميخواهيد همراه تيمتون بازي کنيد يا برعليه تيمتون
بعد کبير کومال و پريتي رو تنها ميزاره و ميره
پريتي:بيشترين گل مال من ميشه حالا هر چي که ميخواد بشه
کومال :ميخواي به من نشون بدي
پريتي: من هيچي رو نمي خوام به تو نشون بدم کومال ،من فقط ميخوام(راستش معني اين کلمه رو نمي دونم ولي فهميدم منظورش اينه که ميخواد به نامزدش نشون بده که چه کاري ميتونه بکنه) بيشترين گل براي من ميشه
کومال با تعجب : منم مي بينم چطور چنين چيزي ميشه

         


خوب صحنه بعد صبح روز مسابقه است که يه خورده صحنه هاي زيبا از استراليا نشون ميده تا شب ميشه و وقت شروع مسابقه فرا ميرسه  گزارشگر: وحالا اون شبي رسيده که همه منتظرش بودند امشب مسابقه فينال هاکي خانم هاست يه فينالي که تا يک ماه قبل کسي نمي تونست چنين حدثي بزنه چون امشب استراليا برنده شش دوره بازي ميکنه با هند
 هند اينجا با بازيش دل همه رو برده ولي بين بردن دل و بردن جام جهاني فرق زياديه
اينجا بزرگترين امتحان تيم کبير خانه که چه تاکتيکي رو براي بازيش انتخاب کرده ، اون چه جادوييه ،چه خوابيه که هند از استراليا برنده شش دوره ببره
کبير وارد رختکن ميشه ودخترها با ديدن کبير همشون مرتب مي ايستند و کبير يه نگاهي به همه ميندازه و در حالي که يه ناراحتي خاصي تو چهرش ديده ميشه شروع ميکنه به صحبت کردن
کبير:هفتاد دقيقه ،هفتاد دقيقه وقت داريد شايد خاص ترين هفتاد دقيقه زندگيتون،امشب شما خوب بازي کنيد يا بد اين هفتاد دقيقه تو کل زندگيتون به يادتون ميمونه،اينکه امشب چطور بازي کنيد رو من بهتون نمي گم نه،فقط اينو ميگم که بريد و اين هفتاد دقيقه رو براي زندگيتون بازي کنيد،چون بعد از اين تو زندگيه آيندتون ميخواد چيزي درست باشه يا نه،ميخواد چيزي بگذره يا نگذره،ميخواد ببازيد يا ببريد اين هفتاد دقيقه رو هيچ کس نمي تونه از شما بگيره،هيچ کس
شما فکر مي کنيد که چطوردر اين مسابقه بازي کنيد اينو من به شما نميگم بلکه شما به من
مي گيد،بازي کنيد
چون من مي دونم اگر در اين هفتاد دقيقه هر بازيکن اين تيم بهترين بازي هاکي زندگيش رو بکنه اين هفتاد دقيقه رو خدا هم نمي تونه بهتون برگردونه،بريد ،بريد و به خاطر خودتون به خاطر زندگيتون به خاطر خداتون و به خاطر اون آدمي که بهتون اعتماد نکرده هفتاد دقيقه تون رو بگيريد
اينجا کبير دستش رو بالا مياره و همه دستشون رو دست کبير ميزارند و بعد يهو توي زمين رو نشون ميده که بچه ها دستشون رو ميارند بالا وميگند چاکده
بازي با ضربه هند به توپ شروع ميشه کبير هم از بيرون داد ميزنه و راهنمايي مي کنهو همون اول بازي اين دفعه پريتي يک گل به استراليا ميزنه تا بگه اين تيم اون تيم نيست که هفتا گل خورد
حالا نوبت استراليا بود ه سخت حمله کنه ولي ويديا جلوشون رو مي گيره و تو طول بازي باز هم کومال و پريتي به هم پاس نمي دن تا نيمه اول تموم ميشه با شروع نيمه دوم استراليا حمله  ميکنه و به گل ميرسه ،توپ دوباره به دست استراليا مي افته وگل دوم حالا هند بازي يک صفر برده رو دو يک داره ميبازه
نه دقيقه بيشتر به پايان بازي نمونده واستراليا هم داره وقت کشي ميکنه که هند به گل نرسه
حالا چهار دقيقه به پايان بازي مونده که توپ به دست هند وبه دست کومال ميرسه موقعيت جوري که پريتي آزاد و راحتتر ميتونه گل بزنه چون دروازبان نزديک کومال حالا همه داد ميزنند پريتي آزاد کبير هم فرياد ميزنه پريتي خاليه ولي کومال توپ رو پاس نميده مربي استراليا به دروازبانشون ميگه پاس نمي ده دروازبان هم از دروازه مياد بيرون و به سمت کومال ميره اما در آخرين لحظات کومال داد ميزنه پريتي برو و بهش نشون بده (دوباره همون کلمه است که من گفتم منظورشون به نامزد پريتي کومال ميگه برو بهش نشون بده حالا اينا هم عجب گيري دادن ديدن من اين يه کلمه رو بلد نيستم ديگه دو دقيقه به دو دقيقه ازش استفاده ميکنند) و توپ رو بهش پاس ميده اونم مستقيم ميزنه تو دروازه خالي تا هند واستراليا دو بر دو برابر بشند و اينجا بعد از زدن اين گل قيافه همه بچه ها وکبير ديدن داره چون همه ازاينکه کومال به پريتي پاس داده خوشحالند پريتي هم بعد از زدن گل اول مياد سمت کومال و بقلش ميکنه و ميگه :ممنون، تا بلاخره با هم دوست بشند بعد بقيه هم دورشون حلقه ميزنند حالا دو دقيقه بيشتر به پايان بازي نمونده و بلاخره سوت پايان بازي در وقت قانوني حالا نوبت پنالتي

     

 همه جمع شدند کبير هم کنار زمينه گزارشگر هم ميگه که حالا يه شانس واقعي براي هند وجود داره و هر تيم ميتونه پنج تا پنالتي بزنه که هر تيمي که گل بيشتري بزنه ميبره
همه مياند و به ويديا مي گند نجاتمون بده اميدمون به تو
ويديا کنار کبير ايستاده و کبير بازيکن هايي رو که مي خواند پنالتي بزنند رو صدا ميزنه پريتي،آليا،بنديا،مري،نترا قبل از پنالتي يه چيزي يادتون باشه ما به دروازه حمله نمي کنيم بلکه به افکار حمله مي کنيم گل خود به خود زده ميشه
پريتي:آقا اگه کومال ضربه رو جاي من بزنه؟
کبير يه لبخند ميزنه و کومال رو صدا ميکنه:کومال سريع ،پريتي مي خواد تو جاش پنالتي بزني
کومال يه نگاه به پريتي ميکنه و قبول ميکنه ،در واقع اينجوري پريتي مي خواست پاس کومال تو زمين رو جبران کنه وبهش اين فرصت رو بده که بازم بيشترين تعداد گل رو به دست بياره
اولين پنالتي تيم هند رو نترا ميزنه ودر مقابل چشمهاي نگران همه توپ نترا رو دروازبان مي گيره
و پنالتي اول استراليا رو ويديا نمي تونه بگيره وتبديل به گل ميشه
پنالتي دوم رو آليا ميزنه و توپ آليا رو هم دروازبان ميگيره
پنالتي دوم استراليا هم تبديل به گل ميشه تا هند به باخت نزديک بشه
حالا کومال مياد پشت توپ و همه حواسشون به کومال ،کومال ميزنه و توي دروازه ودوباره تماشاگر هاي هند سر و صداشون در مياد حالا اگه ويديا گل بخوره همه چي تمومه ويديا ميره داخل دروازه و يه نگاه به کبير ميکنه کبيربراش يه سر تکون ميده حالا استراليايي توپ رو ميزنه و ويديا ميگيره   

          


دوباره بچه هاي تيم هند و کبير يه نفس راحت ميکشند نفربعد مري که ميره پشت توپ وخداييش گل قشنگي ميزنه
حالا هند واستراليا چهار به چهار برابر ميشند ولي هند يه ضربه براش مونده ولي استراليا دوضربه ويديا ميره داخل دروازه وتوپ رو ميگيره البته بعد از زدن يا گرفتن هر گل شادي بچه هاي تيم ديدن داره
حالا نوبت قهرمان منه که بره پشت توپ بنديا ميره پشت توپ و معلومه که گل ميزنه
اين آخرين موقعيت اگه ويديا توپ رو بگيره هند برنده ميشه وجام جهاني رو ميبره
ويديا ميره داخل دروازه و گزارشگر ياد آوري ميکنه که اگه ويديا ننتونه توپ رو بگيره پنالتي ها ادامه پيدا ميکنه واگه اون بگيره هند برنده ميشه استوديوم يکپارچه ويديا رو تشويق ميکنه
تو اين صحنه يهو کبير ياد گذشته خودش ميافته و اون زماني که داشته پنالتي ميزده و با خودش ميگه : اگه بخواد سمت چپ بزنه چوبش مياد سمت چپ ولي پاش سمت راست پس بايد توپش سمت راست باشه
چپ راست ،چپ راست،اينجا رو کبير خيلي باحال ميگه : اي خدا ميخواد مستقيم بزنه ،ويديا به من نگاه کن ،ويديا به من نگاه کن بلاخره يه حسي به ويديا ميگه که به کبير نگاه کنه واون لحظات آخر يه نگاه به کبير ميندازه اينجا کبير يه نفس عميق مي کشه و بهش اشاره مي کنه که سر جات وايستا،و دقيقا همون چيزي شد که کبير گفت بازيکن استراليا توپ رو به مرکز دروازه زد ويديا هم که به توصيه کبير از جاش حرکت نکرده بود راحت توپ رو گرفت تا هند قهرمان جام جهاني بشه

    

      
همه به سمت ويديا مي دوند واون رو بغل ميکنند خداييش اينجا فيلم با اينکه زيباترين لحظات فيلمه ولي من دلم مي خواست يه فصل اين بچه ها رو کتک بزنم آخه يه بار بعد مسابقه نرفتن به کبير بگند بابا دستت درد نکنه
اينا همه مي دوند سمت ويديا و کبير خداييش اين صحنه رو عالي بازي ميکنه و از نظر من اگه قرار باشه به يه صحنه از بازي شاهرخ توي چاکده جايزه بدند اين صحنه است

    


کبير بعد از اينکه کنار زمين تنها ميشه و همه سمت ويديا ميرند انگار هنوز باور نکرده پاش بي حس ميشه واشک توي چشماش حلقه ميزنه ويک قدم عقب ميره و به تابلوهاي کنار زمين تکيه ميده انگار کل نيروش رو از دست داده يه جوري اشک تو چشماش جمع شده و پرچم کشورش رو نگاه مي کنه که آدم دلش مي خواد بشينه وباهاش گريه کنه من اينجا رو ميگما آخه اين بچه ها نکردن يه سر به مربيشون بزنند حالا طوري ميشد يه خورده اينم تحويل ميگرفتيد
و صحنه بعد جشن پيروزي هند و دادن جام به ويديا که حالا يه صحنه اون بازي اول مقابل پسر ها رو هم نشون ميده وبعد نشون ميده که همه دارند از فرودگاه مياند بيرون و کلي هم اومدند براي استقبالشون وحالا گزارشگر ها مدام ميگند که اين پيروزي به خاطر کبير خان بوده و الان تو قلب همه فقط اسم کبير خان ،مي گم خوب شد اين کبير خان بلاخره واسه اينا عزيز شد تا دو روز پيش مي گفتند طرف خائنه حالا شده فرمانرواي قلب ها اينجاي فيلم ميخواست نشون بده که رسانه ها ميتونند چه تاثيري تو زندگيه يه قهرمان داشته باشند

    


خلاصه گزارشگر ميگه که : همه چهرها بخاطر پيروزي خوشحالند وتوي قلبها فقط يک اسم کبيرخان ولي کبيرخان ديده نميشه ،کبير خان کجاست؟
صحنه بعد نشون ميده که کبير با مادرش در حالي که فرمان موتورش رو در دست داره وارد محله اي ميشه که اول فيلم از اونجا بيرونش کرده بودند و همه با ديدنش تعجب ميکنند
ولي کبير مصمم بدون توجه به هيچ کس با غرور و سربلندي وارد محله ميشه   
حالا تو اين صحنه صداي گزارشگر هم مياد که ميگه:حالا که کبير خان بعد از هفت سال به هاکي برگشته ببينيم با تجربه ها در مورد کبير چي ميگند حالا يکي ميگه:تا وقتي تو هند بازيکن هاي مثل کبيرخان وجود دارند تيم هندي در صدر هستند
حالا بشنويد مردم در مورد کبير خان چي ميگند
وقتي تيم ملي رو قهرمان کرده بالاتر از اون چي ميتونه باشه
اينکه هندي واقعي کيه رو امروز کبير خان به همه نشون داد
حالا همسايه ها پشت در خونه کبير جمع ميشند وکبير مياد جلوتر وميبينه يه بچه داره روي کلمه خائن که رو ديوار نوشته شده بود خط ميکشه و کبيرم چوب هاکيش رو به اون هديه ميده بعد همه دست مي زنند و مي گند چاکده

     


و فيلم تموم ميشه حالا کنار اسم ها بقيه فيلم رو نشون ميده که نامزد پريتي مياد با غرور تمام به پريتي جلوي خبرنگار ها پيشنهاد ازدواج ميده اونم پيشنهادش رو رد مي کنه 
بعد يکي يکي نشون ميده که چقدر بچه ها تغيير کردند
باباي کومال ديگه مخالف بازي کردنش نيست کومال هم ديگه اون دختر شيطون نيست
بنديا حالا واقعا ماه شده و ميخنده
بالبير که حسابي اروم شده حالا خودش مادر بزرگش رو آروم مي کنه
ويديا که بلاخره شوهرش قبول کرد که هاکي بازي کردن بد نيست
آخر سر هم اون صحنه بعد از مسابقه با پسر ها رو نشون ميده که کبير چوبش رو بالا ميبره وفيلم تموم ميشه
البته اين خود فيلم به غير ازصحنه هاي ديلتي که کمم نيستند راستش بيشتر از همه نقش گل تو فيلم حذف شده طفلي اين همه بازي کرده اونوقت چند دقيقه بيشتر نشونش نميدن
همونطور که قول داده بودم صحنه هاي ديلتي رو هم تا اونجا که بتونم براتون مينويسم واگه لينکش رو هم پيدا کردم براتون ميزارم تا چاکده رو با کاملترين شکل به پايان برسونيم

 

 

صحنه هاي حذف شده
صحنه اول:مادر گل بهش يادآوري مي کنه که اون از يه خانواده اي که همشون بهترين بازيکن هاي هاکي بودند واون اگه نمي تونه اسمشون رو بالا ببره حداقل اون رو پايين نياره
صحنه دوم: رسيدن کبير به محل تمرين و ديدن اتاقش که حسابي خالي هم هست فقط يه توپ توشه با يه ميز پينگ پنگ
صحنه سوم:آليا داره از طريق درخت از خوابگاه مياد بيرون و با گنجان که از بالا بهش نگاه ميکنه خداحافظي مي کنه ودسته گل رو از دوست پسرش مي گيره وسوار موتورش ميشه وبا هم ميرند
صحنه چهارم:کبير روي تختش دراز کشيده وحسابي تو فکره همون روز اولي که قراربراي تمرين چهار صبح بلند شند کبير کل شب رو بيدار بوده ووقتي ساعت زنگ ميزنه بلند ميشه ومياد تو زمين وبه همراه کريشنا منتظرند تا بچه ها بياند
بلاخره سر و کله بچه هاپيدا ميشه و کريشنا ميگه : اولين روز تمرين دير کردين سريعتر آماده شيد
کبير: خانم کريشنا بازيکن هاي تيم کمند
کريشنا :من ميبينم ،شما سريعتر آماده شيد
کريشنا مياد تو خوابگاه وگنجان داره دست گل آليارو نگاه ميکنه آليا هم نشسته اونطرفتر و بنديا هم پايين خوابيده
کريشنا: شما اينجا چي کار مي کنيد،براي تمرين نمي يايد
گنجان:ما براي تمرين ميام اما وقتي که تمرين تمرين باشه
کريشنا:يعني چي؟
آليا : وقتي تمرين مسابقات شروع شد ما رو صدا بزنيد تا اون موقع ما خودمون تمرين مي کنيم
کريشنا:شما ميخواهيد که مربي روز اول از تيم بيرونتون کنه
بنديا:کسي خودش بيرون شده چطور ميتونه ما رو بيرون کنه
کريشنا مياد داخل زمين و به کبير ميگه که جال اون سه تا دختر خرابه واز فردا براي تمرين مياند
کبير هم يه لبخند ميزنه ويه نگاه به تراس ميکنه وميبينه بنديا داره بيرون سيگار ميکشه و ميگه:خوب پس ما هم تمرين رو فردا شروع مي کنيم ،تا وقتي تيم کامل نباشه تمرين هم نيست،بعد رو به دخترها ميگه:متاسفم دخترها بعد خودش تنهايي شروع ميکنه به دويدن
صحنه پنجم:دکتر بنديا رو معاينه مي کنه و رو به کبير ميگه :منفکر مي کنم همه چيز عاديه
بنديا:ولي درد دارم
کبير:خوب ،اجازه بديد استراحت کنه ما وقتي تمرين مي کنيم که حال اون خوب بشه
بنديا:ممکنه سه چهار روز طول بکشه
کبير : مساله اي نيست ما منتظر مي مونيم،بگذاريد اين سه تا استراحت کنند و ماست بخورند تا زماني که حالشون بهتر شه(خداييش کبير هم کم زرنگ نيستا)بعد هم ميره حالا قيافه بنديا ديدن داره آليا به شوخي ميگه نگران نباش من شماره رستوران رو دارم
بعد نشون ميده براشون نهار برنج وماست آوردن در حالي که همه دارند درست و حسابي غذا مي خورند


صحنه شش:کريشنا مياد داخل اتاق کبير وکبير داره همون مدالش رو پاک مي کنه
کريشنا : آقا منو صدا زديد؟
کبير : بله ،بفرماييد بشينيد
کبير داره عکس مادرش رو پاک مي کنه که کريشنا ميگه: مادرتون ،تو خونه است
کبير : بله مادرم  هست ولي خونه نه
کريشنا: شما خيلي شوخي ميکنيد
کبير:شما هم همينطور،من مي خواستم در مورد بازيکن هاي بيمارمون صحبت کنم 
کريشنا:بله
کبير : خانم کريشنا راه رسيدن به جام جهاني خيلي طولانيه و ما تنها کساني هستيم که راه رو نشون ميديم،من ميخوام به شما بيشتراز خودم اعتماد کنم ولي لطفا هيچ چيزي رو از من مخفي نکنيد حالا هر چقدر هم که بد باشه
کريشنا:بله آقا
صحنه هفتم:کريشنا وکبير باز هم تو زمين منتظرند وفقط نترا براي تمرين اومده
کريشنا:شما فکر مي کنيد اونها امروز براي تمرين مياند؟
کبير:نه فکر نمي کنم
اينجا حواس نترا به يه پيرمرد هست که داره کنار زمين داره شلنگ ها رو جمع ميکنه وحواس اونم به نترا است نترا بهش اشاره ميکنه که بزار من ميام اينجا يهو کبير متوجه نترا ميشه و بعد اون آقاهه رو ميبينه نترا به کبير ميگه:چيزي نيست آقا .اون يه خورده نگرانه،اون خيلي منتظر مونده که من رو با تيم ملي ببينه
کبير:پدرته؟
نترا:بله
کبيريه دستي به سمت پير مرد تکون ميده که اونم دستش رو به علامت احترام به سمت کبير ميگيره بعد کبير به نترا ميگه برو کمکش کن
نترا هم به سمت پدرش ميدوه و شروع ميکنه به کمک کردن
کريشنا:آقا اون تو استوديوم بزرگ شده  
کبير سري تکون ميده ودوباره به ساعتش نگاه مي کنه و حالا داخل خوابگاه رو نشون ميده که همه زل زدند به گنجان وآليا
گنجان :چيه چرا منو اينجوري نگاه مي کنيد
بعد چونميبينه اين دفعه اينا کوتاه نمياند ميره بنديا رو بيدار ميکنه 
بنديا مسواکش رو برمي داره و پتو رو از رو سرش ميکشه کنار و يهو ميبينه همه بالا سرش پا وايستادند بعد در حالي که گنجان داره روي مسواکش خمير بزنه ميگه:خيال نکنيد ازتون ترسيدم ،من برنج و ماست رو دوست ندارم،کومال برو برام آب بيار
صحنه هشتم:کبير داره با بچه ها تمرين مي کنه وآهنگ چاکده هم در حال پخشه
صحنه نهم : بعد از همون صحنه اي که بنديا داشت به گنجان وآليا مي گفتکه بايد اسم بير بزارند توگلاک که يهو يه صدايي مي شنوند ومياند داخل خوابگاه ومي بينند کومال و پريت دارند با هم دعوا مي گيرند وويديا نمي تونه جداشون کنه کبير هم بيخيال نشسته تو اتاقش داره توپ بازي ميکنه بعد رو تخته اتاقش دور اسم کومال وپريتي خط ميکشه بعد با يه خط اينا رو به هم مرتبط ميکنه غافل از اينکه تو خوابگاه چه خبره،جالب اينه اين صحنه حذف شده اونوقت تو صحنه تمرين ميبينيم که پاي چشم کومال سياه وسر پريتي هم شکسته


 صحنه دهم:مربوط به گل که فکر ميکنم به اشتباه سر تمرين گل رو ميزنه داخل دروازه خودشون بعد بنديا که کنار آليا و کومال رو نيمکت نشسته ميگه :به اون نگاه کنيد بچه خاندان اقبال
صحنه يازدهم:کومال مياد تو آينه کنار تخت پريتي به خودش نگاه ميکنه وسر بندش رو ميزاره رو ميز کنار اسپر هاي پريتي اونم يکي يکي اسپر هاشو جمع ميکنه تو بغلش اين صحنه بيشتر جنبه طنز داره
راني يه عکس مقدس ميزاره تو قفسه بعد بالبير مياد اونو ور مي داره وميره وميگه اين جاش اينجا نيست اينجا سويي مويي ميخواست بره بالبير رو بزنه اما راني مانع ميشه بعد نترا هم نزديک تر مياد اونوقت راني ميگه:اگه ما از جنگل اومديم اين از کجا اومده؟
مولي داره دعا مي خونه که اليا که رو تخت دراز کشيده بهش ميگه : خدا رو قبول داري؟
مولي : چيه تو هند جرمه؟
 آليا :نه منظورم اين نبود،چند تا دوست پسر داري؟
مولي :پنجاه تا
آليا:هر کاري دلت ميخواد بکن
گل عکس يکي از آشناهاش رو ميزاره رو ميز اونوقت نترا بهش ميگه:پدربزرگ تو پدر بزرگ منو ميشناسه،اون مي گفت تو بهترين بازيکن اين تيم ميشي
صحنه دوازدهم:تمرين رو نشون ميده وگل رو که مدام داره ضربات رو بيرون ميزنه بعد نشون ميده که داره با مادرش تلفني حرف ميزنه و ميگه:آره مامان،تمرين عاليه،گل؟ آره من سه تا گل زدم ،نه بقيه نتونستند حتي يکدونه بزنند.بابا چطوره؟به بابا بگو پاک کردن مدال هاي گذشتم رو متوقف کنه براي مدال هاي جديدم يه جايي درست کنه،باشه مامان خداحافظ
و گوشي رو ميزاره و ميره غافل از اينکه کبير اونورتر ايستاده بوده وتمام حرف هاش رو شنيده
صحنه سيزدهم:بعد از مسابقه مقابل آقايون بچه ها براي اينکه دارند ميرند جام جهاني يه جشن ميگيرند  وهمه دارند مي خونند و ميرقصند که کبير سر ميرسه بعد کبير رو به زور ميارند که برقصه اونم شروع ميکنه به رقصيدن وبعد ميخواد بره که ازش مي پرسند اسم اين جشن يا رقص دقيقا نمي دونم رو چي بزاريم اونم ميگه توگلاک
بعد همه خشکشون ميزنه اما کبير يه صدايي در مياره وميره اونها هم دوباره شروع مي کنند به رقصيدن


بعدشم نشون ميده بنديا داره سيگار ميکشه و گنجان هم شروع ميکنه به بحث کردن باهاش که تيم ما الان خوبه ديگه تمومش کن که اونم سيگار پرت ميکنه زير پاي گنجان آخر سر هم آليا ميرسه
صحنه چهاردهم : ويديا داره با شوهرش راکيش حرف ميزنه
ويديا:راکيش فقط چند روز ،جام جهاني يکبار...که راکيش حرفش رو قطع مي کنه و ميگه:جام جهاني جام جهاني چي ميشه ،تو به خونت فکر کن ،من ميتونم زندگي کنم ولي وقتي مردم از پدر و مادرم سوال ميکنند اونها چي ميتونند بگند؟  
ويديا : اونها بگند اون در مسابقات بازي ميکنه،چه چيز ديگه اي بايد بگند؟
عروس يه خونه مسابقه نميره اون تو خونه ميمونه اگه تو وقتت رو اينجا بگذروني کي از خونه مراقبت مي کنه
ويديا:بقيه بازيکن ها چي کار مي کنند؟
راکيش:کي؟ يه اسم به من بگو
ويديا هر چي فکر مي کنه اسمي به ذهنش نمي رسه همين لحظه کبير هم مياد بيرون واونها رو ميبينه
کبير:ويديا ميتوني يه دور وسايل جديد رو چک کني؟
ويديا:آقا اين شوهرمه 
کبير:سلام
راکيش:سلام
کبير:چطوريد؟
راکيش:فرست کلاس
کبير رو به ويديا ميگه :وسايل جديد رو چک کن بعد هم ميره
راکيش:من ميرم
ويديا :راکيش،ما يه تيم خوب داريم ،اومده يه کاري انجام بده
راکيش:کار زياد از حد نکني ويديا
بعد هم ميره
صحنه پانزدهم:وارد شدن به استراليا و رفتن به هتل که بچه ها دارند وارد اتاقهاشون ميشند
صحنه شانزدهم:اين صحنه قشنگه حيف شد حذفش کردند ،بچه ها دور هم نشستند و دارند مشاعره ميکنند آليا اول بدجنسي  ميکنه ميگه با اسم کبير شروع کنيم ولي کريشنا ميگه خجالت بکشيد بعد مشاعره شروع ميشه که خيلي هم جالبه البته بنديا يه خورده کنار تر نشسته و تو مشاعره شرکت نمي کنه
مشاعره ميرسه به گنجان و اين شعرکه آخرش با اون نمياد تموم ميشه بعد نترا ميگه حالا آقاي کبير کجا هست
که بنديا طعنه وارجواب ميده تو اتاقش با کاپتانش
که اينجا همه ديگه ساکت ميشند
صحنه هفدهم:کبير و ويديا دارند بازي تيم مقابلرو بررسي ميکنندکه ويديا ميگه:اگه بد فکر نمي کنيد ميتونم يه چيزي ازتون بخوام؟
کبير:اگر تو حرف اشتباهي نزني منم اشتباه فکر نمي کنم
ويديا:تو مسابقه بعد گل رو بيرون از تيم ميزاريد اون خيلي نگرانه
کبير يه لبخندي ميزنه و ميشينه وميگه:تو نگراني کاپيتان،نمي توني به تيمت اعتماد کنه ،نمي توني به هيچ کس اعتماد کني.
اينو يه جوري ميگه بد ويديا سرش رو برميگردونه سمت تلويزيون وکبير يه نگاه بهش ميکنه و لبخند ميزنه

صحنه هجدهم:بالبير داره به سويي مويي زبان انگليسي ياد ميدهکبير وبقيه هم دارند تمرين ميکنند
بالبير:oمثلorange
pمثلput
Qمثل quiet
rمثلrose
sمثل
که اينجا توجه کبير به سمتشون جلب ميشه ومياد کنارشون ميشينه و وقتي ميشنوه بالبير داره به سويي چي ياد ميده ميزنه به پشتش ميگه:
sمثلstop
pمثلpenalty
pمثلpass
cمثلcoach
hمثلhit
gمثلgoal
بعد رو به بالبير ميگه:نمي خواد تو انگليسي دکترا بگيره که ميخواد فقط هاکي بازي کنه
بعد هم پا ميشه و ميره و بالبير وبقيه کلي ميخندن

صحنه نوزدهم:براشون غذاي هندي آوردند
گل يه گوشه وايستاده وداره با تلفن حرف ميزنه:ما مسابقه رو برديم ،حداقل نميتونيد به من تبريک بگيد؟
اينجا حواس ويديا ميره سمت گل
گل:مگه چي شده که من هيچ گلي نزدم،من بخشي از تيم هستم ،نه؟
خاندان،خاندان،خاندان،چطور من اسمشون رو روشن کنم،بزارمش روي سرم يا با طناب آويزونش کنم تا اسمش رو روشن کنم بگيد چي کار کنم بعد تلفن رو قطع ميکنه


صحنه بيستم :اين واقعا از عجايبه که اين صحنه از کل فيلم حذف شده آخه اين مسابقه نيمه نهايي که مقابل آلمانه وخيلي هم نسبت به مسابقات ديگه جالبه،کبير با ابهت تمام همراه تيمش وارد زمين ميشه هنوز سي دقيقه به شروع بازي مونده تيم مياد داخل رختکن ،کبير به ستون تکيه داده وصدا ميکنه:اقبال اقبال ولي اون بر نمي گرده وبراي بار سوم کبير ميگه گل وگل برميگرده وميگه :بله
کبير:چرا پشت پيرهنت نوشته اقبال؟
گل:چي؟
کبير:چرا پشت پيرهنت نوشته اقبال؟
تو اين صحنه کبير وگل تنها هستند و نهايت مربيگري کبير رو نشون ميده
گل:اين خواسته من نيست ،خواسته پدرمه
کبير:اگه خواسته تو بود؟ اگه خواسته تو بود چه چيزي مينوشتي؟
گل:گل؟
اينجا کبير دستش رو که پشتش بود مياره جلو و يه تي شرت تو دستش بود که روش نوشته بود گل
کبير:اين مسابقه رو فقط براي خودت بازي کن .برو وعوضش کن
گل هم لباسش رو عوض ميکنه و وقتي از اتاق مياد بيرون پشت پيراهنش نوشته گل
 بالبير بهش ميگه :اقبال چي شد؟
گل:من سنگينيش رو از روي دوشم برداشتم
و اينجا کبير يه لبخند ميزنه وميگه بريم دخترها
بعد از معرفي بازيکن ها بازي شروع ميشه خيلي نحوه فيلمبرداري تو اين صحنه ها عاليه واقعا نمي دونم چرا حذفش کردند
تو نيمه اول اتفاق خاصي نمي افته و نيمه دوم شروع ميشه وکرنر براي هند همه دور هم جمع ميشند وبنديا به کبير نگاه ميکنه اونم يه سري حرکت با دست انجام ميده که بنديا بفهمه منظورش چيه اونم دقيقا منظور کبير رو ميفهمه


و رو به بچه ها ميگه :گل تو ميزني ،بالبير اعتراض ميکنه ولي بنديا با قاطعيت ميگه : مربي اينطور ميگه(من خداييش اينجا رو خيلي حال کردم بنديا اينجا خيلي خوب هواي کبير رو داره)قرار ميشه ضربه رو گل بزنه که همين کار رو هم ميکنه واين دفعه ميزنه توي دروازه تا بگه که آدم بايد خودش باشه تا بتونه موفق باشه  
آخر بازي هم کلي بچه ها گل رو تحويل ميگيرند


صحنه بيست ويکم:اين صحنه آخر فيلمه که وقتي يکي يکي بچه ها رو نشون ميده باز هم گل رو حذف کردن ميگم در حق اين دختره ظلم شد اين همه بازي کرده اونوقت همش رو حذف کردن
خانواده گل اومدن استقبالش وپدرش بهش ميگه که:تو کار بزرگي کردي ،حالا چه کسي از اين خاندان ميتونه با تو برابري کنه،بگو تو چي ميخواي؟
گل:يه چيز کوچيک،لطفا از کسي از خاندان نخواهيد که با من برابري کنه
صحنه بيست و دوم: بنديا وکبير تو فرودگاه کنار هم ايستادند و ميبينند که راکيش داره با دست گل به سمتشون مياد  
کبير:حالا چي؟ به خونت برمي گردي؟ ريسک مي کني ؟
ويديا:نه
کبير: راست ميگي؟
ويديا : نه
کبير: اون کاري رو که من بگم انجام ميدي
ويديا سري به علامت تائيد تکون ميده
کبير:با خوشحالي برگرد خونه،خونه تو مال تو همونطور که تيم تو مال تو کاپتان،کسي که به تيمش اعتماد نمي کنه اون کاپيتان نيست
بعد با هم دست ميدن که اينجا راکيش ميرسه و ميگه : چي مي گفتين
کبير :هيچي ،آخرين لحظات مربيگريم رو انجام ميدادم،چطوريد؟
بعد با هم جواب ميدن :فرست کلاس
راکيش:تبريک ميگم ويديا ،بيا بريم همه منتظر تو هستند
بعد کم کم کبير از تو صحنه ميره بيرون
راکيش :مخصوصا پدر اون داره به همه ميگه که عروس ما اسممون رو بالا برده(يه چيز تو مايه هاي باعث افتخار ما شده)خوب اينجا يهو خبرنگارها ميريزند سر ويديا که کبير کجاست ولي اونها هم هر چي نگاه ميکنند کبير رو نميبينند

اینم لینک چند تا صحنه دیلتی

رقص کبیر

http://www.4shared.com/file/29617170/be2ace3f/chak_de_delete d1.html

اینو نمی دونم کدوم صحنه است

http://www.srkfanatic.net/gallery/thumbnails.php?album=1035

اینم فکر کنم همون آهنگیه که از فیلم حذف شده

http://rapidshare.com/files/64665825/Chak.De.India.Ek.Hocky.Doongi.Mein.Rakh.ke.By.Deejam.avi

و یه عکس از ساخت چاکده - دخترهای چاکده برای اینکه بتونند اینطوری بازی کنند واقعا زحمت کشیدند و خیلی سخت تمرین کردند که همه اون تلاش رو نمیشه با یه عکس نشون داد . همینقدر بگم که تقریبا بیشتر از تمرین های که کبیر بهشون میداد رو تو واقعیت انجام دادند

و خدا رو شکر صحنه هاي ديلتي چاکده که خودش به اندازه يه فيلم بود تموم ميشه
خوب اين چند روز به من خيلي خوش گذشت به خاطر اينکه به کمک دوست گلم کلي جشنواره و فيلم دستم رسيد که جالبترينش جشنواره فير بود آخر خنده است اگه نديد حتما ببينيد
اسکرين هم جالبه ولي اين جشنواره اي که شاهرخ رو براي کي بي سي انتخاب کردند وجشنواره تلويزيوني بود از نظر من يه چيز ديگست
تو اين جشنواره شاهرخ به اندازه فير حضور نداره ولي تماشاگر ها فوق العادند با اينکه خودشون از ستاره هاي تلويزيون هستند ولي بايد ببينيد با اومدن شاهرخ روي سن چه کار مي کنند من که از اين همه ابراز احساساتشون واقعا خوشم اومد شاهرخ هم توي اين جشنواره اجراي قشنگي داشت

      

خوب حالا بعد از تموم شدن چاکده بايد بگم آپ بعدي مخصوص عکس البته سعي ميکنم از اکثر بازيگرها عکس بزارم واگه شما شخص خاصي مد نظرتونه بگيد از اون عکس بيشتري بزارم
 از هر کدوم از اين جشنواره ها عکس ميخواهيد بگيد تا براتون بزارم
 در مورد آپ بعدتر که بازم ميرم سراغ ترجمه ، انتخاب فيلم با شماست هر فيلمي از شاهرخ که ميخواهيد ترجمش رو براتون بزارم بگيد سعي ميکنم به ترتيب براتون بزارم
تا حالا تا اونجا که يادمه يه عده از دوستاي گلم اين فيلم ها رو خواستند
ديلواله-ديوداس-دان-پاهلي-هرگز خداحافظي نکن
حالا باز با خودتون هر کدوم رو خواستيد بگيد که براتون ترجمش رو بزارم ترجمه ام شانتي ام و چاکده کار خودمه ولي يکي دو تا فيلم هست
 که من با زير نويس دارمشون واينجوري نوشتن در موردش خيلي راحت ميشه مثل وير -زارا بعضي ها هم مثل دان اصلا احتياج به زير نويس نداره چون من اينقدر ديدمش هر دفعه هم يکي کنارم بوده که بايد براش ترجمه ميکردم ديگه احساس ميکنم دارند فارسي حرف ميزنند  
 البته همچين مي گم ترجمه هر کي ندونه خيال ميکنه چه خبره همينجور دست و پا شکسته ديگه

راستي همه اول تبريک ميگند ولي من آخر سر تبريک ميگم آخه اينقدر مينويسم ديگه يادم ميره چي رو نگفتم انتخاب شاهرخ به عنوان بهترين بازيگر مرد در فير رو به همه دوستهاي شاهرخيم تبريک ميگم من که وقتي شنيدم داشتم بال در مي آوردم تو جشنواره امسال هم که شاهرخ و سيف سنگ تموم گذاشتند چه کارها که نکردند ملت داشتند از خنده بيهوش مي شدند منم باهاشون


 

 اکثرتون کي بي سي رو ديديد ولي من چند روز پيش کي بي سي قديمي که مجريش آميتاب بود رو ديدم اون قسمتي که شاهرخ اومده بود واي اگه بدونيد
چقدر عالي به سوال ها جواب داد من که واقعا مونده بودم تازه همراهشم کارن جوهر بود وقبل از شاهرخ راني مسابقه داده بود و زمان مسابقه شاهرخ

 کنار کارن نشسته بود استرس کارن و راني هم وقتي شاهرخ داشت به سوال ها جواب ميداد واقعا ديدني بود

         

اینم یه عکس از یه اجرای نسبتا قدیمی رانی و شاهرخ

اینم یه عکس از پشت صحنه ام شانتی ام

       

خوب دوستاي گلم اينم از آپ اين دفعه اميدوارم خسته نشده باشيد،نظر هم يادتون نره
 از صميم قلب آرزو ميکنم عيد به همتون خوش بگذره وسالي پر از موفقيت داشته باشيد و به هدف هاتون هم برسيد
هميشه شاد پيروز وموفق باشيد  smileys  smileys

چاکده ایندیا (1)

سلام به همه دوستای گلم
بازم با يه آپ ديگه در خدمتتونم واين بار همونطور که قول داده بودم  چاکده اينديا
آپ فبل که مربوط به ام شانتي بود براي من آپ خوبي بود چون با خيلي ها آشنا شدم
اول از همه از دوستاي گلم که اومدند و نظر دادند تشکر ميکنم واقعا ممنون

 وبعد از دوستايي که آي ديشون رو گذاشتند يا خودشون آي دي منو اد کردند تا با هم بيشتر آشنا بشيم و تبادل نظر کنيم که من واقعا از آشنايي با همشون خوشحالم و از اين همه لطفشون واقعا ممنونم

هميشه وقتي من آپ ميکردم و نظرات رو ميخوندم خيلي از دوستان بودند که آدرس وبلاگ نداشتند و من براي اينکه ازشون تشکر کنم يا بهشون خبر بدم که آپ کردم هيچ راهي نداشتم اما با گذاشتن آي دي اين مشکل حل شد الان هم با اين دوستان در ارتباطم و با هم خبر رد و بدل ميکنم هم وقتي آپ کردم بهشون خبر ميدم پس دوستاي گلي که هنوز برام آي دي نذاشتيد يا اولين بار که مياد به وبلاگ لطف کنيد تو قسمت نظرات آي ديتون رو برام بزاريد يا اين آي دي رو اد کنيد

princes_srk20@yahoo.com

چاکده ایندیا(۱)

اولين چيزي که در هنگام شروع فيلم ديده ميشه تابلوي نتايج که نشون ميده هند يک بر صفر از پاکستان عقبه
چند دقيقه هم بيشتر به پايان بازي نمونده
و گوينده استوديوم اعلام ميکنه اين مسابقه داره توي استوديوم بين المللي دهلي در حالي که پر از جمعيت برگزار ميشه
خوب اين توضيح خودش نشون ميده که اين بازي چقدر براي هند اهميت داره چون اولا رقيبش پاکستانه ثانيا ميزبان اين مسابقه هند هستش
حالا تابلوي ورزشگاه شاهرخ رو براي اولين بار نشون ميده
گوينده ادامه ميده که تنها دو دقيقه به پايان جام بين المللي هاکي باقي مونده و هندوستان يک  بر صفر از پاکستان عقب افتاده
حالا دوربين دوباره ميرسه به شاهرخ که اون داره فرياد ميزنه :وجي پاس بده اينجا
گوينده ميگه که:کبيرخان(منظورش همون شاهرخ خان خودمونه)کاپيتان تيم هند وبهترين فوروارد مرکزي آسيا تيمش رو به جلو ميخونه
تماشاگرها مردد هستند
خلاصه گوينده توضيح ميده که اين مسابقه بيشتر از يه مسابقه براي هر دو کشور اهميت داره و حالا يک دقيقه و نيم يشتر به پايان بازي نمونده
و هند داره تلاش ميکنه تا خودش رو از باخت نجات بده

خوب بلاخره  توپ به  هند و به کبير خان ميرسه کبير خان ما هم که شماره نه پوشيده جلو ميره و همه رو جا ميزاره ولي سر آخر يکي ميزنه به پاش و اونم مي افته

و داور اعلام پنالتي براي تيم هند ميکنه حالا هنديا خوشحالندکه فرصتي پيدا کردند تا بازي رو مساوي کنند


گوينده ادامه ميده که:براي هند يک پنالتي گرفته شده و اين آخرين فرصت براي نجات هند از باخت هستش ،ولي اين پنالتي رو کي ميزنه،توپ پيش ساينيه ولي کاپتان کبيرخودش ميخواد که پنالتي رو بزنه
حالا مربي رو هم نشون ميده که در پي درخواست کبير با ترديد قبول ميکنه که پنالتي رو اون بزنه
گوينده:بهترين بازيکن هند کبيرخان واين آخرين اميد هند هستش
حالا کبير خان پشت توپ قرار ميگيره (يکي نيست بگه آخه ...)

خوب کبير آماده ميشه تا ضربه رو بزنه اون ضربه رو ميزنه وضربه با اختلاف کمي از بالاي دروازه به بيرون ميره


هنديا ناراحت و پاکستاني ها خوشحال، کبير از ناراحتي به روي زمين ميشينه و بعد از چند لحظه کاپتان پاکستان به رسم معرفت مياد و دست کبير رو ميگيره و از روي زمين بلندش ميکنه (که اي کاش اين کار رو نمي کرد)همين جا يه عکاس خبري اين صحنه رو ميبينه و ازش عکس ميگيره تا برطبق رسم باخت که بايد کاسه کوزه ها سر يه نفر بشکنه اينجا ديگه با مدرک همه کاسه کوزه ها سر کبير بشکنه و دستي دستي محکوم به خيانت بشه


خوب صحنه بعد خبرنگارها منتظرند تا تيم هند از ورزشگاه بيرون بياد  بلاخره تيم هند بيرون مياند و هيچکس پاسخگوي خبر نگاران نميشه اونا تا چششون به کبير ميخوره همه رو رها ميکنند و ميرند سمت اون
خبرنگارها :کبير آيا تو براي شرمندگي اين باخت چيزي براي گفتن داري؟
کبير ساکته و حرفي نميزنه
خبرنگارها: آيا تو واقعا باور داري که عملکرد پاکستان بهتر بود؟
کبير:شايد
خبرنگار:چرا تو خودت خواستي که پنالتي رو بزني؟
کبير:من اشتباه کردم
خبرنگار:شايعه هستش که بازيکنان پاکستان دوستان خوب (صميمي)شما هستند
شما تنها کسي بودي که بعد از مسابقه به اونها تبريک گفتي
کبير:معذرت ميخوام(منظورش اينه که بريد کنار)
خبرنگار:مردم ميگند يه شايعه اي هست که تو يا شخص ديگري عمدا خواسته که ببازيم
کبير:معذرت ميخوام(همون که گفتم منظورش اينه که بريد کنار و نمي خواد جواب بده)
خبرنگار:آيا تو فکر نميکني ما باختيم بخاطر اينکه يکي خودش رو فروخت؟
کبير:چي؟چي گفتي؟
خبرنگاردوباره سوالش رو ميگه و حالا اينجا ديگه کبير عصباني ميشه خوب حق داره خبرنگار تو چشمش نگاه ميکنه ميگه تو خودت رو فروختي اونوقت انتظار دارند طرف عصباني نشه 

 دعوا بالا ميگيره ولي دوست کبير اون رو جدا ميکنه و ميبرتش تو اتوبوس ولي خبرنگارها بد بلايي سر کبير ميارند فيلم دعوا وعکس ها  رو پخش ميکنند و همه کار ميکنند تا همه باورشون بشه که کبير خان خائنه
مردم تو خيابون ها عکس کبير خان رو به آتيش ميکشند بر عليهش شعار ميدن و کبير خان بيگناه رو يجوري به خيانت محکوم ميکنند که هيچ طوري نشه عکسش رو ثابت کرد

 

 و در همه اين زمان کبير خان حضور نداره
تو صحنه بعد نشون ميده که کبير داره در خونه رو قفل ميکنه و کارگر ها دارند آخرين وسايل رو به داخل کاميون ميبرند و مردم پشت در حياط ايستادند بالاي سردر خونه بسم...نوشته شده که خيلي جالبه چون کبير همونطور که فاميليش نشون ميده مسلمانه 
 تو اين صحنه که خيلي هم ناراحت کننده هستش کبير خيلي خوشتيپ شده و اشکي هم که تو چشماشه احساس خاصي به اين صحنه داده کبير به همراه مادرش به سمت در حرکت ميکنند مادر کبير برميگرده و به خونه نگاه ميکنه و گريه ميکنه کبير به مادرش ميگه مادر پشتت رو نگاه نکن اجازه بده بريم
مادر کبير: چطور نگاه نکنم پدر بزرگ تو ذره ذره پولش رو جمع کرد تا اين خونه رو ساخت
پدرت اولين چک حقوقش رو داد تا اين پنجره ها رو خريد من وقتي عروس جووني بودم به اين خونه پاگذاشتم
خلاصه مادر کبير باگفتن اين حرف ها بيشتر کبير رو آتيش ميزنه و اشکش رو در مياره
وقتي کبير داشت ميرفت يه مرد روي ديوار خونه مينويسه خائن
مادر کبير بهش ميگه : اون طرف رو نگاه نکن
کبير:تو اگه ميخواي ميتوني چشمات رو ببندي من ميخوام همه چيز رو ببينم و اونها آرام آرام محله رو ترک ميکنند

 

هفت سال بعد
شما ميتونيد اولين بار يک مجسمه رو ببينيد که چوب هاکي تو دستش و احتمالا مجسمه يکي از قهرمان هاي هاکي هند و بعد دوربين ساختمان فدارسيون هاکي هند رو نشون ميده و وارد ساختمون ميشه
داخل ساختمون  مسئولين هاکي (که يکيشون خانمه و بعضي هاشون سر مسابقه هفت سال پيش هم بودند)ودوست کبير (هموني که تلاش کرد تا از خبرنگار ها جداش کنه)با هم جلسه دارند
دوست کبير:بلاخره چه تصميمي گرفتيد؟
 رئيس جلسه:اوتم جي (اسم دوست کبير )چرا هميشه سرهر چيز صدات در مياد .مابايد درمورد مربي اونها چي کار کنيم؟هي چرا تو مربي اونها نمي شي؟
اوتم:فقط سه ماه ديگه تا مسابقات جهاني هاکي زنان مونده،تيم نميتونه بدون هيچ تمريني بره
رئيس جلسه :مسئله اي نيست چون تو هر چقدر هم با اونها تمرين کني اونها ميبازند،تيم هاکي خانمهاي هند نه تا حالا تونسته کاري بکنه نه خواهد کرد
آن يه سفر صلاحديدي ،چرا تو به عنوان مربي اونها نميري؟از اون گذشته اين تيم طي يکي دو تا مسابقه اوت ميشه(حالا همشون دارند مي خورند وميخندند معلوم نيست کي اينا رو مسئول هاکي کرده)به اين بهانه تو وهمسرت ميتونيد از يک تعطيلات لذت ببريد
اوتم:من نميتونم بفهمم چرا شما تيم هاکي خانم ها رو جدي نميگيريد؟
رئيس جلسه:ماهم نميتونيم بفهميم که تو چرا اينقدر اون رو جدي ميگيري،اوتم زن هندي ميتونه کيک بپزه وتميز کنه اينا نميتونند اينور و اونور با دامن کوتاه بدوند
-اينجا بلاخره به رگ غيرت اين خانمه بر ميخوره يه اخم به اون ابروش ميندازه (حيف شد جاي من خالي بود)
رئيس جلسه يه عذر خواهي دو ثانيه اي ميکنه اونم بيخيال ميشه بازم صد رحمت به اين دوست کبير خان خودمون
اوتم:چطور شما ميتونيد عضو انجمن باشيد اونوقت يه چنين چيزي بگيد؟
رئيس جلسه:چون ما عضو انجمن هستيم وبه دور دنيا سفر ميکنيم  يه چنين چيزي ميگيم تو از طرف خودت يه بخشي رو انجام دادي و شانزده نفر رو انتخاب کردي از پنجاب تمايل نادو(خلاصه چند تا اسم ميگه)اما حالا از کجا ميخواي يه مربي پيدا کني ؟از ماه؟
اوتم :اينم اشتباه دختر هاست؟
رئيس جلسه: نه اين اشتباه دختر ها نيست،اين اشتباه مردمي مثل تو که به اونها اميد دارند،نه اسپانسري وجود داره ...نه بيننده اي ...نه شبکه تلويزيوني نه فيلمي
حالا کدوم مربي هست که بخواد وارد اين باشگاه بشه و سابقه اش رو نابود کنه؟کسي هست؟هيچ کس
اوتم:يه مرد هست
رئيس جلسه:کيه؟
اوتم:کبير
اينجا چشم همشون در مياد همه به همديگه نگاه ميکنند
رئيس جلسه:کي؟
اوتم:کبير خان
اينجا بلاخره اين زنه به حرف مياد و ميگه همون کبير خان...؟
اوتم: آره همون کبير خان
خانمه:از کي تا حالا اون به تيم هاکي خانم ها علاقمند شده؟
رئيس جلسه:اون حتي تيم هاکي مرد ها رو سال ها قبل ترک کرد حتي هيچ کس اون رو تو اين شش هفت سال نديده
اوتم:شما ميتونيد اون رو حالا ببينيد
براي خانمه جالب شد ،خانمه:کجا؟
اوتم : بيرون ،در پذيرايي
حالا دوربين از چشماي کبير شروع ميکنه به نشون دادن که با انگشتهاش و سر بطري آب داره رو ميز هاکي بازي ميکنه
کبيربا خودش ميگه:حمله روبه دروازه تيم مقابل نکن بلکه به افکارشون بکن
تو اتوماتيک دروازه رو خواهي برد
حالا يه مامور مياد وميگه آقا شما رو به داخل صدا مي زنند
کبير که وارد اتاق ميشه همه بهش ذل زدند کبير هم يه دستي به رسم ادب نزديک صورتش ميبره و اوتم ميگه:آقا،کبير
خانمه:چند سال شده که...کبير حرفش رو قطع ميکنه و ميگه هفت سال و سه ماه و يازده...دوازده...سيزده...هفت سال و سه ماه و چهارده روز
ريئس:همه اين سال ها رو تو چيکار کردي؟
کبير : براي اين ملاقات آماده ميشدم
اوتم : اون ميخواد مربي تيم خانم ها بشه
رئيس: تو بچه نيستي آقا کبير،تو ميدوني تو کشوري مثل براي ما تيم خانم ها فقط به صورت اسمي وجود داره نه واقعا ،از اون گذشته اعتبار تو قبلا...اينجا کبير يه نگاه بهش ميکنه که ...اون خانمه هم بلاخره يه بار ديگه به درد ميخوره و چند تا سرفه ميکنه که يعني آقاي رئيس خفه...ديگه من بقيشو نميگم   
رئيس ادامه ميده:و تو اميدواري  اعتباراسمت رو يه بار ديگه به وسيله مربيگري اين تيم به دست بياري ،تيمي که حتي آماده نيست  مقابل دبيرستان هاي اروپايي بازي کنه
کبير: منم يه چنين تيمي ميخوام
خانمه:منظورتون چيه؟ من متوجه نشدم
کبير:من فکر نميکنم شما بتونيد بفهميد

بنابراين بايد من خودم رو اجاره شده(به کار گرفته شده)تصور کنم
اينجا همه همديگر رو نگاه ميکنند ومرددند کبير ادامه ميده :از اون گذشته شما مربي ديگه اي نداريد(خوشم مياد بچم منتم ميذاره)خوب بلاخره جلسه با انتخاب کبير به عنوان مربي تيم هاکي بانوان به پايان ميرسه که ديگه بقيش رو نشون نميده
بعد هم زمين هاکي رو نشون ميده که مرد ها دارند توش بازي ميکنند کبير واوتم هم دارند از پله هاي ورزشگاه پايين مياند
اوتم:من هر کاري که ميتونستم انجام دادم اما تو بايد در موردش فکر کني
کبير: فکر کردم
کبير اين تيم نيست ،قبرستونه
چرا ميخواي خودت رو در اون دفن کني؟ اين تيم هيچ وقت مربي بهتر از تو پيدا نميکنه ولي به خودت فکر کن(حالا کبیر در حالي که بدون صدا حواسش به بازي )جواب
ميده:به خودم فکر ميکنم
اوتم:تو تغيير کردي ،تو خيلي تغيير کردي
کبير : من تغيير نکردم ،هيچ چيز تغيير نکرده
اوتم: تو ميدوني ما مسابقه رو بخاطر تو نباختيم،تو هر کاري که ميتونستي انجام دادي تا يک گل مقابل پاکستان بزني
کبير: ولي اونها زدند بر عليه من ،تيمم،کشورم وخانوادم
اوتم: هر کسي ميتونه يه اشتباه بکنه
اينجا کبير يه لبخند با معني ميزنه و ميگه:هر کسي؟ بعد سرش به معني نه تکون ميده اينجاش خيلي قشنگه
اوتم: کبير چرا تو به اينجا برگشتي؟
کبير: براي اينکه کمک کنم به اين تيم تا  جام جهاني رو ببره
اوتم:اين غير ممکنه
کبير :اين همون چيزيه که من انجام ميدم حالا کي اين شانزده تا دختر تو مياند؟
اوتم:اونها بايد فردا از منطقه هاشون برسند
کبير:منطقه هاشون؟هيچ چيز تغيير نکرده ديروز منطقه امروز هم منطقه
بعد هم با موتورش ميره


فردا صبح
حالا ميرسيم به معرفيه دختر هاي چاکده دوستاي گلم اگه اجازه بديد اينو ديگه مفصل نگم(نزنيد بابا ميگم   مگه من قرار نبود همش رو بزارم باشه ميزارم چشمم کور دندم نرم خودم قول دادم)خوب فردا صبح اول از همه يکي ازدخترها با از اين موتور سه چرخه ها که من نميدونم نسل دايناسورها يي با اون عظمت منقرض شد ولي نسل اين نوع از موتورها تو هند منقرض نشده،مي ياد
خلاصه محل حضور غياب يا يه چيز تو اين مايه ها هم بر پا شده بود که يه پير مرد و يه خانم که بعد معلوم ميشه کمک مربيه اونجا هستند
پيرمرد:اين ليست بهترين بازيکن هاي امسال؟
خانمه :اينطور ميگند
حالا دختره پياده ميشه وپير مرد ميگه اين همون دروازه بان تيم راه آهن نيست؟ اسمش چي بود؟ کمک مربي هم يه نگاه ميندازه و با يه لبخند ميگه :ويديا ،ويديا شرما
پيرمرد:شنيده بودم اون ازدواج کرده و هاکي رو رها کرده
کمک مربي:خوب اون اينجاست
ويديا هم مياد جلو چهره مهربون ونازي داره

 و اما نفر بعد باز هم يکي از همون موتورها مي ايسته و يه دختر هيکلي از توش پياده ميشه که پشت پيراهنش نوشته شده پنجاب حالا داره با راننده دعوا ميگيره که آخر سر مادر بزرگش آرومش ميکنه

  نفر بعد يه دختر بچه که داره با پسر ها هاکي ميکنه آخر سر هم ميزنه آينه يه ماشين رو خورد خاکشير ميکنه ،باباش صداش ميکنه:هي کومال
کومال پيش پدرش مياد و شروع ميکنه به چرخيدن دور باباش و ميگه :من ميخوام به اونها نشون بدم که چطور بازي ميکنند
پدر کومال : تو نمياي اينجا با پسر ها بازي کني ؟
کومال : نه من فقط ميخواستم تصفيه حساب کنم که من ميتونم تو دهلي بازي کنم
پدر کومال:راهي نداره ، من اجازه نميدم دخترم تو يه شهر بزرگ مثل دهلي بازي کنه،برو تو ماشين بشين برگرديم
مادر کومال:حالا که اومديم،ما اين همه راه اومديم،اجازه بده او کاري رو که ميخواد انجام بده اين استراحت زندگيش بقيه اون رو اون بايد خونه اش رو بسازه(مرتب کنه يا يه چيز تو همين مايه ها
کومال : من هرگز نميخوام بازي کردن رو ترک کنم
مادر کومال: اه بله،تو چه چيزي ميخواي براي خوردن شوهرت آماده کني؟
کومال هم چوب هاکيش رو بالا ميگيره وميگه اين
پدر کومال : کافيه من نميخوام دخترم هاکي بازي کنه،تو يه بار از دست ما خارج بشي ديگه کي ميخواد تو رو بگيره
کومال:اجازه بده اونها تلاش کنند
و اما نفر بعد اين دفعه خدا رو شکر يه  ماشين قرمز مي ايسته ولي چشتون روز بد نبينه يک ميليون آدم ازش مياند بيرون و بلاخره چهره خندان يه دختر کنار مادرش مشخص ميکنه که اون يکي از شانزده دختر چاکده است
مادر: گل،دخترم  پدر بزرگت، پدرت، برادرت همشون تو هاکي جز بهترينها بودند،حالا نوبت تو که يکبار ديگه اسم اين خاندان رو روشن کني
و اما دو دختر ديگه که سر وضعشون زياد خوب نيست دوتايي باهم اومدند و از لباسشون معلومه مال شهر دور افتاده اي هستند
پيرمرد به انگليسي ميپرسه اسمت چيه:ولي يکي از دختر ها به جاي جواب ميگه :هو؟
پيرمرد:هو چيه؟ اسمت رو پرسيدم،اسمت چيه؟ سويي مويي
پير مرد: من اسمت رو پرسيدم نه وضعيت طبي تو رو
اسمت رو پرسيدم
دختر:سويي مويي
پيرمرد: اين اسمته؟
دختر:هو
پيرمرد:دوباره هو؟اسم کاملت رو بگو اسم ،اسم
اين دفعه دختر کناري به حرف مياد و ميگه سويي مويي کرکتا اون انگليسي متوجه نميشه
پيرمرد:تو کي هستي؟
دختر : راني(عجب اسم باکلاسي داره)
پيرمرد:شما دو تا از تيمارستان فرار نکرديد؟ چي ميخوايد؟
دختر دوباره جواب ميده:راني ديسپوتا
پيرمرد:شما دو تا عضو گروه نمايش دورگرد نيستيد؟ تا قبل از سال جديد نمي تونيد استوديوم رو ببينيد
خلاصه بلاخره راني دعوتنامشون رو ميده دست پيرمرد و اون متوجه ميشه که اون دوتا عضو تيم هاکيند
و اما بعد
پيرمرد:اسم؟
دختر:نترا ردي
پيرمرد:مدراسي هستي؟
نترا:تلگو
پيرمرد:تمايل؟
نترا:تمايل نه ،تلگو
پيرمرد:آره همون،چه فرقي بين تمايل و تلگو وجود داره
نترا: همون اندازه که بين پنجابي وبهاري تفاوت هست
پيرمرد:اه،واقعا؟
نترا : ميتونم برم
پيرمرد:هو
نترا:چي؟
پيرمرد:هو
حالا ميرسيم به دو تا دختر ديگه که از همين الا ن دردسرند به محض ورودشون توجه دو تا پسر بهشون جلب ميشه خلاصه اينجا اينا يه سيلي به پسر ميزنند و ميرند
پيرمرد:مولي زيميک ،مانيپور
مري رالته از ميزورام ،ووه شما از دورترين نقطه هند داريد ميايد ،شما مهمان هاي مخصوص ما هستيم بهتون خوش آمد ميگم
پيرمرد يه نگاه به چهره ناراحت دو تا دختر ميکنه وميگه :چي شده؟...خوشحال نيستيد؟
يکي از دخترها:اگه به شما در کشور خودتون مهمان بگند خوشحال ميشيد
بلاخره همه وارد زمين ميشند همينطور قهرمان خاکستري فيلم که خيلي هم دوست داشتني بنديا
به همراه دو تا دوستاش در حال خنده شوخي وارد زمين ميشند کمک مربي:بنديا ،آليا چطوريد؟
آليا با يه لبخند جواب ميده:آماده
کمک مربي:آسيب ديدگيت چطوره گنجان؟(نفر سوم گروه
گنجان:آسيب ديدگي خانم،زمان ميخواد تا بره
کمک مربي:شما ارشد بازيکن ها هستيد مثل اون رفتار کنيد(منظورش اينه که شما سابقه تون بيشتره)مقابل مربي جديدتون مودب باشيد
بنديا : ما مودبيم خانم ،آن زمان خودش مياد ورو به پيرمرد ميگه:سوکلا پيرتر شدي
بعدم سه تايي ميزنند زير خنده

حالا اينجاست که کبير خان وارد ميشه و در رو پشت سرش ميبنده و چون ميبينه همه دارند حرف مي زنند  سوت ميزنه، همه توجهشون به سمت کبير جلب ميشه
کبير:اسمم کبير خان ،من مربي تيم ملي هاکي خانم ها هستم که اونطوري که به من گفتن شما ها هستيد
بعد رو به کمک مربي ميگه: خانم کريشنا همه بازيکن ها حاضرند؟
 کريشنا:بله آقا ،فقط يک نفر غائبه،پريتي سابروال
کبير : زمان گزارش(اعلام حضور)تا ساعت ده بود ،نه؟  
اينجاست که يه دختري ميرسه پشت در و ميگه ببخشيد ،همه بر مي گردند طرف صدا
دختر در باز ميکنه و ادامه ميده:اينجا محل اسم نويسي تيم خانم هاست؟
کبير:زمان نام نويسي تيم هاکي خانم هاي هند تموم شده
دختر:من پريتي سابروال هستم
کبير:پريتي سابروال شما خيلي دير کردي ،سال بعد تلاش کن
پريتي:ببخشيد!؟
کبير:سال بعد
پريتي : ببخشيد!؟
کبير:سال بعد،همه لطفا روي يک خط
کريشنا: همه بيايد روي يه خط
پريتي بدون توجه به سال بعد گفتن هاي کبير مياد داخل و منتظر ميمونه و کريشنا يه نگاهي بهش ميندازه و رو به کبير ميگه:اون بازيکن خوبيه آقا
کبير يه نگاه به کريشنا ميکنه و براي اينکه صحبتش تلخ نباشه با يه لبخند ميگه :خانم کريشنا تصميم اينکه کدوم بازيکن خوبه و کدوم بازيکن بد رو
 من ميگيرم ،ممنون
عجب قاطعيتي خوشم اومد
 پريتي : شما...شما نميتونيد کاپتان تيم يه منطقه رو اينطوري بيرون کنيد
کبير:شما کاپتان تيم کدوم منطقه هستيد؟
پريتي:چانديگر
کبير : اين تيم چانديگر هستش؟
پريتي:نه
کبير هم شانه هاش رو به علامت اينکه پس همين يه تکون ميده و برميگرده طرف بازيکن ها


پريتي : اما من کاپتان تيم يه منطقه ام
کبير اين دفعه با عصبانيت برميگرده و ميگه:و من مربي تيم ملي خانم هاي هند هستم،من نمي خوام اسمي ازمنطقه ها بشنوم يا ببينم،من فقط اسم يک کشور رو ميشنوم  ،هند
 و تو اين تيم براي کساني که دير ميکنند جايي وجود نداره،بعد رو به بقيه ميگه : همه اين رو فهميدند؟
بعد چون ميبينه پريتي نمي ره رو به پريتي ميگه:خوب...خوب،بدو ،بدو ده دور رو در هفت دقيقه وبيا و اعلام آمادگي کن ،اگه رسيدي که بيا تو تيم وگرنه با قطار برگرد به چانديگر
کريشنا: آقا ،تو هفت دقيقه
کبير: هيس ... خانم کريشنا،حالا هرکدوم از بازيکن ها يک قدم مياد جلو و خودش رو معرفي ميکنه
بعد در حالي که دستش رو مياره بالا و به ساعتش اشاره ميکنه با انگشت به پريتي ميگه که برو که من حواسم هست،بعد مياد طرف صف وميگه: تو
بالبير:بالبير کور از پنجاب
کبير:دوباره
بالبير:بالبير کور از پنجاب
 کبير:دوباره
بالبير:بالبير کور از پنجاب(البته هر دفعه بلند تر ميگه
کبير: از تيم جدا شو و برو بيرون
کومال:کومال چوتالا از هريانا
کبير:بيرون
مولي:مولي زيميک از ماني پور
کبير: بيرون
نترا: نترا ردي از آندرا پرادش
 کبير: بيرون
رچنا(اينزياد تو فيلم نقش نداره):رچنا پرساد از بيهار
نيکلا(اينم زياد تو فيلم نيست البته همه تلاش کردند تافيلم به اين خوبي در اومد):نيکلا سيکورا از مهاراشترا
کبير: بيرون
ويديا: ويديا شرما از هند
اينجا ديگه بلاخره کبير يه لبخند ميزنه و برميگرده سمت ويديا(قربون دختر چيز فهم خوب نميشد از اول به بقيه تقلب ميرسوندي که اين بچه منظورش چيه)
کبير:هوم!؟
ويديا:ويديا شرما از هند
کبير: بلند تر بگو
ويديا:ويديا شرما از هند
کبير يه دستي به شونه ويديا ميزنه وميگه:ممنون ،تو در تيم هستي،کس ديگري هست که براي پنجاب،هيماچل،تمايل نادو يا ريل ويز بازي کنه؟
يک حرفي رو خوب گوش کنيد و الان بفهميد چون من دوباره تکرارش نميکنم اين تيم تنها بازيکن هايي رو ميخواد که قبل از هر چيز براي هند بازي کنند بعد براي تيم خودشون ،و بعد از اون اگر اونا وقتي داشتند براي خودشون،اين کسي نيست که بازي ميکنه براي کار دولت يا براي خط راه آهن.هوم؟
سويي مولي:هو
کبير:هو؟لطفا بيايد يه بار ديگه سعي ميکنيم
حالا همه دوباره به صف برمي گردند واين دفعه همه خودشون رو از هند معرفي ميکنند اما من چون تا ويديا رو يه بار گفتم از بقيش ادامه ميدم
گل: گل لکبال از هند
راني (اين هموني که من عاشق اسمشم چون منو ياد يه دختري ميندازه که خيلي دوسش دارم):راني ديسپوتا از هند
سويي : سويي مويي کرکتا ازهند
رينيا(اينم زياد نقش نداره):رينيا فرناندس از هند
مري: مري رالته از هند
آليا: آليا بس از هند
گنجان: گنجان لکاني از هند
وآخر سر گل سر سبد مجلس بنديا: بنديا نايک از هند
حالا پريتي هم نفس نفس زنان وارد ميشه و ميگه: پريتي سابروال از هند ،بعد هم ولو ميشه رو زمين


حالا تو صحنه بعد ليست اسامي رو نشون ميده که روي ديوار چسبونده شده ونشون ميده کي بايد رو کدوم تخت بخوابه همه جمع شدند که اسامي رو بخونند اما بنديا از راه ميرسه و برگه رو پاره ميکنه يعني اينکه هر کي هر جا دوست داره بخوابه کومال که از ديدن بنديا ذوق زده است مياد نزديک بنديا و بهش ميگه:خواهر تو بنديا نايک هستي ،مگه نه؟ تو رکورد چهل و دو گل ملي رو داري
بنديا:حالا
کومال:من خيلي از ملاقات با تو خوشحالم
بنديا خيلي بي تفاوت ميگه:پس برو برقص
بيچاره کومال از رفتار ناجور بنديا حسابي جا خورد و رفت ،مولي مياد وکيفش رو ميزاره رو تختي که بنديا مي خواست مال خودش باشه به خاطر همين بنديا هم ساک اون رو برمي داره و ميندازه پايين
مولي هم کيفش رو از روي زمين برمي داره و دوباره ميزاره رو تخت و رو به بنديا ميگه :بر طبق ليست اين تخت منه
بنديا:ليست اونجاست ،برو اونجا بخواب
مولي دوباره ميخواست کيفش رو از روي زمين برداره و بزاره رو تخت که مري مياد جلو وميگه فراموشش کن و مولي رو ميبره
بنديا:اين درسته
حالا که اون طرف دعوا بود اين طرف دو نفر داشتند با هم دوست مي شدند
نترا مياد کنار ويديا و ميگه:سلام ،من نترا هستم
ويديا:من ويديا هستم
نترا: من ميدونم ،تو در مسابقات مناطق جنوبي چهار تا گل رو حفظ کردي
 ويديا:حفظش نکردم،يه جوري حفظ شد ،همش خوش شانسي بود
نترا: تنها بازيکن هاي خوب ، شانس خوبي دارند
سويي مويي وبالبير هم با هم همتختي شدند سويي داشت ميرفت رو تخت بالايي که بالبير متوجه زخم پاش ميشه و بهش ميگه:اين چيه؟
سويي هم طبق معمول ميگه:هو
بالبير:اين چيه؟
اينجا سويي يه چيزي ميگه که من متوجه نشدم چي گفت ولي چون سويي راني جون رو داره که کنارشه اون براي بالبير که مثل من متوجه حرف سويي نشده بود توضيح ميده که:اون گفت که يک شاخه  اون رو زماني که با فيل سفر ميکرد خراشيده
بالبير:شما با فيل به دهلي اومديد(حالا خودش يه جوري صحبت ميکنه انگار با الگانسي ،هواپيماي شخصي ،چيزي اومده حالا خوبه ما يادمونه تو با از اين موتور سه چرخه ها اومدي)
راني:نه فقط از گاها تا مورني(معني مورني ميشه طاووس)
بالبير:مورني،اين مورني ديگه چيه؟ يه بار مورني يه بار فيل ،شما در باغ وحش زندگي نمي کنيد؟
راني :جهارکند،ما اهل جهارکنديم
اين جهاري هم که بالبير خودش از تو کلمه جهارکند بهش ميرسه معنيش ميشه شاخه وبرگ
بالبير:جهاري!،آهان اونجا شاخه و برگ زيادي داره
راني که ديگه کم کم داشت اعصابش بهم ميريخت ميگه:جنگل اونجا جنگل هست
بالبير:جنگل؟ شما از جنگل اومديد؟ شما جنگلي هستيد؟
حالا ديگه راني ناراحت ميشه و دست سويي رو ميگيره تا از اينجا ببردش ولي بالبير همينطور ادامه ميده که:شما مارها و عقربها رو ميخوريد؟اميدوارم اونها در کيفتون نباشند
راني کيف رو برمي داره که بره ولي بالبير مياد جلوش و ميگه:تو ناراحتي؟بسيار خوب ،تو روي زمين بخواب
راني و سويي هم ميرند حالا نوبت کومال و پريتي که با هم دعواشون بشه
پريتي يه پوستر رو کمد کنار تختش ميچسبونه که کومال سر ميرسه
کومال: تو چي کار ميکني؟
پريتي : ببخشيد؟
کومال: چيزي نيست که تو براش متاسف باشي ،اينو تکون بده
بعد ميخواد وسايل پريتي رو برداره که پريتي مانع ميشه وميگه:چيکار داري ميکني ؟اين تختخواب منه
کومال:تو بقچه به اين بزرگي رو اينجا نمي بيني؟
پريتي:خوب؟
 کومال:خوب؟ من اول وسايلم رو اينجا گذاشتم بنابراين اين تخت مال منه
پريتي با لبخند:فقط به خاطر اينکه تو بقچه ات رو انداختي اينجا اين تختخواب تو؟
کومال:البته،تو هيچ وقت ايستگاه اتوبوس نبودي؟ من اول به اين تختخواب رسيدم
پريتي بسته کومال رو از رو تخت بر مي داره و بهش ميگه :طبق ليست اين تخت به اسم منه
حالا بين کومال و پريتي دعوا ميشه که همه تو جهشون به سمت اونا جلب ميشه وسر انجامش اينه که بقچه کومال به زمين ميخوره وشيريني هايي که مادرش براش گذاشته بود روي زمين ميريزه 

کومال با عصبانيت ميگه:من ميخوام صورتت رو خرد کنم

که آليا در حالي که رو تختش خوابيده بود واسطه ميشه وبه کومال ميگه:هي بچه بيا اينجا،بيا اينجا
کومال هم شيريني هاش رو از روي زمين جمع ميکنه ومياد طرف گروه سه نفره بنديا وبنديا بهش ميگه که اينجا زمان ومکان هر دعوايي نيست،اينو واسه يه روز ديگه حفظ کن وقتي که تو دست بالاتري
و بعدش يه بنده خدايي رو که بالاي تخت آليا بود بيرون ميکنند و جاش رو به کومال ميدند
بنديا:بيا اينجا کنارما باش
و اينطوري تو خوابگاه بلاخره همه چيز منظم ميشه

فردا حدود ساعت چهارکبير همه رو صدا ميکنه و در حالي که همه تو زمين صف کشيدند و از سرما ميلرزند کبير آستين کوتاه پوشيده وداره براشون حرف ميزنه
کبير:به من گفتند از بين دويست و پنجاه ميليون دختر در اين کشور شما بهترين بازيکن هاي هاکي هستيد،شما خوش شانسيد اما همينطور بدشانس هم هستيد،زيرا حالا در مورد اين حرف من تصميم ميگيرم،براي من شما شانزده دختر هستيد که يه خورده بيشتر به هاکي علاقه داريد،بيشتر از اين انتظار نداشته باشيد ، چون شما پشيمون خواهيد شد 
حالا کبير هم کاپشنش رو ميپوشه و رو به بازيکن ها ميگه:ده کيلومتر ،همه بيايد
حالا اينجاست که همه مي ايستند و همديگر رونگاه ميکنند وکبير شروع ميکنه به دويدن
بنديا رو به آليا و گنجان ميگه: با ما براي مسابقه تمرين ميکنه يا ماراتن
و همه شروع ميکنند به دويدن البته بيرون ورزشگاه ،هوا روشن شده بود که بنديا دوبار در حال دويدن به دوستاش ميگه:دويدن ساعت چهار صبح از ما بازيکن هاي هاکي بهتري نمي سازه،چطور اون جرات ميکنه با بازيکنهاي ملي اينطوري رفتار کنه،ما بچه نيستيم،آيا اون فکر ميکنه ما نميدونيم چطور تمرين کنيم؟
و حالا داخل زمين وسوت کبير وتعيين جاها
کومال مياد سمت پريتي وبهش ميگه: حرکت کن و دوباره دعوا که کبير ميبينه و به بقيه ميگه بريد سر جاهاتون و بعد مياد سمت کومال و پريتي وميگه چي شده؟
مشکل چيه؟ وبه کومال ميگه: تو بازيکن راست هستي
کومال: اما آقا
کبير: من فکر ميکنم تو راست بهتر بازي ميکني
 کومال: اما ...من هميشه تو تيم هريانا به عنوان فروارد مرکزي بازي مي کردم
کبير:خوب برو براي تيم هريانا بازي کن
البته اينجا سر پريتي هم شکسته که به لطف حذف بيش از حد فيلم چاکده ما نتونستيم ببينيم موضوعش چيه
نفر بعد بنديا است که نترا به نزديکيش مياد وبنديا بهش ميگه:چي شده؟
نترا:آقاي مربي به من گفته در خط فروارد بازي کنم
بنديا:برو خونه وبازي کن
وقتي بنديا ميبينه که نترا نمي ره دوباره بازيش رو رها ميکنه و بهش ميگه:گوش کن ،يه کاري کن اونو هل بده بيرون و برو جاي اون
نترا: اما مربي به من گفته اينجا بازي کنم
بنديا:بنابراين اگه مربي ازت بخواد که بپري تو چاه تو اين کار رو ميکني؟
نترا:اما مربي
بنديا:گوش کن ، مربي مياد و ميره اما تو ميخواي با ما باشي ،نه؟
نترا:بله،اما مربي
بنديا:نگاه کن اون رفته آب بخوره تو برو جاش رو بقاپ،و يه چيز ديگه ،اسمي از من نبر
 نترا هم نااميد سري تکون ميده و ميره اما کبير اون رو ميبينه و برش ميگردونه و با هم مياند سمت بنديا
کبير رو به بنديا:چي شده؟
بنديا:من هر سال فوروارد بازي ميکنم
کبير:بله،اما در اين تيم تو در مرکز هستي
بنديا حرف کبير رو قطع ميکنه و ميگه:اين تيم يا اون تيم براي من فرقي نمي کنه
کبير : اما براي تيم فرق ميکنه ، تو بازيکن باتجربه و قوي هستي ،تيم به تو در قسمت مرکزي نياز داره برو به موقعيت جديد
بنديا:متاسفم
کبير:هوم،بيرون
بنديا: چي؟
کبير : برو بيرون بشين و اجازه بده بقيه بازي کنند، بيرون
 بنديا هم يه نگاه وحشتناک به کبير ونترا ميکنه و آروم آروم ميره بيرون
بازي شروع ميشه و پريتي توپ رو ميگيره و کسي نبود که جلوش رو بگيره اما کومال که مدافع ها جلوش رو گرفته بودند هي داد ميزد که به من پاس بده خوب پريتي هم بهش پاس نميده و گل ميزنه و کومال از اين جريان ناراحت ميشه اما کبير پريتي رو تشويق ميکنه
اما دفعه بعد توپ دست کومال و با اينکه مدافع ها دورش رو گرفتند و پريتي آزاد به پريتي پاس نميده و خودش به سختي گل ميزنه واين کار کبير رو عصباني ميکنه و بعد از گل کومال رو صدا ميکنه که بيا اينجا
کبير: اين چي بود؟
کومال:من گل زدم آقا
کبير هم که دست به بيرون کردنش عاليه ميگه:بيرون
کومال: اما شما نديديد که اون هم همين کار رو کرد
کبير: من هر چيزي رو که اينجا اتفاق افتاد ديدم،وقتي اون گل زد هيچ کس دور و بر اون نبود،اما وقتي تو گل زدي اون اينجا بود و تنها شخصي بود که در موقعيت گل بود،بيرون
کومال هم ميره بيرون و درحالي که داشت ميرفت ميگه:همه ميتونند تنها خانم رو ببينند اما براي ديدن اشتباهات اون نابينا هستند
اين جمله کومال يه چيز تو اين مايه هاست زياد مطمئن نيستم)بايد برند انگليس ،خانم هاي شهري گذشتشون رو فراموش کردند
فقط يه بار پات رو بزار تو دهکده من ،اگر من تو رو نبستم به دم بوفالو ميتوني اسمم رو عوض کني، حالا کنار بنديا  رو نيمکت ميشينه


 و ادامه ميده: مربي طرف خانم رو گرفته
بنديا : اون فقط مربي ،خدا که نيست
بعد نشون ميده که کبير داره با ويديا تمرين ميکنه و بنديا اين صحنه رو ميبينه ويه لبخند تلخ ميزنه ودستش رو ميزاره رو پشت کومال و ميگه : بيا اجازه بده ما براي مدتي اينجا استراحت کنيم
بازي ادامه پيدا ميکنه و آليا يواشکي براي اينکه جلوي مري رو بگيره با چوب هاکي ميزنه تو شکمش اما مولي دوست مري اين صحنه رو ميبينه و اونم با خطا جلوي آليا رو ميگيره و بينشون دعوا ميشه کبير هم سوت ميزنه و هر دو تا رو بيرون ميکنه آليا مياد رو نيمکت بنديا اينا و مولي هم ميره رو اون يکي نيمکت
وادامه بازي اين دفعه توپ دست بالبير و هر چي ميگه که سويي بياد جلو تا توپ رو به اون بده سويي نمياد و وقتي توپ از دست ميره بالبير عصباني ميشه و به سويي حمله ميکنه اما کبير ميرسه و اونها رو جدا ميکنه
کبير: چي شده؟
بالبير:شما نميبينيد؟اين اجازه ميده اونها گل بزنند
کبير : تو ميدوني که اون نمتونه پنجابي بفهمه
بالبير : اون بايد ياد مي گرفت قبل از اينکه مي اومد اينجا
کبير : اون فقط بايد هاکي ياد مي گرفت که گرفته،ازش معذرت بخواه
بالبير: من هرگز از پدرم هم معذرت نخواستم
کبير : بيرون
بالبير : چي؟
کبير اين دفعه با عصبانيت ميگه:بيرون
بالبير هم در حالي که بيرون ميرفت با خودش ميگه : من هميشه گفته بودم با جنگلي ها يازي نکن
 و مياد ميشينه رو همون نيمکتي که بنديا اينا نشسته بودند
بنديا: تو خيلي عصباني به نظر ميرسي،اينجوري به نظر مياد که تو ميخواي سر اونو (کبير)بشکني
بالبير:بايد من براي تو رو بشکنم
اينجا بنديا يه نگاه آليا ميندازه و جفتشون لبخند ميزنند
همه بعد از تمرين وسايلشون رو جمع ميکنند که برند اما کريشنا مياد پيش کبير و ميگه:آقا اينا تا کي بايد رو نيمکت بشيننند؟
کبير :نمي دونم
کريشنا: من فکر نميکنم هيچ کس بتونه به اين دختر ها ياد بده که کنار هم هاکي بازي کنند
کبير : براي آموزش هاکي به اونها که راه دوري باقي مونده،من نياز دارم قبل از هر چيز به اونها يه چيز هاي ديگه ياد بدم،عصر بخير


وقتي بنديا و آليا بر مي گردند خوابگاه ميبينند دوباره جاي خوابييدن ها بر طبق ليست شده و همه هم راضيند
بنديا به گنجان ميگه : اين چيه؟
آليا:چيدن جديد براي خوابه
گنجان : قديمي،بر طبق ليست قديمي
بنديا : پس؟به اونها بگو ليست رو بکنند،بيايد،بريد سر جاي قبليتون
کريشنا وارد ميشه و ميگه: مربي  نمي خواد هيچ دختري با دختر ديگه اي از ناحيه خودش بمونه
بنديا:اجازه بده اون بگه،کي قبول ميکنه؟
کريشنا:همه قبول کردند اگه تو مشکلي داري با مربيت صحبت کن
 بنديا: همه روز رو در خورشيد ميسوزونه و شب هم جاي خواب رو عوض ميکنه،اين کمپ ملي يا کمپ پناهندگان؟چرا؟ به اين چه ضرورتي هست اون ميتونست مجبور کنه که هم روي نيمکت بخوابند؟
حالا تو صحنه بعد ويديا داره با تلفن حرف ميزنه
ويديا: چطوري؟
يه پسري از پشت تلفن جواب ميده:خيلي طول کشيد،لطفا برگرد
ويديا: من نمي تونم برگردم
حالا پسر رو نشون ميده که داره با تلفن حرف ميزنه و پدرشم داره کنارش ميچرخه
پسر:عروسي خواهر عمو سمير،پدر و مادر از من خواستند به تو زنگ بزنم
ويديا:راکيش تو ميدوني اين کمپ ملي
راکيش:اما ويديا
پدرش گوشي رو ميگيره و ميگه:نگاه کن،خانواده اول و بازي دوم
ويديا : اما پدر جون
پدر شوهر:نگاه کن ،تو اصرار کردي و ما اجازه داديم که تو بازي کني،حالا ما به تو زنگ زديم پس با قطار بعدي برگرد
ويديا:بله،اما من
حالا گوشي رو دوباره راکيش ميگيره
ويديا:راکيش خواهش ميکنم بفهم،من نميتونم بيام،من همه زندگيم رو منتظر اين کمپ بودم
راکيش:ويديا،تو خيلي بزرگي ولي من مثل تو نيستم ،من نمي تونم همه زندگيم رو منتظر تو بمونم،فردا عروسي اگر ميخواي بيا و گرنه فراموشش کن
حالا کبير از اون طرف داشت رد مي شد که متوجه ويديا ميشه و ميرند که با هم صحبت کنند
کبير:پس؟
ويديا:اونها يه عروس ميخواند،بعدش بچه ميخواند،اما من بجزاين چوب هاکي چيزديگه اي ندارم
درحالي که داشت اين حرف رو ميزد چوب هاکي رو بلند ميکنه که نزديک بودبخوره تو سر کبير ولي کبير خودش رو کنار ميکشه
کبير :اونها رو هم اينجوري ميترسوني؟اگر ميخواي ميتوني براي دو روز بري خونه
ويديا:اگر من حالا برم،من نميتونم برگردم،يا اين يا اون
کبير : اما وقتي تو ازدواج کردي
ويديا حرفش رو قطع ميکنه و ميگه:من به اونها همه چيز رو گفتم،اونها از اون هيجان زده بودند من يک شغل مطمئن با سهميه ورزشي داشتم که به خوبي کار دولتي بود 
کبير:حالا چي؟
ويديا:عادتشون از بين رفته حالا اونها عروس ميخواند،گاهي اوقات فکر ميکنم چرا بازي کردن تو اين کشور اينقدر چيز بديه
کبير:نه،تو ميتوني باسياست بازي کني،کريکت بازي کني اما هاکي؟يه خورده سخته
حالا بنديا که داره از بالا پايين رو نگاه ميکنه به آليا و گنجان ميگه : شما اسم محمد بن توگلاک رو شنيديد؟
آليا: اون جذابه؟
بنديا:اون پادشاه بود ،پنج هزار سال قبل،ديونه بود حال همه رو هم خراب کرده بود،اون ساخت سکه هاي طلا و نقره رو متوقف کرد براي مس براي اولين بار،تو پنج سال بيرونش کردند، اين مثل اين مربي است که بايد بره،اون فکر ميکنه هر کاري ميتونه انجام بده
گنجان:اگه تو اينقدر باهوشي چرا ازش تو بازي استفاده نميکني؟
بنديا:اون رو تو همين چند روز بيرون ميکنم،انجمن اون رو با لگد بيرون ميکنند،سيستمي مثل اين کار نميکنه،اسم خوبي براي اونه ،توگلاک
فردا سر تمرين وقتي بچه ها وارد زمين ميشند کريشنا ميگه:مولي ،بالبير،کومال،بنديا،آليا شما رو نيمکت بشينيد
بنديا:بنابراين ما تا زماني که براي اون بازي نکنيم اون ما رو رو نيمکت نگه ميداره،اين توگلاک کاملا ديونست ،باشه ما هم ديونه ايم حالا ما فقط تو مسابقات بازي ميکنيم
اما همين موقع بالبير ميدود طرف کبير:آقا،هي آقا ،منم ميخوام بازي کنم ،خوب من واقعا متاسفم
کبيرم اونو راهنمايي ميکنه طرف سويي يعني بايد بري از اون معذرت بخواي
بالبير هم با هزار تا مکافات اين کار رو ميکنه بازي شروع ميشه وطبق معمول پريتي گل ميزنه کومال که رو نيمکت نشسته ميگه : درواقع اون بازيکن بدي نيست،وقتي با شدت به توپ ضربه ميزنه چهار تا دختر ميخواد تا جلوش رو بگيرند
آليا: از دشمنت تعريف ميکني؟
کومال:لطفا پام رو بيرون نکش خواهر،مربي قبلا ما رو از بازي کردن متوقف کرده
پريتي دوباره حمله ميکنه و اين بار کومال طاقتش رو از دست ميده و ميخواد بره که بنديا نميزاره
کومال رو به بنديا: خواهر اجازه بده بازي کنيم
بنديا:بازي ميکنيم ولي در جاي خودمون
پريتي گل ميزنه و کومال پا ميشه و رو به بنديا ميگه : تو قبلا چهل و دو تا گل زدي ولي من هنوز شروع هم نکردم
و کومال هم ميره پيش کبير:آقا اجازه بده منم از خانم عذر خواهي کنم
وکبير به پريتي نگاه ميکنه و کومال ميره پيش پريتي تا ازش عذر خواهي کنه
کومال:هي خانم،آيا عذر خواهي منو مي پذيري؟يا ترجيح ميدي بري زندان؟
پريتي : چي؟
کومال: نگاه کن اگه تو منو نبخشي من با تو دعوا مي گيرم،در دعوا يا من سر تو رو ميشکنم يا تو سر منو ميشکني و ما به زندان ميريم،به هر حال ...پس بگو عذر خواهي منو قبول ميکني يا بايد بريم پيش پليس
پريتي در حالي که داشت آب ميخورد با کومال دست ميده و بنديا اينا هم داشتند اين صحنه رو ميديدند اينجا بود که مولي به اين نتيجه ميرسه که نشستن رو نيمکت فايده نداره و اونم بايد بره و چون طرف مقابل اون يعني آليا خودش رو نيمکته کار اين از همه راحتتر بود چون يه عذر خواهي از کبير ميکنه و ميره تو زمين، ولي بنديا و آليا همچنان رو نيمکت نشستند،زمان استراحت تو رختکن خوابگاه تو جمع بچه ها بنديا شروع ميکنه به صحبت کردن
بنديا:در فينال جام جهاني تيم به پاکستان باخت
آليا:اون کاپتان تيم بود نه؟
بنديا:کاپتان کجا،کاپتان پاکستان بود در لباس هندوستان
 آليا : چي ميگي؟
بنديا:من تنها نيستم همه اينو ميگند
آليا:پس چطور مربيش کردند؟
بنديا:اين هند ،اينجا هر چيزي ممکنه
آليا:اون به ما جام جهاني رو ياد آوري ميکنه
بنديا:او يه بار کشورش رو فروخته ،اين دفعه اون ممکنه ما رو بفروشه
گنجان يهو سر ميرسه:شما بچه ها نشستيد اينجا و داريد کفشهاتون رو براي استراحت تميز ميکنيد،بيايد ببينيد کي پايين هست
هم جمع ميشند :کي؟
گنجان به بنديا که اصلا حوصله نداره ميگه :حدس بزنيد ،اونم بي حال
ويديا: چي شده ستاره سينما اومده
گنجان:آبهيمانيا سينگ
حالا اينجا همه جيغشون ميره هوا و آليا از جاش ميپره مياد سمت گنجان حالا ميگم خوب شد نگفتن شاهرخ خان اومده وگرنه معلوم نبود اينا چي کار ميکردند؟؟؟؟؟؟؟؟
آليا:چي؟
گنجان :بريد خودتون ببينيد، برادر اومده يکي رو ببينه
آليا:اون براي تو برادر ،ولي براي ديدن چه کسي اومده
بريم ببينيم
همه بدو بدو ميرند بيرون رو تراس و از همه جلوتر آليا ، کريشنا هم اونجا رو تراس بود آبهيمانيا هم که يکي از ستاره هاي کريکت پايين به ماشينش تکيه داده که پريتي مياد و بغلش ميکنه
کريشنا:اون(پريتي) عجب ناقلايي چرا به هيچ کس نگفت اون نامزدشه؟کبير تا فردا صبح به اون مرخصي داده
اينجاست که آليا از شيطنت خودش رو به غش کردن ميزنه  ولي همه باورشون ميشه اما اون چشمش رو باز ميکنه و ميگه :اونا تا صبح چي کار ميکنند؟
ماجراي بين پريتي و ابهيمانيا رو هم به صورت خلاصه براتون ميگم که آبهيمانيا کاپتان تيم شده و به خودش افتخار ميکنه ولي به پريتي ميگه که تو اين هاکي رو رها کن
پريتي هم جواب ميده اگه رهاش کنم چيکار کنم اونم ميگه حال کن ،با هم سفر ميکنيم کاپتان تيم کريکت هند به همراه همسرش و به پريتي ميگه که با پدر پريتي صحبت کرده که با هم ازدواج کنند ولي پريتي ميگه پس من چي من الا عضو تيم ملي هاکي هستم اونم جواب ميده اين يه بازي احمقانه است پريتي هم جواب ميده پس کريکت هم همينطوره
آبهيمانيا:نگاه کن کريکت کجا و هاکي کجا


خلاصه فردا صبح همه داشتند بازي ميکردند به غير از آليا و بنديا که يهو حوصله آليا سر ميره و ميگه:بريم بازي کنيم
بيا،ما هفت روز که رو اين نيمکت نشستيم،ما بازيکنيم يا عضو انجمن که کنار زمين نشستيم بيا بيا بريم
بنديا هم يه نگاه عصباني به کبير ميکنه و بلند ميشه وميگه:من بازيم رو بهش نشون ميدم،اگر اونو مجبور نکردم دوباره منو فوروارد بزاره اسمم بنديا نايک نيست يا اسم اون محمد بن توگلاک
دو تاشون ميدوند سمت کبير و آليا ميگه :ببخشيد آقا ،ديگه تکرار نميشه
بعد کبير به بنديا نگاه ميکنه اونم فقط يه متاسفم ميگه کبيرم ميگه خوب تو ميتوني در قسمت مرکزي بازي کني
کريشنا که کنار کبير ايستاده در حالي که کبير کاپشنش رو در مياره تا دور کمرش ببنده بهش ميگه:خدارو شکر آقا وضعيت در کنترل شما است
کبير : نه خانم کريشنا اين فقط خارج از کنترل
حالا کبير شروع ميکنه به تمرين دادن چشمتون روز بد نبينه بلايي سرشون مياره که نگو
به نترا که همش ميگفت سريعتر
به گل بيچاره هم هي ميگفت پاس، جوري که دختره دست و پاش رو گم کرده بود بلاخره بعد از چند ثانيه ميتونه پاس بده اونوقت کبير با عصبانيت بهش ميگه تشکر
حالا نوبت آليا بود که ضد حال بخوره توپ دست آليا بود و نگهش داشته بود کبير مياد جلوش وميگه هيچ بازيکني توپ رو بيشتر از پنج ثانيه نگه نداره بعد دستش رو ميگيره جلوي صورت آليا و شروع ميکنه از پنج برعکس شمردن
آخي طفلي راني يه توپ ميومد طرفش که اين ميترسه و جاي خالي ميده کبيرم مياد دستش رو باعصبانيت ميگيره و برش ميگردونه و ميگه: مشکلت چيه؟ آيا تو توپ رو نميبيني؟ يا از توپ ميترسي؟ميخواي چند روز با توپ تنيس تمرين کني؟
حالا توپ دست پريتي بود اونم سرش رو آورده بود پايين و جلو ميرفت اون بالبير رو رد ميکنه و بالبير هم عصباني ميشه و چوبش رو به زمين ميزنه اما پريتي که جلوتر ميره چون حواسش به توپ بود و سرش پايين يهو کبير جلوش سبز ميشه و توپ رو با پا ميگيره بعد با عصبانيت به پريتي ميگه:نگاه کن و پاس بده،توقف کن نگاه کن و اون رو به جلو حرکت بده،جلوي خودت رو نگاه نکن جلوي توپ رو نگاه کن حالا توپ رو بردار،توپ رو بردار(پريتي هم توپ رو برميداره)حالا بزارش تو جيبت و برگرد خونه،برو تو چانديگره بازي کن نياز نيست اينجا بازي کني
بعدش ميره سراغ بالبير:وتو،چه چيز تو رو اينقدر عصباني ميکنه؟اول بازيت رو بالا ببر بعد صدات رو،اگر يکبار ديگه من بشنوم که تو فرياد زدي تو هم بيرون ميري
 بنديا توي بازي يکي رو هل ميده و کبير هم ميبينه و مياد به سمتش و ميگه:هي تو ،تو چطور بازيکن مرکزي هستي؟بخاطر اينکه تو باتجربه ترين بازيکن تيم هستي کار تو هل دادن خط فروارد نيست بلکه آموزش به اونهاست
بنديا داشت ميرفت که کبير دستش رو ميکشه و بهش ميگه يه چيز ديگه:هر تيم فقط يک قلدر ميتونه داشته باشه و قلدر اين تيم منم
حالا کومال پاس ميده و کبير مياد جلو و ميگه:تو!زنگ ميزني بعد پاس ميدي؟اين پاسه؟تو برات کافيه که تو زمين هاي شخم زده روستات بازي کني ،برو پيش پدر و مادرت و هاکي رو فراموش کن
بعد رو به بقيه:شما چي رونگاه ميکنيد ؟بريد دنبال توپ
کبير اينقدر تمرين ميده تا نترا از حال ميره و همه دورش جمع ميشند
کبير:خانم کريشنا به اون آب بده و بيرون ببرش ،سريعتر،هي شما بهترين بازيکن هاي هاکي کشور هستيد،شما ميخواهيد به جام جهاني بريد؟
بعد با تمسخر ميگه :براي برافراشتن پرچم هند،اين انجمن راست ميگند چطور ميخواهيد هاکي بازي کنيد،وقتي شما نميتونيد مثل يک تيم بازي کنيد چطور ميخواهيد جام جهاني روببريد،چرا به اون نگاه ميکنيد؟ اون بيهوش شده نمرده که،خانم کريشنا اونو ببر بيرون،من قبلا گفته بودم اين تيم فقط بازيکن هايي رو ميخواد که اول از همه براي هند بازي کنند،بعد براي تيمشون و بعد اگه وقتي موند براي خودشون،يه بار ديگه شروع ميکنيم


اينقدر کبير بهشون تمرين ميده که بعد از تمرين همشون له و لورده بودند وقتي همه ميرند تا يه آبي به دست و صورتشون بزنند بنديا به حرف مياد وميگه: ديديد چه اتفاقي افتاد وقتي شما اجازه داديد که مربي فکر کنه که خداست،من قبلا به شما گفته بودم همينجوري که باتجربه ترين نشدم،ساعت چهار از خواب بيدار شو و بيست کيلومتر بدو و در زمين اون به ما اجازه نميده که بازي کنيم،اين چه جور کمپيه؟
کومال به گنجان که دستش زخمي شده ميگه :خيلي زخمي شدي
بنديا به قلبش اشاره ميکنه و ميگه: اينجاش زخميه،اون به ما چي گفت ،به توپ ضربه بزنيد
بنديا ميره طرف سويي وميگه: اون خيلي خوب ميدونه که تو نميتوني انگليسي صحبت کني،باز هم ميگه ياد بگير،چيزي تو نتونستي تو کل زندگيت ياد بگيري رو تو يک روز ياد بگير وگرنه از تيم برو بيرون
بالبير:هي اون نميتونه اينجوري بيرونت کنه،نگران نباش من بهت ياد ميدم،چطور اون ميتونه تو رو از تيم بندازه بيرون؟
بنديا:چيه آليا تو چي مي گي؟
آليا:نه براي خوردن آزاديم نه براي بيرون رفتن وقتي هم بازي ميکنيم اون به ما توهين ميکنه
بنديا:اين مدرسه ابتدايي نيست،هر کدوم از اين دختر ها بازيکن سطح ملي هستند درليگ منطقه خودشون اين دليلي که اونها اينجاند،و اگه کسي بين ما شکست خورده است اونه،توي جام جهاني اون کشور رو فروخت از تيم از کشور رفت بيرون،من ديگه چي ميتونم بگم ؟ من خجالت ميکشم بيشتر از اين بگم
ويديا که پيش نترا بوده از راه ميرسه
بنديا:نترا چطوره؟
ويديا:خوبه،دکتر گفته اون تا دو روز ديگه ميتونه برگرده سر تمرين
بنديا:تمرين،ديونه که نيستي؟از حالا تمريني نيست،هيچکس از فردا نميره سر تمرين
ويديا:نگاه کن بنديا
بنديا: تو نگاه کن،ما ميدونيم تو به اون علاقه داري ولي تو بايد تشخيص بدي که تيم اينطرفه ،اينکه تو ميخواي کدوم طرف باشي رو خودت انتخاب کن،من فکر کردم،حالا فقط انجمن که ميتونه تصميم بگيره چطور اين تيم بايد بره، راهي که تيم ها هميشه اونطوري ميرفتند يا راهي که اين توگلاک ميخواد
بعد يه برگه از تو کيفش در مياره و به همه ميگه که امضاش کنند که از اين به بعد يا مربي اينجا ميمونه يا تيم ما
از اون طرف کريشنا و کبير داشتند شام ميخوردند کبير خيلي راحت و کريشنا خيلي با فکر وغمگين
کريشنا:آقا
کبير : بخوريد
کبير : امروز خيلي زياد روي کرديد،از اون گذشته اينا دخترند،چقدر ميتونيد به زور اينها رو جلو ببريد ،اگه شما در اونها دنبال قدرت پسر ها ميگرديد
کبير حرفش رو قطع ميکنه و ميگه :قدرت نه من دنبال جرات(حميت) ميگردم،تو نياز نداري يه تيم پر قدرت بسازي بلکه نياز داري يه تيم پرجرات(با هدف)بسازي
کريشنا: اما آقا شما اينجوري اونها رو با خودتون دشمن ميکنيد
کبير : اگه بخواند دشمن من بشند بايد با هم دوست بشند و خانم کريشنا براي ساختن يه تيم اين بهاي کميه
فردا صبح وقتي کبير و کريشنا ميرسند ميبينند هيچ کس توي زمين نرفته و همه بيرون ايستادند
کريشنا:چرا تو زمين نيستيد؟
کبير:مشکل چيه؟
ويديا نامه رو ميده دست کبير و ميگه:تيم نمي خواد با شما تمرين کنه
کريشنا: چه مزخرفي داري ميگي ؟
ويديا:همه ميخواند که مربي عوض بشه
کريشنا:يکي به همتون ميدم
بنديا:چي شده خانم کريشنا؟چرا ميخواي ما رو بزني؟ ما مثل يکي نيستيم که کشورمون رو فروخته
اينجا کبير يجوري عصباني ميشه که نگو ، مي خواست بکوبه تو دهن بنديا اما کريشنا يهو داد ميزنه: آقا
و کبير هم نمي زنه اما داشت اشکش در مي اومد خيلي دل آدم تو اين صحنه واسه کبير ميسوزه هر چقدر تمرين سخت به اينا داد و اذيتشون کرد اما اينا با همين يه حرف جبران کردند
کبير:هفت سال،بعد از هفت سال من با اين اعتقاد به هاکي برگشتم،تا براي اون دليلي که يک بار تيم من باخت يک بار براي همون دليل پيروز بشه(منظورش خودشه)اما
امروز من دوباره باختم

شما با من مشکل نداريد،شما مشکل داريدچون من شما رو مجبور کردم که نه مقابل هم بلکه کنار هم بازي کنيد، من مجبورتون کردم قبل از خودتون به تيمتون فکر کنيد
 مجبورتون کردم قبل از اينکه براي منطقه خودتون بازي کنيد براي هند بازي کنيد  
خوب ،شما برنده شديد و من باختم،اما من متاسف نيستم که از شما باختم ، من متا سفم که من دارم به کشورم ميبازم،چيزي که قسم ميخورم بعد از دادن خونم ،عشقم و زندگيم من اعتقاد نداشتم که يک بار براي تيمش بازي کنم ومن ميخواستم همه زندگيم رو براي تيمش بازي کنم
 من از مربيگري اين تيم استفا ميدم


بعدم در حالي که خيلي ناراحت بود ميره ، صحنه بعد شب و داخل خوابگاه رونشون ميده که حال همه گرفته است و تو زمين هم کبير به سختي داره کار ميکنه که کريشنا ميرسه و ميگه: آقا لطفا يک بار ديگه فکر کنيد،شما براي اينکه اين تيم خوبي بشه خيلي سخت کار کرديد
و صحنه بعد فردا صبح که کبير همه رو جمع کرده تا روز آخر رو با بچه ها باشه اونها مثل لشکر شکست خورده منتظر صحبت کبيرند
کبير: امروز آخرين روز بودن من تو اين کمپه،قبل از اينکه من برم ميخوام همه پرسنل رو براي نهار ببرم، شما هم اگه ميخواهيد ميتونيد با ما بيايد از اون گذشته اجباري نيست
ولي خوب همه ميرند با اون بلايي که ديروز سر کبير آوردند ديگه خيلي نامردي بود که نرند به خاطر همين همه ميرند،تو رستوران هم همه ناراحت نشسته بودند و از هيچ کس صدايي در نمي اومد کبير هم همش منتظر بود يه چيزي بشه خودشم نمي دونست چي فقط ميخواست يه چيزي بشه و بلا خره يه اتفاقي افتاد

 

دو تا پسره که کنار مولي ومري نشسته بودند بهشون يه چيزي مي پرونند که بالبير که کنار مري نشسته بود متوجه ميشه و ميره ميزنه تو گوش پسره بعدش هم اون بالبير رو هل ميده و اين دفعه کل ميز مري اينا براي کمک به بالبير پا ميشند و حسابي اون دو تا پسر رو ميزنند

 هر چقدر هم کريشنا و اون پيرمرد ميخواستند برند جلوشون رو بگيرند کبير نميزاره و بلاخره پسره از رستوران پرت ميشه بيرون و دوستاش که بيرون بودند مياند داخل و شروع ميکنند با بالبير اينا دعوا گرفتن

 ولي اينجاست که خون بقيه به جوش مياد و ميرند به کمک دوستاشون و دعوا حسابي بالا ميگيره اينا هم هر دو نفر يدونه پسر رو داشتند ميزدند

 کبير هم از خدا خواسته منتظر همين بود نميذاشت که کريشناو پيرمرد برند جداشون کنند
فقط يکبار يه پسر ميخواست از پشت راني رو بزنه که کبير سر ميرسه و جلوش رو ميگيره وميگه:از پشت نه مثل مرد ها از روبرو حمله کن،و يه چيزي، در هاکي ما نامردي وجود نداره
خلاصه بعد از کلي کتک زدن پسرها و به هم ريختن رستوران همه دور ميز کبير جمع ميشند

 
کومال:آقا من فقط ميخوام بگم،يعني اينکه ...چيزي که اتفاق افتاده،اتفاق افتاده بحث کردن در موردش چه فايده اي داره
البته همشون به سختي داشتند حرف مي زدند خوب خيلي سخته که ديروز با يکي اونجوري صحبت کني و بيرونش کني حالا امروز بخواي دوباره برش گردوني
 گنجان: آقا اون چيز که اون ميخواد بگه...چيزي که ما همه ميخواهيم بگيم
و ديگه نمي تونه ادامه بده کبير هم منتظر ادامه صحبتش نميمونه از جاش بلند ميشه در حالي که همه ترسيده بودند که اون قبول نکنه ميگه:فردا صبح ساعت پنج
ميخوام همتون رو تو زمين ببينم


اين تيکه خيلي قشنگه کبير عينکش رو ميزنه به چشمش و از رستوران بيرون مياد در حالي که دخترها هم دنبالشندو آهنگ چاکده هم پخش ميشه که زيبايي اين صحنه رو چند برابر ميکنه


و فردا صبح روز از نو روزي ازنو بازم صبح و دويدن البته اين دفعه دو کيلومتر بيشتر ولي همه به غير از بنديا با کبير خوب شدند و از تمرين باهاش لذت ميبرند  بعد هم آهنگ زيباي چاکده همزمان با تمرينات پخش ميشه که خيلي تيکه قشنگيه که اين تيکه ها جز پروموي فيلم هم بود البته اين آهنگ چاکده يه  جور ديگه هم اجرا شده که اونم قشنگه شاهرخ اين آهنگ رو تنها تو ورزشگاه ميخونه ، اون که جز فيلم نيست نميدونم جز چيه ولي آهنگش کامل و قشنگه

البته اينم بگم چاکده خيلي حذفي داره نميدونم چرا بايد کارگردانش اينقدر اين فيلم رو حذف ميکرد ولي تيکه هاي باحالش رو حذف کرده که شايد بعضياتون تيکه هاي حذفي رو ديده باشيد چون لينکهاش رو ميشه پيدا کرد ولي اگه خودمم تونستم دفعه بعد يه سري لينکهاي حذفي چاکده رو براي دانلود ميزارم تا ببينيد چه تيکه هاي قشنگي از اين فيلم حذف شده
خوب بعد از تموم شدن آهنگ چاکده نشون ميده که پريتي بازم پيش نامزدش و نامزدش بهش ميگه :تو چطور ميتوني بريي؟
پريتي:چرا؟
آبهيمانيا:ماداريم ازدواج ميکنيم
پريتي:چي؟
 ابهيمانيا:تو نمي توني بيست وپنجم بري چون ما دوم عروسي داريم،من از پدر ومادرت پرسيدم و اين روز رو تعيين کرديم
پريتي:و من؟نياز نبود از من بپرسي؟
آبهيمانيا:چرا بايد از تو ميپرسيدم؟ تو ميخواي با من ازدواج کني مگه نه؟
پريتي:اما ،نه مثل اين،من به وقت نياز دارم
آبهيمانيا:براي چي؟
پريتي : من دارم ميرم جام جهاني
آبهيمانيا:چرا مثل ديونه ها صحبت ميکني؟تو ميخواي عروسيمون رو براي جام جهاني به تاخير بندازي؟
پريتي:اگه اين جام جهاني براي تو بود؟
آبهيمانيا:اون قضيه اش فرق ميکنه ، اون جام جهاني کريکته،خيلي مهمه
پريتي:اين هم براي من خيلي مهمه
آبهيمانيا:از ازدواجم بيشتر؟
پريتي: من دارم ميرم ،شب بخير
آبهيمانيا:برو ،برو  در جام جهاني بازي کن اگر شکست خوردي همسر من ميشي و اگر پيروز شدي بازم همسر من ميشي،اينجوري نيست که تو از جام جهاني برگردي و همه هندوستان اسمت رو به ياد بسپارند
پريتي:آقاي آبهيمانيا من يه چيزي رو بهت قول ميدم اين چيزي که حتما اتفاق مي افته


تو صحنه بعد کبير وارد سالن تمرين ميشه و کريشنا ميگه:تيم خوبي تشکيل داديد آقا
کبير :کاپتان اين تيم ويديا ميشه
همه به ويديا تبريک ميگند و خوشحال ميشند به غير از بنديا که انتظار داشت کبير اونو کاپتان کنه حالا خيلي کم با کبير دشمن بود اينم اضافه شد
شب بنديا و گنجان با هم بودند که گنجان ميگه:ولش کن
بنديا:مگه من به تو حرفي زدم
گنجان:براي اولين بار همه چيز داره خوب اتفاق مي افته اينم بخشي از اونه
بنديا: تو از قبل آماده بودي
و چوبي که تو دستش بود رو پرت ميکنه پايين و همين موقع آليا ميرسه صحنه بعد تو دفتر کريشنا و کبير دارند با هم صحبت ميکنند
کريشنا:اينجوري که بنديا داره پيش ميره بودنش در تيم درسته؟
کبير:نميدونم خانم کريشنا ولي نگه نداشتن باتجربه ترين بازيکن تيم هم درست نيست
کريشنا: ما نمي تونيم فکرش رو هم بکنيم که با اون سر وکار داشته باشيم
کبير : ما بدون اون هم نمي تونيم برنده بشيم
کبير مدال نقرهاي که تو جام جهاني گرفته بود دستش بود که کريشنا ميبينه و ميگه: اين  مدال نقره اي نيست که شما تو جام جهاني گرفتيد؟ با اين چيکار ميکنيد؟
کبير : تلاش ميکنم اون رو به طلا تبديل کنم
 صحنه بعد کبير رفته به انجمن(فدراسيون هاکي)وادامه ماجرا
 رئيس انجمن:آقاي کبير ،اين بهتره که شما جام جهاني رو فراموش کنيد
يکي ديگه از مسئولين:واين رو به دخترها يي که به خاطراميدهاي شما دارند رويا ميبينند هم بگيد
کبير با تعجب:ولي حرف ما اين بود که ما اين تيم رو براي جام جهاني آماده کنيم
رئيس انجمن:اين قردادي نبود که ما امضاش کرده باشيم و شما نمي توني يقه ما رو بگيري
بلاخره فهميديم اسم اين رئيس انجمنه چي بود
دوست کبير :ولي شما جلوي من صحبت کرديد آقاي تريپاتي
تريپاتي:ما اين دفعه هم داريم جلوي شما صحبت ميکنيم،نگاه کنيد يه طرف تيم هاکي مرد هاست که دست کم مدال برنز رو ميبرند،و طرف ديگه اين تيم ناجور
دوست کبير: ولي اين تيم براي رفتن به جا جهاني کاملا آماده است
دوباره همون عضوي که يکبار حرف زده بود:فردا اگه اونا براي رفتن به ماه آماده باشند ما بايد اونا رو به ماه بفرستيم
تريپاتي:تيم براي جام جهاني نميره،تصميم گرفته شده
دوست کبير : صادق باشيد،بگيد به ما که شما پول رو از تيم خانم ها به دست آورديد و حالا مي خواهيد اونو به تيم مرد ها بديد
تريپاتي: شما قهرمان ورزشي هستيد،چرا خودتون رو داخل چيزي ميکنيد که براي شما نگراني نداره
و تريپاتي بلند ميشه که بره که کبير ميگه:اجازه بده ما يه مسابقه داشته باشيم
 تريپاتي:چي؟
کبير : بله ،اجازه بده ما يه مسابقه داشته باشيم بين تيم من و تيم تو
تريپاتي: يعني تيم خانم ها با تيم آقايون؟
کبير : يعني تيم من و تيم شما،اگه ما باختيم که باختيم و اگه برديم به جام جهاني ميريم
تريپاتي: فکر کن چي داري ميگي آقاي کبير،تو معجزه نمي کني،تو ميخواي بازم بي آبرو بري
بازم همون عضو که بهتره دهنش رو باز نکنه ميگه:اون قبلا هم يک بار چنين اتفاقي براش افتاده
تريپاتي : باشه ، فردا صبح
دوست کبير :اما حداقل زمان براي تمرين کردن به ما بديد
تريپاتي :  فردا يعني  فردا ، آره يا نه؟
کبير : فردا صبح ما همديگر رو در زمين ملاقات ميکنيم
و همه ميرند کبير ميمونه و اتاق خالي و تيمي که بايد از تيم آقايون ببره تا به جام جهاني بره

 
خوب اينم از آپ اين دفعه جريان مسابقه و ادامه ماجرا رو تو آپ بعدي براتون مينويسم ميدونم همينجوري هم خيلي طولاني شد ولي اميدوارم خسته نشده باشيد راستي بعد از تموم شدن چاکده من يه آپ عکس دارم و چون گنجينه عکس هام خيلي زياده پس اگه از کسي عکس خواستيد بگيد تا اگه داشتم براتون بزارم همين عکس ها رو هم اگه بزرگش رو خواستيد بگيد يه چيز ديگه بعد از چاکده ترجمه کدوم فيلم رو دوست داريد براتون بزارم؟

در پايان هم انتخاب پي در پي کينگ خان، شاهرخ خان رو در مراسم هاي مختلف به عنوان بهترين ،محبوبترين،سرگرم کننده ترين و...به همه طرفدارهاي شاهرخ جون از جمله خودم تبريک ميگم و اميدوارم اين پيروزي ها همينطور ادامه داشته باشه

يه چند تا عکس هم از پرشين باليوود براتون ميزارم که براي مراسم هاي مختلف هستش و من از ديدنشون خيلي لذت بردم مخصوصا از عکسي که عامر و شاهرخ کنار همديگه هستند

این عکس خیلی رمانتیکه نه؟
  

 اینم یه عکس از بچه های چاکده با شاهرخ


لطف کنيد حالا که زحمت کشيديد و تا اينجا اومديد حتما منو از نظراتتون با خبر کنيد در ضمن اگه آي دي داريد حتما بزاريد

همیشه شاد پیروز و موفق باشید

ام شانتی ام(2)

سلام به همه دوستاي گلم خوبيد ؟
 خوب خدا رو شکر
اول از همه بابت تاخيرم معذرت ميخوام ،سيستمم خراب شده بود مجبور شدم دوبار ويندوزش رو  عوض کنم تا حالا در خدمتتون باشم
دوستاي عزيزم من دفعه پيش با خيلي هاتون آشنا شدم که يا دفعات قبل نظر نمي داديد يا بار اولتون بود که ميومديد
خوب از آشنايي با همتون خيلي خيلي خوشحالم
دوستاي گلم من اين دفعه نظرات مختلفي خوندم يه عده از اينکه من داستان فيلم رو ترجمه کردم و گذاشتم خوشتون اومد و بعضي ها هم نه
به اونايي که از آپ خوششون اومد بايد بهشون بگم قابلي نداشت اميدوارم از آپ اين دفعه هم خوششون بياد و اونايي که از آپم خوششون نيومد و گفتن که اشتباه کردم داستان فيلم رو نوشتم بايد ازشون معذرت خواهي کنم دوستاي گلم من قصدم خير بود اگه ناراحت شديد معذرت ميخوام
بايد بگم من آپ دفعه پيش رو با هزارتا درد سر کردم اين خيلي آسون نيست که تو يه فيلم رو تيکه تيکه ببيني و ترجمه کني وبنويسي  و بخواي از همش عکس بزاري البته وظيفم بود
اگه من اين کار رو کردم بخاطر این بود که تا اون عده اي که دسترسي ندارند بتونند اطلاعات بیشتری در مورد فیلم پیدا کنند چون من خودم قبلا با مشکل دسترسي به فيلم مواجه بودم و ميدونم بعضي از دوستان نمي تونند فيلم رو به اين زودي ها تهيه کنند 

 من وقتي ماجراي فيلمي رو ميخوندم که خيلي ها ديده بودند و ازش تعريف مي کردند خوشحال مي شدم چون  اينطوري منم مي تونستم در موردش صحبت کنم من ميدونستم اون فيلم حداقلش شش ماه بعد به دست من مي رسه و ديگه اون موقع صحبت در موردش براي همه کسل کننده است
 من اين آپ رو به خاطر کساني مي کنم که چنين شرايطي دارند اميدوارم خوشتون بياد
باور کنيد منم الان تحويل پروژه دارم و اينقدر کار سرم ريخته که روز و شبم رو قاطي کردم
 اين آپ  رو هم در زمانهاي کوتاهي که ممکنه در روز و شب خالي داشته باشم ميکنم چون فکر ميکنم شايد يک نفر منتظرباشه که قسمت دوم رو بخونه  و براي من همون يک نفر هم ارزش داره ومن حاضرم براش ساعت ها وقت بزارم پس بريم سر اصل مطلب

ام شانتي ام2

داستان به اونجا رسيده بود که پسر راجيش کاپور متولد شد وام پرکاش مکيجا مرد
حالا در قسمت دوم شما خونه راجيش کاپور رو از نماي بيرون ميبينيد که پشت درش کلي آدم جمع شده بعد يه خانمه که مجري تلويزيونه ميگه :امروز روز تولد پسر سوپر استار راجيش کاپور سوپر استار ام کاپور هستش و طرفداراش اومدند براش آرزوي موفقيت کنند
بعد چند تادختره باهم تو ميکروفون داد ميزنند تولدت مبارک ام
بعد کم کم داخل ساختمون رو نشون ميده و همراه اون صحبت هاي ام که قبلا در مورد زندگيش بعد از سوپر استار شدن گفته بود خيلي جالب بود
 دقيقا همون کارها رو کرده بودند يه اتاق خواب بزرگ با يه تخت دايره اي که ام روش خوابيده ولي صورتش معلوم نيست
و خدمتکارها دارند پرده هاي اتاقش رو کنار ميزنند و اونم کم کم بيدار ميشه ولي هنوز صورتش معلوم نيست بعد نشون ميده همه اون کارها رو براش ميکنند
يعني يه خدمتکار کفش مخمل پاش ميکنه تا مياد بيرون يکي بهش آبميوه ميده خلاصه از اين کارها تا ام ميرسه به بالکن و براي طرفدارهاش که دارند بيرون خودشون رو تيکه تيکه ميکنند دست تکون ميده (فقط من موندم طرفدارهاش چرا عکس کوچ کوچ هوتاهه شاهرخ جون رو دارند
بعد دوربين از دست ام شروع ميکنه به نشون دادن که جاي همون شانتي که رو دستش تو زندگي قبل حک شده بود حالا بازم هست ولي اين دفعه جاي سوختگيه بعد همينطور مياد پايين تا به ام ميرسه اونم يه بوسه براي طرفدارهاش ميفرسته بعد يهو باباش که همون راجيش کاپور خودمونه وارد ميشه و به  ام ميگه تولدت مبارک
ام هم که سختشه زير پاي باباش خم شه ايستاده يه بوسه به پاي باباش ميفرسته بعد باباش بغلش ميکنه و دوتايي براي مردم دست تکون ميدن


و با اين اوصاف شما متوجه ميشيد که اين ام با اون ام دوست داشتني و ساده قسمت اول کاملا متفاوته و يه پسر لوس وناز نازيه و...خوب اگه بيشتر بگم فکر کنم کتکم بزنيد بخاطر همين من تسليمم ولي اگه خودتون ديده باشيد متوجه شديد که من راستميگم و اين ام از زمين تا آسمون با ام قبلي فرق ميکنه جوري که شما احساس ميکنيد فيلم به اون قشنگي رو خراب کردند
البته اينم بگم اين ام خوشتيپتر و خوشکلتره يعني از نظر تيپ و قيافه اين ام خيلي سر تره(بايد شاهرخ رو ببينيد)خوب برسيم به بقيه ماجرا
بعد يه مکان ديگه رو نشون ميده که کلي آدم اونجا جمع شدند بعد  سه تا ماشين وارد صحنه ميشند يه پسره به دوستش ميگه سوپر استار ام کاپور اومد و دوستش جواب ميده آره با چهار ساعت تاخير
و ام با يه موتور شيک وارد صحنه ميشه حالا همه بدو دنبالش که امضا بگيرند از اون طرف گروه همراه ام رو هم نشون ميده سه تادختره که يکيشون گريمور يکي طراح لباس و سومي هم بدنسازه
از يه طرف ديگه مسئول لباس ،برنامه ريز و محافظ هاي ام رو نشون ميده بعد ام  رو نشون ميده که خيلي بي تفاوت از کنار اون دو تا پسر رد ميشه و بهشون توجهي نمي کنه

 
حالا داخل استوديو شما ميتونيد کارگردان و تهيه کننده که پدر کارگردانه رو ببينيد که از بس ام دير کرده خوابشون برده و کارگردانه که جوون هم هست به پدرش ميگه بابا 4ساعت گذشته پس چرا قهرمان شما نمياد که همين لحظه ام و گروهش وارد ميشند و ام مياد پش کارگردان و کارگردانه که کلي خوشحاله که سر آخر ام تشريف آورده با اشتياق داره نقشش رو براش توضيح ميده ام هم داره با تلفنش که نوکيا هم هست صحبت ميکنه کارگردان ميگه که تو اين فيلم ناتاشا (نامزد ام ) داره با يکي ديگه ازدواج ميکنه
کارگردان:راج ،يعني شما دلتون شکسته و ميخواهيد به ناتاشا بگيد که من تو رو خيلي دوست دارم ولي نمي تونيد
ام: چرا من لالم؟
 کاگردان: درسته آقا ،شما مرگ مادرتون يادتونه
ام: تو فيلم هم مادر داريم
کارگردان:تو مرگ مادرتون شما اينقدر با شدت فرياد ميزديد مامان که آوازتون همه جا پيچيده بود ،شما اينجا ميخواهيد براي آخرين بار ناتاشا رو ببينيد ولي نمي تونيد
ام:چرا ؟
کارگردان: چون شما نابينا هستيد
ام:من ميبينم؟
کارگردان : نه شما نميبينيد، موسيقي شروع ميشه ،ناتاشا شروع ميکنه به رفتن از محل عروسي و اون برميگرده و شمارو ميبينه
ام: صبر کن ،ناتاشا نابيناست
کارگردان:نه شما نابيناييد
ام:نه من لالم
کارگردان: نه شما هم نابيناييد هم لاليد و وقتي ناتاشا ميگه که راج صبر کن شما صبر نمي کنيد چون شما  تو اين فيلم ناشنواييد
ام : اين ديگه چيه،من الان عصبانيم يه لحظه صبر کنيد من اين ديالوگ رو بخونم،من ميخواهم تو رو از اين جا ببرم ولي من نمي تونم چون من نميتونم از روي ويلچير بلند شم و دوتا دست من قطع شده(خداييش ميگم اگه اينو ميساختن چه فيلم طنزي ميشد حيف که ام استعداد کارگردان رو نابود کرد
 ام: يه چيزي تو اين فيلم هيچ کدوم از بخش هاي بدن اين قهرمان کار ميکنه يانه؟
کارگردان:البته،شما  دردي که تو قلب اون هست رو ميبينيد
ام: تو قلبش درد نيست سر آدم بعد از ديدن اين فيلم درد ميگيره
اين فيلم جايزه ميبره ولي يه چيزي بهت بگم اين فيلم شکست ميخوره
خلاصه ام تصميم ميگيره روند فيلم رو عوض کنه و کاملا سالم باشه و چند تا دختر هم بيارند و سر انجامش ميشه آهنگ درد ديسکو که هم طرفدار داره هم منتقد
ولي از نظر من آهنگ قشنگيه و شاهرخم حسابي براش زحمت کشيده خيلي هم قشنگ توش ميرقصه
آهنگ ادامه پيدا ميکنه تا اونجايي که تو صحنه آتيش روشن ميشه با شعله ور شدن آتيش يهو ام ميترسه يه جوري که حالش حسابي بد ميشه و مشاورش يهو به خودش مياد و ميگه فيلم رو نگه داريد اما فايده نداره چون ام سرش گيج ميره و از بالاي سن ميافته پايين همه به سمت ام مي رند و مشاوره ميگه امي خوبي ؟ بعد رو به کارگردانه ميگه کي گفت آتيش روشن کنيد شما نمي دونيد اون از آتيش مي ترسه
بعد هم ام ميخواد که ببرنش خونه و اونا هم اين کار رو ميکنند و ام رو ميبرند بيرون که سوار ماشينش کنند يهو يه پيرزن جلوش رو ميگيره که همون مادر ام قبلي هستش

 

 
مادر ام: ام کجا ميري ميندوني من چقدر منتظرت موندم
ام هم که حسابي ترسيده محافظاش و مشاورش رو صدا ميکنه و اونا هم مادر ام رو دور ميکنند تا ام سوار ماشين شه(ميگم اين مادرش وقت بهتر پيدا نکرد اين بيچاره که حسابي قبلش ترسيده بود اينم تکميلش کرد)ام سوار ماشين ميشه و به مشاور يا همون مدير برنامه ريزيش ميگه اين پيرزنه کيه که من هر استوديويي ميرم اين مياد
مشاور:اين بيچاره ديوونست فکر ميکنه تو پسرشي
ام: من ستاره ام و همه مادرها خيال ميکنند من پسرشونم اين خوبه ولي اينطوري نه، نمخوام اين ديگه تکرار بشه
بعد مادر ام که همينطور دنبال ماشين ميدوييد با سرعت گرفتن ماشين پرت ميشه و يکي جلوي زمين خوردنشش رو ميگيره که همون پاپو باشه که حالا پير هم شده پاپو:ميگه مادر چرا خودت رو اذيت مي کني
اين ام ما نيست اين ام کاپوره فقط شکلش شبيه ام ماست
اما مادر ام بازم حرف خودش رو ميزنه و ميگه اون پسر من امه، ورو به نگهبان استوديو ميگه برادر اون پسر من امه
نگهبان هم جواب ميده :اره اون آميتاب باچان هم پدر منه

 

صحنه بعد نشون ميده که ام رو تختش نشسته و براش دکتر خبر کردن که داره معاينش ميکنه
دکتر:براي سردرد و سرگيجه دلايل زيادي وجود داره ولي اين هيچکدوم از اون دلايل رو نداره
خلاصه بعد از رفتن دکتر ام به مشاورش ميگه که ديگه نمي خواد اون فيلم رو بازي کنه و ميخواد فيلم خودش رو بازي کنه مشاورشم قبول ميکنه ولي ميگه که وقت کمه براي اينکه بتونه براي اون فيلم ست پيدا کنه
خلاصه تو صحنه بعدي نشون ميده که ام و مشاورش دارند به سمت استوديو ميرند و ام از دوري راه شکايت ميکنه
مشاورشم ميگه خودت گفتي همه چيز واقعي باشه
بعد هم شروع ميکنه به تعريف کردن ماجراي آتيش سوزي استوديو(اين همون استوديوي قبلي که موکيش آتيشش زده بود)و
وقتي به استوديو ميرسند ام ميبينه که همه چيز براش آشنايه ويه صدا هاي عجيبي که ما ميدونيم مربوط به گذشتش هستش رو ميشنوه وبه مشاورش ميگه ما قبلا اينجانيومديم اونم ميگه که ما که هيچي تو اين چند سال اصلا اينجا فيلمبرداري نشده
ام به صحنه ميرسه و پياده ميشه خلاصه ميره يه چرخي بزنه که ميرسه به همون جايي که شانتي سوخته بود واون شيشه شکسته توجهش ر وجلب ميکنه و تا دستش رو به سمت شيشه ميبره يهو شانتي رو ميبينه و يه متر ميپره اونور


بچه نزديک بود سکته بزنه از اون طرف دو نفر مي رسند و ام رو ميبرند سر صحنه فيلمبرداري
و سرصحنه ام يکي از اين نقش هاي سوپر استاري گرفته(که اصلانم از رو مرد عنکبوتي کپي برداري نشده)بعد چون لباسش يه چيز تو مايه هاي مرد عنکبوتي و سوپر من هستش به طراح لباسش ميگه آخه اين چه لباسيه اونم به خاطر اينکه قانعش کنه ميگه سوپر من و اسپايدر من اينجوري لباس ميپوشند
فيلمبرداري شروع ميشه و تو اين صحنه محبت من -مالايکا آرورا- که به عنوان هنرپيشه ميهمان حضور داره رو نجات ميده و وسط اجرا بارون ميگيره
و ام هم حسابي ضد حال ميشه و ميره تو همون ساختموني که فهميده بود شانتي ازدواج کرده که اينجا ام اون اتاق و اون فضارو کامل ميبينه و حتي خودش رو ،بعد هم اون گوي که حالا شکسته رو پيدا ميکنه


تو قسمت بعد مراسم فيره که اينجا خيلي ها رو نشون ميدن که افتخاري مياند و نظرشون رو در مورد ام مي پرسند خيلي جالبه انگار دارند نظر واقعيشون رو ميگند اونايي که دوستشن مثل راني و پريتي بازم اظهار ميکنند که با ام دوستن آميت هم ميگه
ام کيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مراسم شروع ميشه و آبشيک براي دووم 5 کانديد ميشه  ،ام براي دو تا فيلم و اکشاي هم جزکانديداهاست براي يک فيلم اکشن


ريشي وسوباش هم براي معرفي برنده مياند اين قسمت خيلي جالبه آبشيک از جاش بلند شده بود که بره جايزه رو بگيره که اعلام ميشه که ام برنده شده واون دوباره سر جاش ميشينه آکشاي هم که حسابي اعصابش بهم ميريزه و با دختري که کنارش بود دعواش ميشه و بزور مي برنش
حالا ام بلند ميشه که بره جايزش رو بگيره که دقيقا حرفهايي رو ميشنوه که قبلا با پاپو در مورد برنده شدن فير گفته بودند
اين صحنه فيلم واقعا فوق العادست ام ميره جايزه رو ميگيره و بدون اينکه خودش بخواد همون حرف هايي رو ميزنه که ام گفته بود وبعد ازتموم شدن حرفهاش همه شروع ميکنند به دست زدن پدرش و مشاورش باورشون نمي شد که اين حرفها رو ام زده خودش هم باورش نمي شد پاپو که داشت مراسم رو از تلويزيون ميديد باشنيدن اين حرفها ميگه: امي


بعد از اون مراسم جشن گرفتن براي امي ،که پدر ام به سمتش مياد و بهش ميگه که:بيا،اين جشن براي تو و همه اومدن تو رو ببينند
بعد وقتي ميبينه حال ام گرفته ميگه خوبي پسرم؟
ام : من نميدونم بابا ،اگه من پسر شما نبودم ،ام کاپور نبودم ،فقط ام بودم مثل همه ام هاي ديگه،هيچ وقت اينهمه چيز رو نميديدم اين قهرمانها رو ،اين اسم رو ،شايد بجاي جايزه الان تو دست من اين (شيشه مشروب) بود
ولي من قول ميدم بابا که من خيلي سخت کار کنم وسعي کنم بازيگر بهتري بشم  ومن تلاش ميکنم  که پسر بهتري باشم
پدر ام: من بهت افتخار ميکنم بعد ام رو بغل ميکنه و ميبوسه
بعد هم ميگه که براش يه سور پرايز داره و حالا يه صدايي شنيده ميشه که يه دختري که به ام پشت کرده و اون طرف سن هستش ميگه:خانم ها و آقايون اين براي دوست عزيز من و قهرمان مورد علاقه من ام کاپور هست 


 ماعاشقتيمok
از اينجا آهنگ ديوانگي شروع ميشه و اون دختر بر ميگرده که (اگه گفتيد کيه؟)

راني جونمه ديگه ،خانم خوشکله يه ساري آبي پوشيده که خيلي هم بهش مياد
بعد ام شروع ميکنه به شعر خوندن با راني بعد يکي يکي بازيگرها وارد ميشند
که غير از صحنه راني صحنه کاجول ،پريتي و بابي دئول،سلمان،سيف و سانجي هم خيلي هيجان انگيز و جالبه


و جذابتر از همه ورود موکيش مهرا به جشنه که با ورودش ام يهو همه چيز يادش مياد رو برو شدن اين دو نفر و به ياد آوردن تيکه تيکه لحظات گذشته تو اين قسمت عاليه  
 پدرام:پسرم اين موکيش مهرا هستش در زمان ما اون بزرگترين تهيه کننده بوده حالا بعد از بيست و پنج سال از هاليوود برگشته و ميخواد با تو يه فيلم بزرگ بسازه
حالا تو کل اين صحنه ام زل زده به موکيش و اگه کار نداشتي موکيش رو همونجا خفه ميکرد
موکيش دستش رو دراز ميکنه وميگه مايک همه به من تو هاليوود اينطور ميگند ام که ماته با هاش دست نميده بعد موکيش يه نگاه به پدر ام ميکنه و اون هم به ام ميگه دست بده پسرم بعد هم ام با موکيش دست ميده و موکيش يه نگاه قشنگ به ام ميکنه و ميره


ام که حالا همه چيز رو به ياد آورده ميره خونه مادرش و در رو باز ميکنه يه خونه تقريبا خراب که پر عکس ام هستش
مادر ام:ام تو اومدي پسرم؟
ام:آره مامان
مادر ام:چقدر دير کردي پسرم من ترسيدم
ام:مادر فيلميه من ،ترس براي چي ؟ هر چقدر هم مي خواد دير بشه من بايد بيام خونه ديگه پيش تو
مادر ام:خوبه ،پس بگو چرا منو ول کردي و رفتي
ام:امروز منو ببخش مامان من تو رو نشناختم ولي تو من رو شناختي دل مادر ها اينجوريه ديگه
بعد ام و مادرش همديگر رو بغل ميکنند در همين لحظه پاپو مي رسه و ميگه: ام
ام به سمت پاپو ميره و ميگه:تو پير شدي
پاپو:ولي تو هموني که بودي حالا ستاره هم شدي
ام: گفته بودي بعد از ام کاپور بزار
مادر ام: نگاه کن پاپو بهت گفته بودم پسر من حتما يه روز قهرمان ميشه تو که ما رو رها نميکني ونميري
ام: نه هرگز،هرگز جايي نميرم و همه چيز درست ميشه
تو قسمت بعد ام و پاپو همونجاييند که ام با عکس شانتي حرف ميزد ولي اين باربه جاي عکس شانتي عکس ام رو براي تبليغات ساعت چسبوندند
پاپو ميگه: ام اين داستان رو هيچکس باور نميکنه
ام:گاهي اوقات حقيقت با داستان ها متفاوته
 پاپو:ام ما هيچ چيز رو نميتونيم ثابت کنيم واون بدجنس يه بار ديگه فرار ميکنه ما حتي جسد شانتي هم تا حالا نتونستيم پيدا کنيم در مورد تو هم هيچي نمي دونستيم بدون مدرک...
ام :اگر چيزي رو از ته دلت بخواي همه دنيا تلاش ميکنند تا تو به اون برسي اين چيزيه که ما مي گفتيم اون موکيش خيال ميکنه که تونسته فرار کنه نه شاهدي هست و نه مدرکي ولي به بازي قدرت نگاه کن پاپو،خدا اون رو دوباره پيش من آورد ،اون رو به استوديوي من آورد،من رو به خودم شناسوند ،من مامان رو ديدم ،تو رو ديدم ،همه اين ها نمي تونه اتفاق باشه ،نه،اين داستان روکس ديگري داره مي نويسه ،ولي اين بار پايان اين داستان به دست ماست ،من نمي تونم شانتي رو فراموش کنم نميتونم فراموش کنم اون دفعه من نتونستم نجاتش بدم من مجبور بودم چون من هيچي نبودم ولي اينبارنوبت ماست اينبار موکيش مهرا حتما مجازات ميشه
اينبار با شانتي با عدالت رفتار ميشه اينبار همه چيز درست ميشه بخاطر اينکه فيلم هنوز ادامه داره
تمام اين حرف ها رو ام داره با همه وجودش ميزنه و از اينجا شما يک ام دوست داشتني ،مصمم وباهوش والبته خوشتيپ رو ميبينيدکه تمام ماجرا به دست اون مي چرخه
صحنه بعد صحنه اي که ام و موکيش تو يه رستوران نشستند ودارند راجع فيلمي که قراره با هم بسازند صحبت ميکنند
 موکيش:شروع دوباره ام شانتي ام، مسخره است ،جدي باش ام
ام:من جديم،تو ميدوني من تو روز چهار يا پنج تا پيشنهاد دارم ،که  همه رو رد مي کنم ولي ام شانتي ام ،توش احساسه،درامه، عشق ،اکشنه
من مطمئنم  موکيش که خيلي ميفروشه
موکيش:زندگي دوباره ،تو اين زمانه که اين رو باور ميکنه
ام: کسي باور کنه يا نکنه چه فرقي ميکنه ،مهم اينه که فقط تو باورکني
اينجا ام منتظر عکس العمل موکيشه وقتي  موکيش يه نگاه به ام ميندازه  ام فورا حرفش رو عوض ميکنه و ميگه تو تهيه کننده اي ، تو قراره اون رو به نمايش در بياري موکيش
موکيش:من رو مايک صدا بزن همه تو هاليوود من رو مايک صدا ميزنند
ام هم يه خورده با حالت خنده و تمسخر اسم مايک رو ميگه وموکيش ادامه ميده:اين فيلم حتي نمايشنامش کامل نيست(نقطه اوجش نوشته نشده)اين يه بدشانسي بود
ام:چه بدشانسي ،اين بدشانسي فقط براي شرکت بيمه اي بود که بعد از سوختن استوديو چهار برابر قيمت اون رو به تو پرداخت
و تو ازدواج کردي با دختر هرش ميتل،رفتي هاليوود،تو  ميليونها دلار داشتي و فيلمي نساختي ،ام شانتي ام بزرگترين فيلم تو شد،کجاي اين بدشانسي مايک
موکيش:تو در مورد من خيلي چيز ها ميدوني ام
ام:من رو اکي صدا بزن همه منو تو باليوود اينجوري صدا مي کنند
و من مي دونم براي قهرمان فيلمت حادثه اي پيش اومد،اسمش چي بود؟
موکيش:شانتي
ام:شانتي ...؟
موکيش :شانتي پريا
اينجا رو ام با نهايت زيرکي ميگه و حسابي حال موکيش رو ميگيره
ام:چه اتفاقي براش افتاد
موکيش: غيب شد،ما خيلي تلاش کرديم پيداش کنيم ولي اون رفته بود
ام:رفته بود،ميگند اگه بگردي خدا رو هم پيدا ميکني،من فکر ميکنم تومصمم نبودي که اون رو پيدا کني
موکيش اينجا يه نگاه وحشتناک به ام ميکنه ،ام هم با لبخند يه چشمک بهش ميزنه و ميگه شوخي کردم اين فقط جک بود
ام خيلي داشت با خودش حال ميکرد که گارسن رستوران حالش رو حسابي گرفت
گارسن  يه کيک که روش آتيش روشن بود رو ناگهاني مياره جلوي چشم ام که بزاره رو ميز که دوباره حال ام بهم ميريزه وکيک رو با داد و فرياد رد ميکنه   
بيچاره گارسن
بعد موکيش بهش ميگه:اکي حالت خوبه؟
ام:نه خوب نيستم،من از آتيش ميترسم   
موکيش:واقعا
ام: من از آتيش ميترسم ،نميدونم چرا؟
ام:جدي صحبت کنيم،اگه تو ميخواي با من فيلم بسازي اون بايد ام شانتي ام باشه وگرنه من علاقه اي ندارم
موکيش :تو ميدوني خيلي سر سختي
ام: من اين رو ميدونم
موکيش: من اينو دوست دارم من براي يک ماه به آمريکا ميرم اگه وقتي برگشتم تو قهرمان هاي فيلمت رو پيدا کرده باشي ما فيلمبرداري ميکنيم
ام:تو اون رو به دست مياري مايکي،نگران قسمت نيمه تمام داستان هم نباش اين داستان رو من مي نويسم
موکيش:بايک شروع جديد
 ام : بايه پايان جديد مايکي


وقسمت بعد دختر هاي مختلف آومدند تا تست بدند و بايد همون جمله شانتي رو بگند که ميگفت:براي هر زن مثل خواب ميمونه يه خورده سندور...چشتون روز بد نبينه اين دخترها صحبت کردن خودشون هم مشکل داشت چه برسه بخواند ديالوگ بگند خلاصه اينقدر تست مي گيرند که حسابي نا اميد ميشند
 يه روز بعد از اينکه تست گرفتن تموم ميشه و همه ميرند تا فردا کار رو ادامه بدند
پاپو:کار تموم شد
ام:ولي تو اينا هيچکس يه خورده هم شبيه شانتي نبود
پاپو:پيداش ميکنيم
ام:چند روز ديگه موکيش بر مي گرده،چطور ،کجا ،کي؟
تو اين لحظه که محيط استوديو هم تاريکه ناگهان در باز ميشه و يه دختره مياد داخل که چهرش ديده نميشه ولي اون شروع ميکنه به حرف زدن و صداش شنيده ميشه
 ببخشيد ام کاپور اينجاست؟
ام: نه ام کاپور اينجا نيست
پاپو:برو امروز فيلمبرداري تموم شده فردا بيا
دختردر حالي که داره مياد جلوتر ميگه: فردا،ولي اون فيلمبردار به من گفت تست گرفتن تازه تموم شده و ام کاپور داخله، از اون گذشته من از بنگلور فقط براي تست گرفتن اومدم
لطفا يه شانس به من بديد ،من سنديم،سنديا، من عاشق اکيم  ميدونيد من بزرگترين طرفدار ام هستم در واقع اين تست يه بهانه است براي ديدن ام کاپور
من فقط...اينجا پاي دختره به يه چيزي گير ميکنه و ميخوره زمين ام که تو همه اين مدت با حرفهاي اين دختره داشت يه جوري نشون ميداد که اين حرف ها واسش تکراريه و يه جوري مي خواست دختره رو رد کنه باشنيدن صداي جيغ دختره از پاپو مي خواد که برق ها رو روشن کنه
برق روشن ميشه ام:چي شد ؟
دختره بلند ميشه و موهاش که رو صورتش ريخته بود کنار ميره و شما ميتونيد بازگشت دپيکا رو به فيلم ببينيد حالا بايد قيافه ام رو ديد با اون بلوز خوشکلش و بادي که موهاي جفتشون رو به پرواز در آورده و هر دوشون بهم خيره شدند اينجاي فيلم خيلي قشنگه سعي ميکنم از همه لحظاتش عکس بزارم ام به نزديکي شانتي که ميرسه سندي که هل کرده بود آدامسش رو ميترکونه و ام مياد که آدامس رو از روي لب سندي برداره که سندي غش ميکنه و مي افته تو بغل ام


بعد نشون ميده که مشاور ،گروه سه نفره ام ،مادر ام و پاپو و حتي خود ام دارند تلاش ميکنند تا سندي رو شبيه شانتي کنند
ولي سندي اصلا نمي تونه شبيه شانتي باشه تازه جالبش اينه که هر چند وقت يه بار که ام رو مي بينه غش هم ميکنه
فيلم به اونجا ميرسه که سندي داره همون ديالوگ معروف سندور رو ميگه که خندش ميگيره ام هم که حسابي اعصابش بهم ميريزه شروع ميکنه به دعوا با سندي
که:چه چيزي مسخره است، مي خندي ،مگه خنده آوره ،داداش پاپو اين نمي تونه شانتي پريا بشه ،اين اصلا شبيه شانتي نيست،اين خيلي احمقه ،من ميدونم تو بازيگر نيستي و من از تو بازيگري نمي خوام ولي تلاش که ميتوني بکني همه ما اينجا تلاش ميکنيم برو بيرون،بيرون
سندي هم با گريه ميره بيرون
مادر ام:گريش آوردي و ميره دنبال سندي
پاپو: ام ،همه ما تلاش ميکنيم ولي اون بيچاره حتي نمي دونه چرا داراين کار ها رو ميکنه ،نمي دونه طرح ما چيه
ام: کدوم طرح ،اين طرح وقتي پيروز ميشه که موکيش باور کنه که اون شانتيه ولي اون فقط از نظر قيافه شبيه شانتي و گرنه اصلا شبيه شانتي نيست اگه يه لحظه موکيش مهرا احساس کنه که اون شانتي نيست اون ميره و همه طرح هاي ما تموم ميشه
پاپو:پس بهش بگو همه اينها براي چيه و اين چرا اينقدر براي ما ضروريه قبل از اينکه اون شانتي بشه بايد شانتي رو درک کنه 
صحنه بعد شبه و ام و سندي تنها کنار ماشينند وام ماجرا رو براي سندي تعريف کرده
ام:داستان ام شانتي ام داستان  زندگيه منه،و من بايد زودتر اين رو بتو مي گفتم به خاطر اينکه شايد تو نتوني بدون فهميدن درد ام ،شانتي بشي(توکل اين صحنه ام يه حالت بغض داره
وحسابي ناراحته)اماچطور ميخواستم بهت بگم هيچ کس اين داستان رو باور نمي کنه تو هم باور نمي کني
سندي:منم باور نميکنم؟،تو از ارتفاع 50متري ميپري و مي ايستي و من باور مي کنم، بين صد تا گردن کلفت يه نفره قهرمان فيلم رو نجات ميدي
 
من باور ميکنم(اين در حاليه که سندي داره به ام نزديک ميشه ام با شنيدن اين حرف ها خجالت ميکشه و بر ميگرده
تو هوا پرواز ميکني  تو آب ميري (بعد آستين ام رو ميکشه و برميگردونتش )چطور فکر کردي که من اين رو باور نميکنم
ام که حال عصب سندي رو ميبينه ازش عذر خواهي ميکنه و سندي عذر خواهيش رو ميپذيره وميگه:هنوز وقت هست و اين دفعه من واقعا تلاش ميکنم
و سندي راست ميگفت وقتي لباس شب مرگ شانتي رو ميپوشه و از اتاق بيرون مياد همه محوش شده بودند مخصوصا ام که يه چرخم دور سندي ميزنه


تو صحنه بعد ام و موکيش سوار ماشين شدند و دارند به سمت ست فيلمبرداري ميرند و موکيش خوشحاله که ام علاوه بر قهرمان ها ،ست و بقيه چيز ها رو هم مرتب کرده ماشين به حرکتش ادامه ميده و ام موکيش رو ميبره به همون ستي که موکيش آتيشش زده بودو موکيش حسابي حرصش در مياد که ام بعد از يک ماه اينجا رو انتخاب کرده ام هم ميگه دوست داشته فيلم از همون جايي که
ناتمام مونده ادامه پيدا کنه بعد ام داره بازم با خودش حال ميکنه و ميره تو جمع خبر نگارها و شروع ميکنه به معرفي گروهش بعد نوبت اومدن قهرمان فيلمه که قراره نقش شانتي رو بازي کنه
ام اون رو دالي معرفي ميکنه ام به موکيش ميگه که تو خيلي از اون خوشت مياد اون خيلي زيباست و ماشيني توقف ميکنه که ام به خبرنگار ها ميگه که اون اومد
و همه بر ميگردند موکيش هم حسابي داره دقت ميکنه که دالي رو ببينه ولي به جاي دالي يه زن مسن از ماشين پياده ميشه که مادر دالي هستش
بعداز اينکه مادر دالي از ماشين پياده ميشه موکيش با تمسخر به ام ميگه اينه، ام جواب ميده نه اين مادر دالي بعد مادر دالي که خيلي هم ذوق زدست به بالاي ست مياد و بعد هم دالي وارد ميشه که بدجور هم چشم موکيش رو ميگيره ام هم متوجه اين قضيه ميشه بعد ام زنگ ميزنه به پاپو که
من هم چيز رو آماده کردم تو مامان رو بفرست
خلاصه همه به سمت محل فيلمبرداري حرکت ميکنند ام همون ساختموني رو براي فيلمبرداري انتخاب کرده که شانتي توش گير افتاده بود و اينکار حسابي حال موکيش رو ميگيره
واز اون طرف هم مادر ام مياد جلوي موکيش و و ميگه تو داخل نرو ،اون تو رو رها نميکنه از اون طرف ام هم مي رسه و هي قضيه رو داغتر ميکنه و ميگه کي رهاش نميکنه؟
مادر ام: شانتي
موکيش بيچاره حسابي ترسيده(آرجون خداييش صحنه هاش رو عالي بازي کرده)بعد همه وارد ساختمون ميشند و ام همه اون ساختمون رو مثل روز اولش درست کرده
پدرش و يه عده ديگه هم داخل سالن هستند ام به بهانه سلام کردن به پدرش موکيش رو تنها ميزاره تا اون دقيقا ساختمون رو نگاه کنه


بعد قرار ميشه براي شانتي (صلح)نارگيل بشکونندکه پاپو که خودش رو شبيه روحاني هاي هندو کرده مياد و نارگيل رو به ام ميده و ميگه نارگيل براي شانتي
ام هم نارگيل رو به موکيش ميده و ميگه اين رو بايد با يه ضربه بشکوني وگرنه بدشانسي مياره اون بيچاره هم هر کاري ميکنه اين نارگيله نمي شکنه بعد ام نارگيل رو يواشکي عوض ميکنه و با يه ضربه نارگيل رو ميشکونه بعد ام ميره بالاي پله وميگه  کسي  اين فيلم براي اون نوشته شده ومن مطمئنم اون هرجا که هست کنار ماست و مارو ميبينه
دوستان شانتي پريا و از روي عکس شانتي پرده برداري ميشه و بعد ام از دالي ميخواد که بره و يه جورايي براي شانتي دعا کنه و ازش اجازه بگيره
ونقشه اينجوري بود که قرار بود پاپو باکنترل از راه دور يه کاري کنه که عکسه آتيش بگيره ولي يکي از سيما باز شده بود و پاپو هر چقدر سعي ميکرد آتيش روشن نميشد اما بلاخره با تاخير آتيش روشن شد و عکس شانتي آتيش گرفت تا موکيش رو بيشتر بترسونه 

 تو خونه ام ،همه دور هم نشسته بودند وداشتند ميخنديدند که ام قرار ميشه يه دور نقشه فردا رو با سندي تمرين کنه وشروع ميکنه به تعريف کردن که من فردا وقتي دالي رفته براي اجرا از گوشيش يه اس ام اس به موکيش ميدم که ميخوام تو رو تنها تو اتاق استراحتم ببينم و اونطوري که من موکيش رو مي شناسم اون حتما مياد خلاصه از اينجاش ديگه واقعي ميشه و ام زنگ ميزنه به پاپو و ميگه موکيش اومد تو شانتي رو بفرست اما اين لحظه که ام فکر ميکنه همه چيز مرتبه يهو متوجه ميشه مادر دالي نيستش و وقتي ميره دنبالش ميبينه که اونم داره دنبال موکيش ميره به اتاق استراحت خلاصه به هر زحمتي بود ام به مادر دالي ميرسه و با بهانه ي اينکه بهش علاقه داره نگهش ميداره و نمي زاره که بره تو اتاق استراحت، از اون طرف موکيش وارد اتاق ميشه و  به جاي دالي سندي رو ميبينه که از ترس فرياد ميکشه و از اتاق مياد بيرون از اون طرف ام که گير افتاده بود با شنيدن فرياد موکيش به سمت موکيش مي ره و مادر دالي هم همينطورخلاصه هرچقدر از موکيش مي پرسند چي شده اون ميگه که يکي داخل اتاقه
ام ميگه :تو يه جوريه که انگار روح ديدي بعد خودش به همراه مادر دالي وارد اتاق ميشند و کسي داخل اتاق نبود بعد موکيش رو صدا ميکنند که کسي داخل اتاق نيست
موکيش:يکي داخل اتاق بود
ام: تو ديدي کسي بره ،تو ديدي کسي بياد ،آروم باش
 بعد ام به موکيش گير ميده که تو داخل اتاق دالي چيکار ميکردي؟
موکيش :داشتم دنبال حموم مي گشتم
ام: از اين به بعد خواستي بري حموم از اتاق من استفاده کن بايد به خانم ها احترام گذاشت
بعد سندي رو نشون ميده که تو اتاق بغليه
از اون روز به بعد موکيش سر صحنه فيلمبرداري نمي ره و قرار ميشه فيلم ضبط شده رو ببينه
ام و موکيش نشسته بودند که فيلم رو ببينند تو اين تيکه واقعا لباس ام بهش مياد خيلي خوشتيپ شدهام: موکيش حالت چطوره؟ از وقتي که تو سر صحنه نمياي همه دلشون برات تنگ شده (باخنده ادامه ميده)مخصوصا دالي و حموم


موکيش:يه تهيه کننده کارهاي ديگه هم داره از اون گذشته تو براي مراقبت از فيلمبرداري هستي
ام:آره من هستم،فيلم رو ببينيم؟
بعد زنگ ميزنه به پاپو که تو اتاق پخشه و ميگه که فيلم رو پخش کنه فيلم پخش ميشه اون صحنه اي که شانتي و موکيش داشتند راجع به عروسيشون حرف ميزدنند
بعد موکيش جذب ديدن بود که ناگهان سندي با تيپ شانتي تو فيلم ديده ميشه و موکيش يه متر از جاش ميپره
ام انگار که چيزي نشده ميگه چيه؟
موکيش : اون دختره
ام:کي دالي؟
موکيش :نه
وموکيش فکر ميکنه خيالاتي شده و فيلم ادامه پيدا ميکنه و براي بار دوم که سندي رو تو فيلم ميبينه ديگه تحمل نميکنه وفرياد ميزنه که فيلم رو قطع کنيد ،چراغ ها رو روشن کنيد
ام: چي شده؟
موکيش:يکي
ام:کسي نيست اين داليه ،شاوره(نقش موکيش رو بازي ميکرد)يه لحظه...باورکن، بعد دوباره زنگ ميزنه وبه پاپو ميگه که فيلم رو دوباره پخش کن اون هم
يه فيلم ديگه که سندي توش نيست رو پخش ميکنه
ودوباره ميشينند که اين فيلم رو ببينند ولي چون اين دفعه سندي توش نبود موکيش خيال ميکنه که فقط خودش اون رو ديدي
ام:چي شد؟
موکيش:اين چطور ممکنه ؛من قسم مي خورم من ديدمش اون اينجا بود
 ام:اينجا بود ،اونجا بود ،اين دختره کيه که تو همه جا ميبينيش ،گاهي تو ست گاهي تو اتاق استراحت،گاهي اينجا
ام:همه ميگند تو ديوونه شدي ،و ميگند من با يه ديوونه کار ميکنم اگر کسي از اين ماجرا خبردار بشه
موکيش بلند ميشه و ميگه:من ديوونه نيستم لعنتي ،بعد لحنش آرومتر ميشه ميگه من ديوونه نيستم
ام: من ديوونم،همه کارها رو من ميکنم ،من مراقب همه چيز هستم توحتي سر ست هم نمياي حالا هم اين ديوونگي
موکيش : من نميدونم،من نمي تونم بفهمم من فکر ميکنم بايد برگردم امريکا من  با پرواز فردا شب برمي گردم امريکا
حالا قيافه ام ديدنيه بيچاره نميدونه چي بگه که موکيش رو نگه داره
ام:تونميتوني بري،منظورم اينه که دو روز ديگه ميوزيک لانچه(يهعده رو دعوت ميکنند بعد آهنگ فيلم پخش ميشه)تو بايد براي اون بموني
موکيش : نه من نميتونم بمونم،من ميخوام برم ،براي ميوزيک لانچ چي ميشه، تو مراقبشي ،اين فقط يه مهمونيه بزرگه
ام: اين يه مهموني بزرگه،تو اون شو همه مياند تهيه کننده ها مهمونها وقتي تهيه کننده فيلم نيست اونا چه فکري مي کنند و من نوکر تو نيستم من نميتونم مراقب همه چيز تو باشم من استار هستم ،من سوپر استار هستم ميخواي فيلم رو متوقف کن
اما يه چيز ديگه من ميتونم بيشتر از ده تا  فيلم ديگه رو بازي کنم ولي تو براي ام شانتي ام پول خرج کردي و اگه اون دوباره متوقف بشه تو باسر زمين ميخوري
تو تموم ميشي مايکي  ، موکيش انگشتش رو سمت ام ميگيره و ميگه تو اين کار رو نميکني
ام:خفه شو ،انگشتت رو هم سمت من نگير من ميتونم اين کار رو بکنم و اين کار روميکنم اگر تو ميخواي ام شانتي ام ساخته و پخش بشه تو براي ميوزيک لانچ مياي

خلاصه صحنه بعد پاپو داره با ام دعوا ميگيره که ديوونه شدي، ما چطور ميخوايم اين همه چيز رو تو دو روز آماده کنيم
ام:من چي کار کنم تو اونجا بودي اون ميخواست بره آمريکا من اين رو گفتم شايد بتونم اون رو اينجا نگه دارم
 پاپو:ولي ما چطور ميخوايم اين همه چيز رو آماده کنيم (همه جاي صحنه دوربين بزاريم...)،از اون گذشته سندي هنوز آماده نيست
سندي:من تلاش ميکنم اما اگه اشتباه کنم
ام: يه خورده هم نبايد اشتباه کني،نه الان نه، ما بايد کاري کنيم که موکيش مهرا باورکنه که شانتي واقعا برگشته  همه اينا به تو بستگي داره سندي
تو بايد اينقدر بترسونيش که اون همه حقيقت رو بگه
پاپو:حقيقت ، طرح تو هم مشروطه،حالا هر چقدر بترسونيدش ،يقين پيدا کنه که شانتي برگشته ،اگه اون امشب بره چي؟
ام اينجا ديگه حرفي نداره بزنه که مادرش وارد صحنه ميشه و ميگه : اگه چيزي رو از ته دلت بخواي همه دنيا تلاش مي کنند تا تو بهش برسي
اون حتما مياد ام،تو فکرش رو نکن پسرم ،برو پاپو همه چيز رو مرتب کن،من مطمئنم که اون مياد چون فيلم هنوز ادامه داره


از طرف ديگه موکيش رو نشون ميده که به اتاق پخش فيلم ميره و به فيلم يه نگاهي ميندازه و متوجه ميشه اينا همش نقشه است
بخاطر همين اون  براي ميوزيک لانچ مياد وام از ديدن اون حسابي خوشحال ميشه و بعد هم پخش آهنگ سونله والو که از نظر من فوق العاده ترين آهنگ اين فيلمه
چون تمام صحنه هاي فيلم رو جلوي چشم موکيش بازسازي مي کنند که خيلي قشنگه و معني شعر هم در مورد خود داستان که داره کلش رو تعريف ميکنه
از طرفي سندي تو قسمت هاي مختلف وارد آهنگ ميشه و موکيش همش دنبالشه تا بفهمه قضيه چيه
که يه لحظه وسط رقص ماسک سندي ميافته و سندي فرار ميکنه تا موکيش متوجه نشه اما اونم ميبينه و دنبالش مي ره
 دست سندي به چراغ کنار ديوار گير ميکنه و زخمي ميشه وشک موکيش مبني بر اينکه اون روح نيست رو تبديل به واقعيت ميکنه

موکيش همينطور دنبال سندي که ناگهان همون چراغ بزرگه وسط سن باز ميشه و ميخوره به موکيش و اون ميافته و بيهوش ميشه


(اينجاي فيلم يه ايرادي داره که داداشم متوجهش شد البته چون از ام شانتي ام خيلي خوشش اومده بود گفت اگه خواستم بگم ،بگم که اين فيلم اينقدر قشنگه که آدم دلش نمياد ازش ايراد بگيره،اما ايراد فيلم تو اين صحنه افتادن موکيش وقتي چراغ به موکيش ميخوره اون يه جا ميافته ،اما تو صحنه بعد يه قسمت ديگه افتاده و تو صحنه سوم اصلا وسط ست افتاده خوب براي چنين فيلم بزرگي يه چنين ايرادي خيلي کوچيکه و نبايد زياد جدي گرفت)وقتي موکيش بهوش مياد صداي ام رو ميشنوه که داره حرفهايي رو ميزنه که اون شب اون تو تنهايي به شانتي در مورد ازدواج گفته بود
موکيش : تو کي هستي و همه اين چيز ها رو از کجا ميدوني؟
ام:آره همه اين حرفها رو تو تنهايي به شانتي گفتي ولي اون موقع يکي ديگه اونجا بود که نه تنها حرف هاي تو رو شنيد بلکه جرم تو رو هم باچشماش ديد
اون من بودم موکيش ،من
 موکيش: اين امکان نداره ،چطور چنين چيزي ممکنه
ام:اين نميتونه حقيقت داشته باشه ولي اين حقيقته ،اون شب فقط شانتي نمرد همراه اون منم مردم ،ام پرکاش،تو فيلم هاي بزرگ تو  براي بازي کردن نقش هاي کوچيک يه بازيگر جز
من نتونستم شانتي رو نجات بدم ولي حتما عدالت رو در موردش اجرا ميکنم،تو حتما مجازات ميشي موکيش
حالا سندي و پاپو ومشاور رو نشون ميده که تو اتاق نشستند ودارند همه اين صحنه ها رو از دوربين ميبينند
وبه سندي ميگند که بره سندي ميگه آمادست ولي ميترسه
پاپو :الان وقت ترسيدن نيست وقت ترسوندن خلاصه سندي رو ميفرستند که بره
موکيش ميخنده و ميگه عاليه:پس تو من رو ميفرستي بالاي چوبه دار،چطور؟ تو دادگاه جلوي همه ماجراي تولد دوباره خودت رو تعريف ميکني،اجازه ميدي من خودم اعتراف کنم کي از من ميپرسه تو يا همشکل شانتي
اينجا ام که فکر نميکرد موکيش ماجرا رو بدونه حسابي گيج ميشه
موکيش:تو چي فکر کردي تو يه دختري که دو روزه بازيگره رو شانتي درست ميکني و من رو ميترسوني ومن همه چيز رو ميگم ولي ام روح زخمي نميشه ،ازش خون نميره
داخل اتاق پاپو ومشاور با ديدن اين صحنه ميخواند سندي رو برگردونند که درقفل شده
موکيش:ولي ميدوني مشکل چيه اکي؟دادگاه مدرک ميخواد که تو نداري،چون اگه من شانتي رو کشتم پس جسدش کجاست که تا حالا کسي پيداش نکرده
و باورکن اکي ،ام ،هرکسي بدون مدرک تو که هيچي خدا هم نمي تونه با من کاري کنه


تو اين لحظه سندي وارد ميشه وميگه من بهت مدرک ميدم موکيش
 ام : خداي من ، سندي
موکيش: فقط تو رو کم داشتيم،ديگه به بازي تو نيازي نيست تمومش کن و گرنه من...سندي حرفش رو قطع ميکنه
تو کل اين صحنه ام همش ميگه سندي از اينجا برو اون همه چيز رو ميدونه
سندي:وگرنه چي منو ميکشي ؟ چند دفعه من رو ميکشي
موکيش:خفه شو من نميخوام ...بشنوم
سندي:تو گوش  ميکني ،با دقت هم گوش کن،اون شب تو برگشتي وقتي آتيش خاموش شد تو برگشتي موکيش:آره برگشتم که چي؟ سندي: جسد من رو دفن کردي من زنده بودم نفس ميکشيدم تو من رو زنده دفن کردي
موکيش :توکي هستي همه اين ها رو از کجا ميدوني
سندي :زير اين چراغ ،دادگاه مدرک ميخواد،مدرک پيدا ميکنه ،زير اين چراغ جسد شانتي رو پيدا ميکنه که تو اون شب دفنش کردي
موکيش با عصبانيت :زير اين چراغ هيچي نيست بعد اسلحه خودش رو طرف سندي ميگيره ولي ام که تا حالا گيج بود و داشت به حرف اين دوتا گوش ميکرد به سمت موکيش ميپره و دعوا شروع ميشه و از بدشانسي موکيش ميخوره به چراغ و آتيش شعله ور ميشه ام هم که از اتيش مي ترسه يهو خودش رو کنارميکشه موکيش هم از ترس ام استفاده ميکنه و اون رو تو آتيش گير ميندازه بعد با چراغ ميره به سمت سندي وميخواد بکشتش سندي خيلي خونسرد سر جاش ايستاده که ام از آتيش مياد بيرون و با اسلحه به پاي موکيش شليک ميکنه و اون ميافته زير پاي شانتي

ام ميخواد بکشتش که سندي ميگه نه ام ،تو نکشش
ام:اما مرگ اين به دست من نوشته شده
سندي:مرگ اين نوشته شده اما نه به دست تو ،بعد يه نگاه به چراغ بزرگه ميکنه و اون رو سر موکيش فرود مياد اين صحنه خيلي قشنگه


درحالي که ام و سندي به هم خيره شدند در باز ميشه و مشاور و پاپو و سندي وارد سالن ميشند وسندي داد ميزنه ام
ام باشنيدن صداي سندي از پشت سر بر ميگرده و سندي رو پشت سر خودش ميبينه دوباره برميگرده و شانتي رو روبروي خودش ميبينه ومتوجه ميشه که
اوني که روبروش ايستاده روح شانتي و اين نقطه اوج فيلمه پخش يک موسيقي آروم و خيره شدن ام وشانتي که لبخند به لب دارند در حالي که چشم هاي
هردوشون پر اشک و ياد آوري صحنه هاي که غير ممکن ميزد توسط ام خداييش عاليه( ام يادش مياد که روز افتتاحيه سيم قطع شده بود ولي عکس شانتي آتيش گرفت
يا چراغ توي مراسم جشن خورد به موکيش تا اون نتونه به سندي برسه و حرفهايي که شانتي در مورد دفن شدنش زد)همه چيز اينجا عالي اجرا شده و بايد به بازي
دپيکا وشاهرخ آفرين گفت
از اون طرف سندي به ام ميرسه و ازش عذر خواهي ميکنه اما ام اون رو بغل ميکنه، در حالي که به شانتي نگاه ميکرد که درحال بالا رفتن از پله ها بود
وفيلم تموم ميشه


اما شاهرخ بعد از سياه شدن صفحه ميگه که فيلم هنوز ادامه داره بعد نوبت به معرفي هنرپيشه ها و عوامل فيلم ميرسه که اونم جالبه
ام شانتي ام هم تموم شد ولي من فکر نميکنم اين فيلم براي طرفدارهاي شاهرخ هيچ وقت تموم بشه
اين فيلم مخالف هاي زيادي داشت حتي خيلي از دوستاي خودم از اين فيلم بخاطر استفاده از بازيگر هاي مهمان و تبليغاتش انتقاد ميکنند ولي چيزي که هيچ کس
نميتونه منکر اون بشه بازي فوق العاده شاهرخ و دپيکا تو اين فيلمه اگه بخوايم يه خورده بي طرف به اين فيلم نگاه کنيم به اين نتيجه ميرسيم که درسته اين عوامل
سبب شد تا فيلم بيشتر فروش کنه ولي اگه هيچکدوم از اين ها هم نبود باز هم ام شانتي ام عالي بود به خاطر تغيير احساس و تغيير شخصيت دو قهرمان اصلي فيلم ودر مورد شاهرخ حتي تغيير استايل که همين کارشم مخالف هاي زيادي داشت  نميدونم ولي شابد کساني که مخالفش هستن به اين فکر نکردن که اينکار از همه بيشتر براي خود شاهرخ سخت بوده و حتما براي نقشش ارزش قائل بوده که چنين سختي رو تحمل کرده و گرنه شاهرخ يه جوون دنبال شهرت نيست که احتياج به اين کارا داشته باشه پس حتما چيزي فراتر از اين بوده
ام شانتي ام عاليه بخاطر شاهرخ بخاطر دپيکا و بازي فوق العاده آرجون (که من معتقدم براي آرجون فرق نميکنه که نقش چندمه اون کارش رو به نحو عالي انجام ميده)وبخاطر بقيه بازيگر ها و عوامل فيلم وداستاني که گرچه براي ما ناآشناست ولي حتي کسي که هيچ چيز درمورد اعتقاد به زندگي مجدد در همين دنيا نميدونه
هم ميتونه باهاش ارتباط برقرار کنه

 


خوب دوستاي گلم يه بار ديگه از اينکه دير آپ کردم عذر خواهي ميکنم وببخشيد که اين آپ اينقدر طولاني شد
آپ بعد يا آپ بعدتر رو اختصاص ميدم به چاکده اينديا اگه کسي نظري داره خوشحال ميشم بشنوم
لطف کنيد در مورد اين آپ هم مثل آپ قبل نظر بديد من تو آپ قبل با دوستاي جديدي آشنا شدم که از همينجا براي همشون آرزوي موفقيت ميکنم و اميدوارم بازم بهم سربزنند
راستي بچه ها براي اينکه با هم بيشتر آشنا بشيم اين آي دي منه خوشحال ميشم برام پيغام بزاريد

princes_srk20@yahoo.com

دوستاي گلم هميشه شاد ،پيروز وموفق و در پناه خدا باشيد

ام شانتی ام (1)

سلام به همه دوستاي گلم
خوبيد  ؟،فيلم هندي در دسترس هست
خوب خدا رو شکر

اول از همه بايد از دوستاي نازنينم که اومدن وبه وبلاگ سر زدن تشکر کنم دستتون درد نکنه و يه تشکر مخصوص از اونايي که نظراتشون رو نوشتن تو دو يا سه آپ ديگه يه سورپرايز براتون دارم
خوب برسيم به اصل مطلب اين دفعه ميخواستم راجع به چاکده بنويسم چون تا حالا ازش ننوشتم ولي به علت پخش ام شانتي ام و جالبتر از اون رسيدن  فيلم يه هفته بعد از اکرانش به دست من سبب شد که هر چند دير ولي آپ اين دفعه رو اختصاص بدم به ام شانتي ام
ميخوام کل داستان رو براتون بنويسم البته همه ديالوگاش رو نميتونم بنويسم ولي تا اونجا که بشه مينوسم و تا اون جا که ممکنه عکساش رو ميزارم ولي چون عکس ها رو از فيلم گرفتم ممکن کيفتش زياد خوب نباشه و چون تعدادشون زياده مجبورم با فتوشاپ کنار هم بچينمشون
پس اگه احيانا خواستيد عکسي رو بزرگ ببينيد تو نظرات برام بنويسيد تا دفعه بعد براتون بزارم
ام شانتي ام(۱)
فيلم از يه شهرک سينمايي شروع ميشه که همه چيز توش رنگ وارنگه بعد ميره سر صحنه اي که ريشي کاپور داره برنامه اجرا ميکنه البته تعجب نکنيد جوونياش رو گذاشته بودن بعد کتش رو در مياره و پرتاپ ميکنه وسط تماشاگرا که شما حالا ميتونيد براي اولين بارشاهرخ(ام)روببينيد که کت ريشي مي افته تو دست اون ام هم داره حسابي ورجه وورجه ميکنه و بالا و پايين ميپره تازه فرح هم بغلش وايستاده که سر کت ريشي با هم دعواشون شده اينجا خيلي جالبه آخه نميدونيد چقدر جالب شاهرخ و فرح موهاي همديگر رو ميکشند که بلاخره ام پيروز ميشه حالا ام خودش رو جاي ريشي رو صحنه ميبينه که داره ام شانتي ام رو ميخونه بعد از تموم شدن آهنگ ام همينطوري بين تماشاگر ها خشک شده يعني هنوز تو جو که فرح بهش ميگه تو داري چي کار ميکني ؟ريشي کاپور اون بالاست
ام هم بهش جواب ميده تو چي کار داري ؟ مگه تو کارگرداني؟
فرح: اگه من کارگردان بودم اول تو رو مينداختم بيرون

خلاصه معلوم ميشه که اين جمعيت همشون سياهي لشکر بودند
فيلم برداري تموم ميشه و ام که کت ريشي رو پوشيده کت خودش رو ميندازه رو دوشش تا بلکه مخفيانه کت ريش رو با خودش ببره که مسئول لباس داد ميزنه هي تو
ام:من
مسئول لباس :آره تو
اون کت مگه مال باباته که تو داري دزدکي ميبريش بيرون
ام:هي عمو لباسي چرا اسم باباي منو مياري
مسئول لباس :باباي تو راج کاپور بوده؟
کتت رو در بيار
خلاصه مرد بهش ميگه که آدم با پوشيدن يه کت قهرمان نميشه صورت خوشکل ميخواد
فکر کنم مرد چشماش مشکل داشت اين حرفو زد وگرنه ام خيلي هم نسبت به اون هنرپيشه ها خوشکلتر بود


اينجاست که دوست ام(پاپو) وارد ميشه و ام بهش ميگه  اين عمو لباسدار رو نگاه کن
 پاپو:ولش کن رفيق اين مرد  چطور ميخواد يه سوپر استار آينده رو بشناسه
بعدم ميرن تو خيابون
ام ميگه من قهرمان ميشم؟ پاپو : چرا که نه ؟تو حتما قهرمان ميشي
ام: مامان هم همين رو ميگه که من حتما قهرمان فيلم(هيرو)ميشم
پاپو: مادر کيشتو موکرجي هم بهش همين رو ميگفت
ام:واقعا

پاپو: مادر ها همشون مثل همند
اما تو حتما قهرمان ميشي چون من پاپو مستر بهت ميگم که تو حتما يه روز قهرمان ميشي (قربون دهنت منم همين رو ميگم)توچي نداري استايل،استايل مو،صورت خوب،استعداد زياد،(اينجا نحوه ايستادن ام خيلي جالبه داره به خودش افتخار ميکنه ولبخند ميزنه)اما يه چيز بين تو وبازيگر شدنت قرار ميگيره

ام: چي
پاپو:اسمت
ام: اسمم
يه دفعه صاحب رستوراني که اينا تازه توش نشسته بودند ميگه:ام پرکاش مکيجا
تو دو ماه صورت حسابت رو ندادي پس کي ميخواي بدي؟
ام:ميدم
صاحب رستوران:تو اين زندگي يا زندگي بعد
ام:اين کيم تو مال کدوم زندگيه
مثل اينکه کيمه مونده بوده
ام:توميبيني پاپو وقتي من سوپر استار بشم قبل از هر چيزي رستوران اينو ميبندم
بعد رو به صاحب رستوران ميکنه و ميگه اسمم به ياد بسپر ام پرکاش مکيجا
پاپو:فقط با ام پرکاش هم ميتوني کار انجام بدي ولي اين مکيجا تو نميتوني
باهاش ستاره بشي
خلاصه اينجا يه پسره مياد که اونم اسمش مايه خندست
ماجرا ادامه پيدا ميکنه و ام کنار همون ميدونه که  اسب داره و فکر کنم اکثرا تو عکس ها و پروموها ديدينش وايستاده و به پاپو ميگه تو درست مي گي
ولي اين اسم رو پدرم رو من گذاشت تو اين توليد فيلم ما بازيگر هاي زيادي بودند راجيندر ،جيتيندر،درمندر ولي انتخاب اون ام پرکاش
اينجا يه ماشين وارد صحنه ميشه که ام و پاپو با ديدنش از جا بلند ميشند و ميگند  بازيگر محبوب همه ما راجيش کاپور
اينجا راجيش کاپور از ماشين پياده ميشه و شروع ميکنه به عکس گرفتن و امضا دادن اين مرد رو به خاطر بسپاريد در آينده به درد ميخوره
پاپو:اين اسم يه قهرمانه کاپوراسمش وزن (اهميت)داره حالا تو يه کاري کن اين مکي رو از اسمت بردار و جاش کومار ،کاپور يا خانا بزاروببين همه چيز چطور درست ميشه
خوبه من ميتونم  اسمم رو امروز تغيير بدم اما تو ميدوني مامان چي ميگه
نه


حالااينجا مادر ام هم با يه جيغ نه وارد فيلم ميشه
مادر ام : اي خدا من چي دارم ميشنوم پسر دوست داشتني من ،ام من ميخواد اسمش رو تغيير بده،من ميخوام بپرسم مگه اسم تو چه مشکلي داره؟
ما با گفتن ام خدا رو به خاطر مياريم و با گفتن پرکاش از تاريکي ها بيرون ميايم
ام: و مکيجا ...من ميتونم با ام و پرکاش زندگي کنم اما با مکيجا من هيچ وقت قهرمان نميشم
 حالا اينجا ام عصباني شده و مادرش داره قربون صدقش ميره و بهش ميگه تو حتما يه روز قهرمان ميشي اينو دل من ميگه دل يه مادر
ام:با اين اسم من تو اين زندگي هيچ وقت قهرمان نميشم من ميميرم در حالي که يه بازيگر خيلي کوچيکم مثل بابا
اينجا مادره با گريه مي اد طرف عکس باباي ام و ميگه خوب شد تو قبل از اينکه اين حرف ها رو بشنوي مردي
ام: اي خدا
بعد رو به مادرش ميگه تو چطور ميتوني اينجوري بازي کني ؟حالا من دارم فکر ميکنم که چطور تو سوپر استار نشدي
خلاصه اين بحث ادامه پدا ميکنه تا اونجا که ام ميگه :حقيقت اينه مادر که تو يه بازيگر کوچيک بودي بابا هم يک بازيگر کوچيک بود و شايد من هم يک
بازيگر کوچيک بمونم بعد قهر ميکنه و از خونه ميره
پاپو مياد پيش مادرام و ميگه چي شده مادر هم ميگه اين دوست خلت باز با من دعوا گرفت اسم يه غذايي رو هم ميگه که براي ام درست کرده بوده
(ببخشيد ديگه سواد هنديم اينقدر قد نمي ده که بهتون بگم معنيش چي بوده)و ميگه که ام اونو نخورده و قهر کرده رفته پاپو ميگه :ا  نخورده
حتما داره ميره پيش دوست دخترش

حالا منم ساده فکر کردم داره راست ميگه


صحنه بعد ام داره ميگه : شانتي تو خوبي؟تو ميدوني من هميشه چرا ميام پيش تو
چون تو همت مني ،جرات مني ،وحي مني،وروياي مني(حالا تو همه اين مدت داره ام رو نشون ميده که رو يه بلندي مثل پل يا سقف که محل عبور
هم هست ايستاده و مردمي که رد ميشند يه جور خاصي به ام نگاه ميکنند)

توراه و هدف مني ام يهو به خودش مياد و لبخند ميزنه، از اون لبخند ها و ميگه تو که خسته نشدي ؟بعد خودش ادامه ميده ممنون تو ميدوني که من چه بازيگر خوبيم پدر و مادرم هميشه ميگند که من يه روز يه ستاره بزرگ ميشم ولي من فقط به خاطر تو ميخوام ستاره بشم تا کنار تو بايستم و بتونم بهت بگم(حالا دوربين داره کم کم ميچرخه و در يه طرف مردمي رو نشون ميده که با تعجب دارند به ام نگاه ميکنند)ام ادامه ميده هي خسته نشدي که؟بهترين خصوصيت تو اينه که به حرف من گوش ميکني و هيچ وقت خسته نميشي(حالا اينجا دوربين واضح نشون ميده که علت تعجب مردم چيه ،آخه ام داره با تابلوي تبليغ فيلم شانتي حرف ميزنه اونم اينقدر جدي ،آدم اينجا دلش واسه ام کباب ميشه)و لبخندت رو حفظ ميکني من ميدونم تو يه دختر رويايي هستي و ميليونها طرفدار داري اما يه چيزي رو نمي دوني که هيچ کس تو اين دنيا بيشتر از من عاشق تو نيست اگه تو يک بازيگر کوچيک هم بودي من همينقدر عاشق تو بودم و تو خواهي ديد که ما يک روز همديگر رو ملاقات ميکنيم
اينجا پاپو ومادر ام رو نشون ميده که يه خورده اونور تر از ام وايستادن و پاپو به ام ميگه اون روز زياد دور نيست رفيق من
ام هول ميشه و ميگه: پاپو ، مامان شما کي اومدين؟من احساس نکردم ،مادر ام  :نياز نبود احساس کني برو کنار بزار من عروسم رو ببينم بعد مياد جلوي عکس واز اين حرکتها که مادر هاي هندي مي کنند ميخواند بگند يکي خوشگله ميکنه وميگه اين جواهره بعد قهر ميکنه مياد اينورتر و ام ازش بابت امروز معذرت خواهي ميکنه
بعد مادر دوباره گير ميده که تو حتما يه روز قهرمان ميشي (اينو از من تقليد ميکنه من و پاپو که اين رو تو اولاي فيلم گفتيم)خوب بعد يه نخ ميبنده دور دست ام و ميگه و حتما شانتي رو ميبيني و پاپو ميگه اين فقط ممکنه امشب اتفاق بيفته .ام:امشب ،امشب چي مگه؟


بعد صحنه دوباره عوض ميشه نشون ميده که شبه و افتتاحيه دختر روياهاست که شانتي هم توش بازي ميکنه
هنرمند هاي مختلفم براي افتتاحيه يکي يکي با ماشين هاي مختلف وارد ميشند و از روي يه فرش قرمز ميرند بالا و ام و پاپو و بقيه مردم حسابي
ذوق زدن و دست تکون ميدن راجيش کاپور که با زنش که حاملست وارد ميشه ديگه اينا خودشون رو ميکشند و دست ام به راجيش ميخوره و کلي ذوق ميکنه
از اون طرف ناگهان يه ماشين زرد بزرگ وارد ميشه بعد گوينده معرفي ميکنه که حالا وارد ميشند ستاره اين عصر خود دختر روياها شانتي پريا که نگاه ام هم به سمت شانتي برميگرده و شانتي با اون قيافه جذاب و در حالي که لباس صورتي پوشيده خيلي آروم از ماشين پياده ميشه و آهنگ عجب سي از اينجا شروع ميشه به پخش شدن همه مردم دست تکون ميدن ،بالا پايين ميپرند ولي ام حتي ناي اينو نداره که تکوني به خودش بده مات شانتي شده شانتي هم مثل پرنسس ها داره دست تکون ميده(ببخشيد بلاخره يه اسمي از خودم تو فيلم بردم)بلاخره ام دستش رو خيلي آروم بالا مياره تو اين مدت شانتي به نزديکي ام رسيده و ميچرخه تا براي مردم دست تکون بده که شالش به همون نخه که مامان ام بسته گير ميکنه و شانتي بدون اينکه متوجه بشه به راهش ادامه ميده و ام هم که دستش گير کرده بود دنبال شانتي به راه ميافته تا يکي از قشنگترين صحنه هاي فيلم رو درست کنه حالا اونجا مامورا دارن خودشون رو ميکشند کسي سر راه شانتي نره ولي ام همينجور داره دنبال شانتي ميره مات هم شده آهنگ عجب سي هم داره پخش ميشه صحنه يه حال و هواي ديگه اي داره که شانتي متوجه ميشه يکي پشتشه و بر ميگرده اينجا امتداد شال رو نشون ميده تا به ام ميرسه و براي اولين بار نگاه ام و شانتي به هم گره ميخوره و شانتي با يه لبخند داره نخ رو باز ميکنه ام هم که مات بود همونجور  مات مونده بعد باز شدن شال، شانتي برميگرده و به راهش ادامه ميده (عجب نخي بود اين نخ مادر ام)بعد از رفتن شانتي مامورا ميريزند و ام رو به بيرون هدايت ميکنند ولي چون ام يه حال غش کرده داره مجبور ميشند دستاش رو بگيرند و ببرندش بيرون وقتي شانتي برميگرده اين صحنه بي حالي ام رو ميبينه خندش ميگيره ام دستش گذاشته رو قلبش ومامورا دارند ميکشنش بيرون بايد اين صحنه رو ببينيد البته فکر کنم خيلي هاتون تا حالا ديگه ديديد

 


براي رفتن به فيلم ام و پاپو دو تا بليط قلابي جور ميکنند و خودشون رو به جاي
يکي از هنرپيشه ها جا مي زنند اين تيکه هم خيلي خنده داره وقت تماشاي فيلم هم ام همش داشت رديف صندلي هاي بالا رو که شانتي روش نشسته بود نگاه ميکرد تا به قسمت آهنگش رسيد که باز ام خودش رو جاي قهرمان فيلم در کنار شانتي تصور ميکرد

 آخرشم خيلي همه چيز به هم ريخت اول سر وکله همون هنرپيشه که اينا جاش اومده بودند تو، پيدا شد بعد هم ام جوگير شد از جاش بلند شد و شروع کرد با پاپو رقصيدن که شلوغ کاري اونا توجه شانتي رو هم جلب کرد و وقتي که ام و پاپو داشتند فرار ميکردند در مقابل دست تکون دادن هاي ام شانتي هم براي ام دست تکون داد که نزديک بود ام دوباره از حال بره ولي وقتش رو نداشت و فرار کرد

بعد از اون ام و پاپو تو صحنه بعد اينقدر مشروب خوردند که حالشون حسابي خرابه
و ام داره نقش شانتي رو براي پاپو و يه تعداد بچه اجرا ميکنه اونم جلوي خونه راجيش کاپور
و ميگه تو از قيمت يک کم سندور چه خبر داري راميش؟(اينو در حالي ميگه که کتشم مثل شال اينداخته رو سرش )مثل دعاي خدا ميمونه يک کم سندور مثل تاج طلا ميمونه يک کم سندور براي هر زن مثل خواب ميمونه يک کم سندور( چون اين جملات رو زياد ميشنويم ديگه همش رو نوشتم)پاپو و بقيه بچه ها هم بعد از تموم شدن جملات ام براش دست ميزنند
ام: يه چيزي بهت بگم پاپو امسال جايزه فير رو حتما زن داداش تو (منظورش شانتيه )ميبره
پاپو:اره اون که ميبره ولي اگه قرار بود من بدم به تو هم ميدادم
ام: راست ميگي ، اگه من ستاره بشم حتما جايزه روميبرم اگه من ستاره بشم حتما اين خونه رو ميخرم ، الان مال راجيش کاپوره يه روز اين خونه مال
من ميشه راجيش مثل فقير ها زندگي ميکنه اما من کلا باکلاس زندگي ميکنم پانزده شانزده تا ماشين ميخرم پنجاه شصتا خدمتکار ميگيرم مثل ست هاي ياش چوپرا اتاق خواب با عظمت درست ميکنم با تخت دايره اي صبح که از خواب بيدار ميشم قبل از اينکه پام رو روي سنگ مرمر بزارم يک خدمتکار کفش هاي مخمل پام ميکنه و دومي يک کت ابريشمي تنم ميکنه سومي يک ليوان آب ميوه بهم ميده
پاپو:اه
ام : چي شده
پاپو :من ناراحت شدم تو فيلم فير رو که بعدا ميگيري فعلا اين رو از طرف من بگير بعد شيشه مشروب رو ميده دستش)وبه بچه ها ميگند که ازشون عکس بگيرند وقرار ميشه که ام متني رو که براي گرفتن جايزه آماده کرده
براي همه بخونه خلاصه همه جمع ميشند اين يه تيکه فيلم فوق العادست من که خيلي از اين تيکه خوشم اومد جمله اولش رو نميدونم دارم درست معني ميکنم يا نه به هر حال اگه اشتباه بود ببخشيد يه خورده معنيش سخت بود
ام: خانم ها و آقايون، اينقدر براي بدست آوردن تو تلاش کردم که ذره ذره وجودم با تو سازش پيدا کرده
پاپو: اي امي من هيچي نفهميدم
ام: باشه ساده تر بگم(آره عزيزم يه خورده سادهتر بگو منم بفهمم)باشه
وادامه ميده:خانم ها و آقايون،ميگند، اگه چيزي رو از ته دلت بخواي همه دنيا
تلاش ميکنند تا تو به اون برسي ،همه شما تلاش کرديد تا من به خواستم برسم ،ممنونم ، من احساس ميکنم پادشاه دنيام
و من به اين حرف اطمينان پيدا کردم که مثل فيلم هاي ما زندگي ما هم همونطوره همه چيز در پايان خوب تموم ميشه و
اگه خوب تموم نشه اون تموم نشده و فيلم هنوز ادامه داره
بعد از اين حرف ها آدم مات ميشه اما با بيدار شدن يه مرد که تو خيابون خوابيده بود و دعواش با ام و پاپو دوباره همه چيز با خنده تموم ميشه


بعد ام يواشکي مياد خونه اما مادرش بيدار ميشه،مادر ام:چقدر دير کردي؟ من ترسيدم
ام به مادرش ميگه:اين فيلميه  ،ترس نداره که،هرچقدردير بشه من ميام خونه ديگه پيش تو،مادرش ميفهمه که ام مشروب خورده ميکوبه تو سرش
ام هم ميگه :امروز منو ببخش، من متاسفم، تو هميشه ميگفتي که اون ماهه (بعد مادرش رو ميبره کنار پنجره ميگه)تو هميشه ميگفتي اون ماهه ،اون ماه نيست خوابه، امروز من اون خواب رو لمس کردم با همين دستام


فردا صبح سر صحنه قرار ميشه ام همون ديالوگ معروف بهاگو رو بگه يعني قرار ميشه وسط صحنه آتيش بگه، فرار کنيد
اينجا هم يه خورده حرف پيش مياد و معلوم ميشه که شانتي نميخواد اين صحنه رو بازي کنه و ميخواد موکش مهرا  يکي ازبزرگترين تهيه کننده هاي اون زمان رو ببينه که باهاش کار ميکنه
در همين زمان موکيش مهرا با ماشينش به همراه يک ماشين همراه وارد ميشه و همه نگاه ها به سمت ماشين اون ميره ،نگاه ام و پاپو هم همينطور موکيش مهرا از ماشين پياده ميشه و شما ميتونيد براي اولين بار آرجون رو ببينيد که ام و پاپو هم جذب قيافه و تيپش ميشند موکش مشکل رو چند دقيقه اي حل ميکنه و قرار ميشه شانتي صحنه رو بازي کنه و بعدشم سوار ماشينش ميشه و ميره

صحنه آتيش درست ميشه و شانتي مياد ،صحنه اينجوريه که شانتي وسط آتيش گير افتاده و قهرمان فيلم بايد نجاتش بده (اين همون صحنه است که ام مياد وسط و ديالوگش رو ميگه)قهرمان فيلم ميترسه و نميره تو آتيش و شانتي جدي جدي تو آتيش گير مي افته

و حالا سوپر من وارد ميشه و ميپره وسط آتيش و شانتي رو مياره بيرون اين صحنه خيلي رمانتيکه ولي آخرش ام خودش پشت لباسش آتيش ميگيره و چون شانتي داشت نگاش ميکرد تا رفتنش اصلا متوجه نميشه تا پاپو و چند نفر ديگه ميرسند و آتيش رو خاموش ميکنند

 
براي ام دکتر خبر ميکنند و بعد از رفتن دکتر يه بحثي هم که خودش مايه هاي طنز داره بين ام وپاپو پيش مياد که پاپو به ام ميگه تو براي چي پريدي تو آتيش و از اين حرفها ام هم خونش به جوش مياد(البته از يه چند ثانيه قبل بدون اينکه ام وپاپو ببينند شانتي براي گفتن تشکر وارد چادر شده و الان اين جملات رو ميشنوه)ام ميگه:من اون موقع به هيچي فکر نمي کردم فقط ديوار آتيش رو ميديم و پشت اون شانتي رو که گير افتاده من اگه لازم باشه يکبار نه ده بار نه ،صد بار نه بلکه هزار بار تو اون آتيشي ميپرم که شانتي توي اون باشه چون بدون شانتي زندگي من هيچي نيست

و رو به پاپو که بهش پشت کرده ميگه:برگرد منو نگاه کن اونم برميگرده و پشت ام شانتي رو ميبينه حالا ميخواد به ام بفهمونه که شانتي پشتشه که اونم خدارو شکر نميفهمه خلاصه بعد از کلي تلاش پاپو، ام بر ميگرده و به پشتش نگاه ميکنه و شانتي رو ميبينه حالا قيافه ام ديدنيه


شانتي ميگه:من مردم زيادي رو ديدم ولي هيچ کدوم از اونها اين کاري که توي غريبه براي من کردي رو براي من نکردند(حالا ام هرچي تلاش ميکنه صداش در نمياد حرف بزنه فقط شما صداي دلش رو که پخش ميشه ميشنويد و حرکات عجيب و خنده دار دهانش رو که صداشم درنمياد )

ام در جواب شانتي تو دلش ميگه:من براي تو غريبه ام ولي براي من تو همون کسي هستي که من بدون اون احساس ناکامل بودن ميکنم
شانتي :اسمت چيه؟

ام بازم تو دلش جواب ميده:اسم من هموني که هميشه باشانتي مياد ام قبل از شانتي و بعد از شانتي
شانتي : ببين من ميدونم تو لال نيستي ولي اگه اسمت رو به من نگي من از کي تشکر کنم
اينجاست که پاپو ميرسه و دست ام رو بالا ميبره و ميگه :ام
بلاخره زبون ام هم باز ميشه و ميگه: ام

 


خوب شانتي ،ام و پاپو رو نيمکت ها ميشنند و شانتي ميگه:من فکر ميکنم تو رو قبلا ديدم
ام:اونشب... که پاپو حرفش رو قطع ميکنه و ميگه پوستر فيلمش رو ديديد،ستاره بزرگي ام سوامي ما
ام :ام سوامي کيه؟
پاپو :تو
پاپو شروع ميکنه به تعريف کردن از فيلم هاي ام و اونو يه بازيگر معروف معرفي ميکنه
شانتي هم پا ميشه وميگه پس تو از امروز يه طرفدار براي خودت ساختي
ام: طرفدار نه ،دوست خانم شانتي
شانتي:خانم شانتي نه فقط شانتي
شانتي:برم ،دوباره ممنون
ام:نه خانم ،براي دوستي يه اصول وجود داره نه معذرت خواهي نه تشکر
شانتي :اين ديالوگ مال فيلمه؟

پاپو:ام ديالوگاش رو خودش مينويسه


خلاصه فرداش اينا سر راه شانتي يه صحنه فيلمبرداري قلابي راه ميندازند که بگند ام بازيگر ولي سر آخر همه چيز لو ميره
ام از شانتي معذرت خواهي ميکنه و ميگه به خاطر اين اين کار رو کرده که شانتي يه بازيگر بزرگه ولي اون يه  بازيگرجزئي
ولي شانتي ميگه که ام براش يه قهرمانه و اون خوشحال ميشه براي ام کاري بکنه البته به شرطي که ازش نخواد تو آتيش بپره و ام هم ازش ميخواد که غروب بياد پيش اون


غروب ام و پاپو منتظر شانتي اند که يهو يه ماشين نگه ميداره و يه خانمي که چادر پوشيده ونقاب زده از ماشين مياد بيرون و مياد پيش ام وپاپو ميگه
ام کدوم شما هستيد و پاپو ميگه اگه قراره چيزي بدي منم، ولي اگه قراه چيزي بگيري اينه
و اون ميگه که از طرف شانتي اومده و شانتي پيغام داده که خيلي شرمنده است اما کاري براش پيش اومده که نميتونه امروز بياد حالا بايد حال ام رو ديد
ام ميگه: پاپو نگاه کن چطور دل آدم رو ميشکونند نميتونست يه عصر هم بياد خوب برو به شانتي بگو که از اين به بعد اين کار رو با کس ديگه اي نکنه اين النگو نيست دل منه که شکوندش
و اون جواب ميده که خودش پيش شماست خودت بهش بگو ونقاب رو ميده بالا و معلوم ميشه که داشته سر به سر ام ميذاشته
بعد هم اون گوي شيشه اي رو که يه دختر و پسر توش ميرقصند رو به ام هديه ميده


و ام وپاپو هم اونو ميبرند به يه جايي شبيه استوديوي فيلمبرداري که پاپو هم چيز رو مرتب ميکنه و خوندن شعر مين اگر کاهون(من اگه بگم)توسط ام وصحنه هاي
فوق العاده رمانتيک و زيبا

 

بعد از تموم شدن شعرشانتي به ام ميگه يادم نمياد آخرين بار کي اينقدر خوشحال بودم
ام : ولي نه به اندازه من آسمون هفتم رو ميبيني الان زير قدم هاي منه
شانتي :پس تو هيچ وقت ناراحت نميشي ؟
ام: هيچ وقت اگه هم ناراحت بشم ميرم عکس تو رو ميبينم چون اسم دوم شادي براي من شانتي ،کسي که همه قلب ها بخاطر اون ميزنه و همه دنيا عاشقشند
شانتي : گاهي اوقات عشق همه دنيا هم براي آدم کمه ،يه عشق واقعي براي آدم کافيه
ام:به دست مياريش شانتي يک بار دستت رو بلند کن،نگاه کن،هر چيز که بخواي به دست مياري ، همه خوشي هاي دنيا حق تو فقط دستت رو بلند کن،بعد تو شادي رو نه شادي خودش تو رو لمس ميکنه

شانتي:واقعا
ام:واقعا
شانتي:من دستم رو بلند کردم(بعد گلي که دست ام هست رو ازش ميگيره )وادامه ميده من ميخوام شاد باشم (بعد دستي به صورت ام ميکشه وميره
ام :من هم ميخوام سلطان دنيا باشم


فرداش ام ميره سر فيلمبرداري شانتي ولي شانتي به اون توجهي نميکنه و از جلوش رد ميشه وميره ام هم به دنبالش ميره ،شانتي وارد يه ساختمون بزرگ ميشه وام هم به دنبالش با اينکه نگهبان جلوي ام رو ميگيره ولي اون يواشکي وارد ساختمون ميشه و از دست نگهبانا ميره تو يه اتاق که يهو صداي موکش و شانتي توجهش رو جلب ميکنه به خاطر همين از پشت تهويه شروع ميکنه به نگاه کردن صحنه داخل اتاق و ميشنوه که موکش بادختر يه مرد پولدار ازدواج کرده و بحث سر اينه که شانتي به موکش ميگه تو نميتوني ازدواج کني چون تو قبلا ازدواج کردي با من دوسال قبل ولي به هيچ کس نگفتي
اينجا دلتون واسه ام کباب ميشه
موکش اصرار داره که به کسي اين موضوع رو نگه چون اون داره يه فيلم بزرگ به اسم ام شانتي ام ميسازه و معتقده گفتن اين مطلب که شانتي ازدواج کرده از استقبال فيلم کم ميکنه

و به شانتي ميگه که چند ماه بعد از اکران ام ماجرا را به همه ميگه اما شانتي ميگه ديگه تا چند ماه بعد لازم نيست که اون بگه چون  همه خودشون مي فهمند چون شانتي
حامله است

موکش با شنيدن اين حرف که داره پدر ميشه تغيير رفتار ميده و به شانتي ميگه چرا قبلا نگفتي و شانتي رو در آغوش ميگيره

و حالا يکي بياد ام رو جمع کنه بيچاره داره سکته ميکنه واقعا اينجا دل آدم براي ام ميسوزه خيلي پاک و معصومه بعد پخش آهنگ جگه سونا سونا لاگه و غم ام و اشک هاش

 


داستان به اونجا مي رسه که ام مياد تا اون گوي شيشه اي رو به شانتي پس بده که ميبينه شانتي با موکيش داره مياد پس دوباره تو ساختمون مخفي ميشه موکيش شانتي رو مياره تو ساختمون و ميخواد مکان ام شانتي ام رو به شانتي نشون بده شانتي ميگه که نميخواد ست رو ببينه ولي موکيش ميگه تو مکان عروسيت رو هم نميخواي ببيني وبرق ها رو روشن ميکنه و ست واقعا زيباست


موکيش شروع ميکنه به توضيح اينکه مراسم رو چطور ميخواد اونجا برگزار کنه حالا ام هم داره همه چيز رو ميبينه و ميشنوه ام با شنيدن اين حرف ها از ساختمون ميره بيرون و اون گوي رو ميندازه تو حوض کنار ساختمون


داخل ساختمون شانتي از موکيش معذرت خواهي ميکنه که تا حالا به اون اعتماد نکرده و موکيش ميگه من ازت معذرت ميخوام که تو به من اعتماد کردي و شروع ميکنه به دعوا کردن با شانتي که تو باعث شدي من نتونم از اين ست استفاده کنم به خاطر همون يه خورده سندور تو باعث شدي که اين ست نابود بشه بعد شانتي رو هل ميده رو پله ها و ميگه اين ست تنها نابود نميشه بلکه اوني هم که باعث نابوديش شده هم همراهش نابود ميشه و اونجا رو آتيش ميزنه ودر رو روي شانتي ميبنده فرياد هاي شانتي توجه ام که بيرون بود رو جلب ميکنه و ام ميبينه که موکش در رو بروي شانتي بسته و داخل ساختمون آتيش زده و حالا هم داره سوار ماشينش ميشه که بره، رفتن موکيش از يک طرف و دويدن ام به سمت شانتي از طرف ديگه


و لي قيضه موکيش به اينجا ختم نميشه وقتي موکيش يک کم ميره جلوتر به ماموراش ميگه که برند ببينند که شانتي نتونسته باشه بياد بيرون
و اونا هم حرکت ميکنند از طرف ديگه ام خودش رو به شانتي ميرسونه ولي هرچي تلاش ميکنه در باز نميشه ميخواد شيشه رو با سنگ بشکونه که
مامور هاي موکيش ميرسند و شروع ميکنند به کتک زدن ام تلاش ام براي نجات شانتي از يک طرف و کتک خوردنش از طرف ديگه و آهنگ زيبايي که رو اين صحنه پخش ميشه همه چيز رو بي نهايت جذاب کرده سر آخر بعد از اينکه اونا مطمئن ميشن ام نميتونه از جاش پاشه سوار ماشين ميشند و ميرند ولي اونا نمي دونستند عشق شانتي ام رو بلند ميکنه خلاصه ام به هر زحمتي بود وارد ساختمون ميشه و به نزديکي شانتي ميرسه هر دوشون دست هاشون رو بلند کردند تا به هم برسند و اين صحنه که هر دوشون به هم خيره شدند و دور تا دورشون رو آتيش گرفته بي نهايت تاثير گذار و رمانتيکه


 ولي همين جا يه منبع بنزين منفجر ميشه و ام رو به بيرون ساختمون پرت ميکنه ام که از جاش بلند ميشه ميبينه که ساختمون منفجر شده ام اينقدر مات اين صحنه بود که متوجه ماشين نميشه و تصادف ميکنه راجيش کاپور از ماشين پياده ميشه


آره اون با راجيش کاپور تصادف ميکنه راجيش داشته زنش رو ميرسونده بيمارستان ام هم ميرسونه بيمارستان ولي ام زنده نميمونه تمام مدتي که داشتن بهش شک ميدادند ام شانتي رو به خاطر مياورد که اين خودش از صحنه هاي زيباي فيلمه

 


از اون طرف راجيش کاپور صاحب يه پسر ميشه
و بهتر بگم ام دوباره متولد ميشه....خوب بچه ها اين از قسمت اول خيلي هم طولاني شد آخه من کل قسمت اول رو تقريبا واستون ترجمه کردم و نوشتم تقريبا از کل فيلمم عکس گرفتم  اگه جاييش ضعف داره به بزرگي خودتون ميبخشيد
ميخواستم زودتر در مورد ام شانتي ام براتون بنويسم ولي خداييش سرم خيلي شلوغه به هر حال ميبخشيد
دوستاي گلم نظر يادتون نره اين دفعه نظرات حياتيه آخه من منتظر ميمونم همتون بخونيد بعد قسمت دوم رو مينويسم پس اگه خونديد بگيد تا من قسمت دوم رو زودتر آماده کنم قسمت دوم خيلي قشنگه چون اونجا شما يه ام ديگه رو ميبينيد که کاملا با ام اول متفاوته و اين خودش خيلي جالبه و همينطورحضور هنرپيشه هاي مختلف رو تو قسمت دوم ام شانتي ام ميبينيم که اونم به جذابيت فيلم اضافه ميکنه راستي اگه عکسي يا چيز خاصي مد نظرتونه که من ميتونم کمکتون کنم حتما بهم بگيد خوشحال ميشم
درضمن اون سري از دوستايي که وبلاگ دارند که من حتما به وبلاگشو سر ميزنم و باهاشون در ارتباطم اما دوستاي عزيزي که وبلاگ نداريد اگه آي دي داريد لطف کنيد تو قسمت نظرات آيديتون رو به صورت پيام خصوصي برام بزاريد تا بتونم با شما دوستاي خوب هم بيشتر آشنا بشم و هر وقت آپ کردم خبرتون کنم
از همتون ممنونم
هميشه شاد پيروز وموفق باشيد

تولد کینگ خان , شاهرخ خان

سلام به همه دوستاي گلم
اول،  دوستايي که دفعه پيش نظر دادين واقعا ممنون

فقط دوستایی که وبلاگ ندارند اگه ایمیل دارند بزارند تا من هم هر وقت آپ کردم خبرشون کنم هم باهم بیشتر دوست بشیم
حالا يه دست يه جيغ يه هورا براي شاهرخ گلم که امروز تولدشه
شاهرخ جون انشا... صد ساله به خوبي و خوشي زندگي کني و هر روز پله هاي ترقي رو همينجور بري بالا و هر روزت بهتر از ديروزت باشه

بچه ها تولد شاهرخ سلطان بيرقيب باليوود

 

، کينگ خان،امپراطور قلبها و سزار مهربون 

 

و لي پر قدرت قرن  رو به همتون مخصوصا

 

دوستاي شاهرخي تبريک ميگم

تولد تولد تولدت مبارک  مبارک مبارک تولدت مبارک

امروز ميخوام اين وبلاگ رو بترکونم اينقدر از شاهرخ عکس
داشتم که دلم ميخواست همشون رو براتون بذارم ولي خوب نميشه سعي
ميکنم تا اونجا که ممکنه کم نزارم
نه اينکه من اينقدر خوش شانسم (يه زمان نقش لوک خوش شانس رو بهم پيشنهاد داده بودن )اين هفته اينقدر کار داشتم که روز و شبم قاطي شده بود
به هر حال سعي کردم يه چند تا عکس با فتوشاپ درست کنم يه سري هم از قبل ترا داشتم اگه خوب نيستند ببخشيد
اين صحبت هايي که در پايين ميخونيد صحبت هاي شاهرخ جونم که تو موقعيت هاي مختلف گفته البته بايد بگم يه چيزاهاييش رو دوستان خوب پرشين باليوود در سايت نوشته بودند که چون من زياد اونجا هستم   بعضي از اين مطالب رو قبلا اونجا خوندم


روز براي من زماني آغاز مي شود که گوري چشم هايش را باز مي کند و وقتي تمام مي شود که گوري چشم هايش را مي بندد

در اطراف من يک جهان کوچک ويک کهکشان وجود دارد ومابقي به وسيله گوري ومادرم احاطه شده است
 
روابط من و گوري بر پايه کارهاي که براي يکديگر انجام داده ايم بنيان نشده است اگر گوري فداکاري کرده ويا سازگاري با من داشته است، هرگز به من نگفته، چون اگر به من بگويد ديگر نمي توان آنرا فداکاري ناميد بلکه نوعي منت است

من ميتوانستم دوست داشتن زياد گوري را پنهان کنم ولي هردوي ما فراتراز اين مسائل هستيم.بارها وقتي که گوري جاي ديگري است من احساس مي کنم که بدون او هيچ چيزي وجود ندارد نه زندگي ، نه خانه، نه بچه، نه شادي و نه کمپاني

ما همديگر را به مدت 8 سال شناخته بوديم بنابراين نوعي آشنايي باعث ازدواج ما شد من دقيقأ زماني را که به او گفتم دوستش دارم را به خاطر مي آورم. او تنها دختري است که تا به حال واقعاً او را شناخته ام. صادقانه بگويم به خاطر مي آورم من او را به خانه اش بردم وفقط به او گفتم (مي خواهم با تو ازدواج کنم) و منتظر جوابش نماندم

من به گوري احترام ميذارم براي اينکه او همسرمه ومادر بچه هام .دوستش دارم چون خيلي صادقه وتکميل کننده ي من ...او ثابت ترين ومحکمترين عامل درزندگي منه.وبه خاطر موقعيت ويافته هام نيست که او به من احترام ميذاره يا دوستم داره؛او منو دوست داره به خاطر اينکه من مي خندونمش!نمي دونم...من اونو ميخندونم؟؟...

اين خاص نيست که تو خاص باشي اين خاص است که تو عادي باشي

خانه جايي  که قلب آنجا است

بشريت بزرگترين مذهب است

ما يک بار زندگي ميکنيم يک بار ميميريم و تنها يک بار عاشق ميشويم

«از نظر من هرکسي بعد از ازدواج خيلي بايد تلاش کنه تا ازدواجش پايدار بمونه
شما نميتونيد انتظار داشته باشيد تا آخر عمر فقط عشق به تنهايي ميتونه رابطه تون رو پايدار نگه داره.  من واقعا معتقدم اگه يه ازدواجي در اوج مشکلات هست و به مرحله ي جدايي رسيده?‌اگه يک سال ديگه روش وقت بذاريد خودش درست ميشه! شايد بعضي چيزاي خوب هنوز تو زندگيتون شکوفا نشدن و وقت بيشتري ميخوان تا خودشونو نشون بدن....»

خوب حالا یه سری عکس براتون گذاشتم که امیدوارم حوشتون بیاد

اینم عکس هایی از فیلم های کینگ

اینم چندتا عکس که کنار هم چیدمشون

آخی کودکیاشه بچم چه ناز بوده

اینم شاهکار فتوشاپ من خودم رو کشتم الان

 

  

اینم تقدیم به طرفداران رانی عزیز

 

    تقدیم به طرفداران کاجول جون

 

اینم عکس تولد شاهرخ جدید جدید تنوریه بچه های خوب پرشین بالیوود زحمتش روکشیدن

دوستای گلم یه بار دیگه تولد شاهرخ عزیز رو بهتون تبریک میگم

این سری پیامک نذاشتم خواستید پیام بدید یه نگاه به حرف های شاهرخ بندازید کلی پیام داخلش هست که میشه ازش استفاده کرد

راستی ام شانتی ام هم تا چند روز دیگه اکران میشه

پروموهای قشنگی داره هر روزم یه جدیدش میاد اگه ندیدید وقت رو از دست ندید

سر آخر دوستای گلم شما که لطف میکنید تا اینجا میاید پس خواهشا من رو از نظراتتون بی اطلاع نذارید

همیشه شاد پیروز وموفق باشید


 

خبر خبر خبر

سلام به همه
بازم يه آپ ديگه اين دفعه زودتر آپيدما
شاهرخه ديگه نميزاره آدم يه نفس راحت بکشه
اين دفعه مي خوام چند تا خبر بذارم اول از همه بايد از نظرات زيباتون تشکر کنم ممنون دوستاي گلم


 حضور کاجول در فيلم جديد کارن قطعي شد
خوب بلاخره کاجول جون بعد از کلي خواهش و اصرار قبول کرد مقابل شاهرخ بازي کنه اونم تو چه فيلمي در فيلمي که اسمشم خيلي جالبه(اسم من هست خان)پس هممون بايد دلمون رو براي ديدن يه فيلم عالي صابون بزنيم البته الان ميگم که بعد نگيد نگفتي اين فيلم فوق العاده ميفروشه شايد به حد ديلواله هم برسه چون در زمان ديلواله مردم اينقدر تشنه ديدن اين دوتا کنار هم نبودند ولي الان قضيه فرق ميکنه هيچ کس نيست که بگه نميخواد اين دو تا رو کنار هم ببينه

شاهرخ و آمیتاب 

دومين خبر اينه که مثل اينکه قراره فيلم آميتاب و فيلم ام شانتي ام شاهرخ تويه تاريخ پخش شه.مثل اينکه اسم اين فيلم گانگوتري و سازندشم ديپاک ساوانت است که گفته دوست داره ببينه در رقابت بين ام شانتي ام شاهرخ و گانگوتري آميتاب کدوم پيروز ميشه اي خدا امان از دست آميتاب تازه چند وقت پيش يه جا خونده بودم که داشت از شاهرخ تعريف ميکردا ولي احتمال اينکه اين خبر درست باشه خيلي زياده و بايد بگم از نظر من اين آقاي ساوانت حسابي داره اشتباه ميکنه چون  تجربه ثابت کرده در اينجور موارد نبايد شاهرخ رو اصلا آزمايش کرد چون عاقبت نداره ،از ما گفتن

تیپ شاهرخ

خبر بعد راجع به تيپ جديد شاهرخ براي ام شانتي ام راستي شوي ام شانتي ام رو ديدين اگه نديدين بجنبين واقعا فوق العادست سايت پرشين باليوود اين آهنگ رو براي دانلود گذاشته زياد هم طول نميکشه خيلي عالي اگه شاهرخ رو ببينين چي شده
خوب تو اين چند وقت همه دارند راجع به تغيير استايل شاهرخ حرف ميزنند يه عده ميگن خوبه، يه عده ميگن قبلنا بهتر بود ،و نبايد تو اين شو بدنش رو به نمايش ميذاشت ولي منم اين شو رو ديدم شاهرخ کاري نکرده که خيلي عجيب باشه شاهرخ قبلنام اين کار رو تو ديل سه و اسوکا کرده بود فقط اين  دفعه خوشتيپ تر از قبل شده  تازه  اين نمايش در اون حدي هم نبود که اينقدر بزرگش کنند اين همه آدم رو بدناشون کار کردن اينقدر شلوغ نشد که حالا سر شاهرخ شده به هر حال شاهرخ براي اين کار  سه ماه زحمت کشيده پس حداقل بايد قدر زحمتشو دونست
 خود شاهرخ ميگه مشوقش تو اين کار سلمان بوده و خيلي کمکش کرده
  چه دوست خوبي تازه فيزيکشم که تو باليوود رقيب نداره   (سلمان خيلي باحالي)خوشم اومد

نظر سانجی لیلا بنسالی

يه چيز جالب سانجي ليلا بنسالي گفته که من مطمئنم ام شانتي ام يه فيلم فوق العادست و شاهرخ خان    کشش زيادي رو داره در واقع اون بزرگترين استار کشور است و مادر مقايسه با اون خيلي کوچيکيم من آرزو ميکنم فيلم اون بهترين باشه (منم همينطور)

پيام بازرگاني
آميتاب گفته که خوشحال از اينکه آيشواريا عروسشه ولي اون نميتونه جاي دخترش شويتا رو براي اون بگيره و گفته هيچ کس نميتونه جاي شويتا رو در زندگي من بگيره اون دختر منه، ولي عروس من در خونه مثل دختر ديگرمه
 
چاکده فوق العاده پرفروش معرفی شد
بلاخره چاکده هم جز فيلم هاي فوق العاده پرفروش معرفي شد(يه دست يه هورا) خوب پيروزي چاکده بي نظيره چون اينجور که ميگند چاکده فيلمي که  داستان  عشقي در اون وجود نداره وتازه  آهنگ و موسيقي چنداني هم نداشته با در نظر گرفتن همه اين چيزها بايد به شاهرخ و تيمش آفرين گفت که اينقدر خوب بازي کردند که فيلمشون با همه اين مسائل فوق العاده پرفروش شده البته بايد اينو در نظر گرفت که اين فيلم از عشق به وطن سرشاره و شاهرخ ميگه اين فيلم جز فيلم هايي که اون به خاطر خودش بازي کرده (حالا يه چيزي اين وسط خيلي عجيبه اين هنديا هر وقت شاهرخ فيلمي رو به خاطر خودش بازي ميکرد حسابي بي ذوق مي شدند حالا چي شده که اين دفعه نتونستند از چاکده بگذرند خودش کليه)

فیلمنامه چاکده برای کتابخانه اسکار
فيلم نامه چاکده  اينديا هم توسط کتابخانه اسکار براي تحقيقات برگزيده شد

راستي بچه ها ما تو چاکده نيشا ناير داشتيم البته بايد تو فيلم اسمش چيز ديگه اي باشه آخه يه جا خوندم  تو زندگي واقعيش از قهرمان هاي ورزش هاکي محسوب ميشه اگه اينطور باشه بايد به انتخاب بازيگراشون تبريک گفت که اينقدر دقيق عمل کردند

خودم
   
خبر بعد راجع به خودمه هنوز چاکده رو نديدم البته چون قوه تصورم بدک نيست با تعريف هايي که ازش شنيدم انگار ديدم اصلا خيال نکنيد که من دارم مي ميرم که اين فيلمونديدم نه بابا نه اصلا از اين خبر ها نيست من خيلي خونسردم

یه سری عکس

 

اين دفعه چند تا جمله باحال هم ميزارم که خواستيد ميتونيد به عنوان پيامک ازش استفاده کنيد( فرهنگ لغت رو ديدن)


ميگن آدم براي رسيدن به عشقش بايد از همه دنيا بگزره تو که همه دنياي مني چطور ازت بگزرم

غرورت رو به خاطر کسي که دوستش داري بشکن ولي هرگز دل کسي رو که دوستش داري به خاطر غرورت نشکن


هنر شمشير در آن است که يکي را دوتا ميکند بنازم به هنر عشق که دو تا را يکي ميکند
 
به کسي عشق بورزکه لايق عشق باشد نه تشنه عشق چون تشنه روزي سيراب ميشود

ميدوني چرا خدا دو تا دست دو تاپا دو تا چشم دو تاابرئ بهت دادي ولي يه دونه قلب واسه اينکه بگردي اون يکيشو پيدا کني

خدا رو دوست دارم چون حرفهاي آدم رو سند تو ال نميکنه چون هميشه آنلاينه و هيچ کس رو آينور نميکنه و به آدم اجازه ميده که ادش کني
 
به همه لبخند بزن اما با يکي بخند همه رو دوست داشته باش اما به يکي عشق بورز تو قلبت همه باشند اما قلبت مال يکي باشه

نظر يادتون نره من منتظر خوندن نظر هاي زيباتون هستم

هميشه شاد پيروز وموفق باشيد

عکس عکس عکس

سلام به همه

ممنون از نظرات همتون همانطور که قول داده بودم این دفعه فقط عکس عکس عکس

من این دفعه قراره از شاهرخ و اطرافیانش عکس بزارم ولی دفعه بعد که خواستم عکس بزارم از هر کی خواستید بگید بیشتر بزارم راستی من وبلاگ یه سری از دوستای گلم رو لینک کردم اگه کس دیگه ای خواست بگه تا لینکش کنم هر کس هم دوست داشت به من افتخار بده و آدرس وبلاگم رو لینک کنه البته اگه دوست داشتین خوب بریم سراغ عکس ها اگه نظرم راجع به بعضی عکس ها میگم ببخشید چوون دیگه عادتم باید یه چیزی بگم

شاهرخ

شاهرخ و خانواده

این هم زوج محبوب من خداییش به هم میان

این خانم کوچولو هم سوهانا است اینجا خیلی بانمکه

میگم این آرینم نگاهش قشنگه ولی خوب به پای باباش نمی رسه نه؟؟؟؟؟؟

آخی ببینین شاهرخ با این همه کار بچه داری هم میکرده  حالا داره تو این وضعیت با کی حرف میزنه هان؟؟

 

من این عکس رو خیلی دوست دارم

شاهرخ و جوهی خانم گل

اینو همینجوری گذاشتم بزارید به پای شاهرخ و طرفداران

شاهرخ و رانی

من واقعا به این اعتقاد دارم که رانی و شاهرخ کنار هم عالی بازی میکنند

 اینم از رانی جون

شاهرخ و کاجول

شاهرخ جون چرا اینجوری نگاه میکنی عزیزم

سبز واقعا به کاجول میاد حسابی ماه میشه

وای این عکس چقدر نازه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 شاهرخ  و سلمان

واقعا این دو تا محشرند انشا... همیشه با هم همینطور دوست بمونید

شاهرخ و هرتیک

خدا کنه بازم با هم فیلم بازی کنید من که هرتیک رو خیلی دوست دارم مخصوصا وقتی با شاهرخ تو یه فیلم باشه

این عکس های هرتیک قشنگ بود گفتم بزارم برای اونایی که هرتیک رو دوست دارند

شاهرخ و کارن

اینم کارن همراه همیشگی شاهرخ

 

شاهرخ و پریتی

آخی دلت میاد شاهرخ جون اینجوری بهش بی تفاوتی  نگاه چقدر با محبت البته اگه اون حرف های تلخش رو سر دعوا فراموش کنیم

پریتی واقعا قشنگ میخنده

شاهرخ و عامر

عجب شاهکاری پیدا کردم شاهرخ وعامر من خیلی دوست دارم این دو تا رو با هم ببینم

شاهرخ و کارینا

کارینا واقعا اینجا ناز شده

این عجب عکس محشری همه جمعند فقط من کمم خوب دیگه...

شاهرخ و مادهوری

دیوداس عشق من

شاهرخ و آیشواریا

من این عکسم خیلی دوست دارم

اینم از آپ این سری سعی کردم زیاد حرف نزنم امیدوارم از عکس ها خوشتون اومده باشه و حتما نظر بدید و اگه کسی مد نظرتون بوده که عکسش رو نذاشتم اینم بهم بگید تا دفعات بعد جبران کنم

شاد پیروز و سربلند باشید

 

کبهی الوداع ناکهنا

سلام به همه

قبل از هر چیز باید بگم منم مثل همه طرفدارهای شاهرخ از فروش

 خوب چاکده ایندیا خیلی خوشحالم وامیدوارم فروشش بیشتر هم بشه

من این فیلمو ندیدم اما از روی کلیپ هاش وتعریف هایی که ازش شده

میشه فهمید که فیلم فوق العاده ای

البته من فیلم های شکست خورده شاهرخ رو هم دوست دارم چون

 معتقدم هر فیلمی یه چیزی واسه گفتن داره .

حیف شد چاکده تو ایران پخش نمیشه وگرنه هر کدوم ما ده - بیست

 دفعه میرفتیم می دیدیمش اون وقت معلوم نبود چقدر فروش میکرد

خوب چه میشه کرد

بعد ا ز این باید از کسانی که دفعه پیش نظر دادند تشکر کنم

وبگم که سعی میکنم وبلاگمو با استفاده از نظراتتون روز به روز بهتر کنم.

وبه شیوا خانوم گلم بگم که من نگفتم شاهرخ به خاطر کالهوناهو

 بهترین بازیگر مرد شده من گفتم شاهرخ سوپر استار شده بوده اونم

 نه به خاطر کالهوناهو فقط از نظر من کالهوناهو توی این انتخاب

 موثر بوده ولی اگه بازم اشتباه میکنم ببخشید به هر حال ممنون از دقتت

وخیلی خیلی ممنون از همتون

خوب همانطورکه قول داده بودم این دفعه قراره از کانک همون کبهی

 الوداع نا کهنا(هرگز خداحافظی نکن) براتون بنویسم

میدونید چرا بعد از کالهوناهو کانک رو برای نوشتن انتخاب کردم

چون کالهوناهو فیلمی بود که چه اونایی که طرفدار شاهرخ بودند چه

 اونایی که طرفدار شاهرخ نبودند به عنوان یه فیلم خوب ازش یاد می

 کنند اما کانک فیلمی بود که در روزهای اول حتی اونایی که

سرسختانه طرفدار شاهرخ بودند علیه اون مطلب نوشتند و اعتراض

 کردند در صورتی که اگه دقیق به این دوتا فیلم نگاه کنید متوجه

 میشد که این دو فیلم هر کدوم به نوبه خودشون اوج بازی شاهرخ رو

 نشون میدند. چه شخصیت زیبا و دوست داشتنی امان در کالهوناهو 

چه شخصیت منفی و خاکستری دوساران در کانک

چون وقتی یه بازیگر میتونه دو تا نقش متضاد رو به این خوبی بازی

 کنه یعنی اینکه اون واقعا میدونه بازیگری یعنی چی

خوب فعلا از مقایسه کانک و کالهوناهو دست برداریم به فیلم برسیم

کبهی الوداع نا کهنا

تولید شده توسط شرکت فیلم سازی دهارما

داستان از کارن جوهر

بازیگران

شاهرخ خان (دوساران)

آمیتاب باچان (سامر جیت)

آبشیک باچان (ریشی)

رانی موکرجی (مایا)

پریتی زینتا (ریا)

آرجون رامپال (جی)

کیرون کر( مادر دوساران)

صحنه اول فیلم از یه محیط سرد بایه آهنگ ملایم در حالی که برگها

زرد با وزش باد به این طرف و اون طرف می رند شروع میشه

اما ناگهان صحنه عوض میشه و اون محیط سرد جای خودش رو به

زمین پر جنب و جوش فوتبال می ده و شما شاهرخ رو میبینید که مثل

 اول کالهونا ها سعی میشه چهرش معلوم نشه ولی به هر حال ما که میدونیم شاهرخه

بعد کم کم تک تک قهرمان های فیلم با حالت های مختلف نشون داده میشند

ریا که در حال رفتن به شرکت تبلیغاتی و میخواد اونجا استخدام بشه

 و به ارجون میگه که ازدواج کرده و یه پسر داره و این براش مشکلی به وجود نمیاره

و بعد مایا که ساری عروسی پوشیده و مات ومبهوت داره آینه رو پاک میکنه

ریشی هم خوابیده بوده این تیکش جالبه یکی زنگ میزنه میگه باید

 برای عروسی امروز آماده بشید ریشی میپرسه عروسی کی؟ و

شخص پشت تلفن جواب میده عروسی خودتون

البته همه این قسمتها بخش بخش قاطی هم بود

بعد از یه سری ماجرا و پنالتی که شاهرخ گل میکنه

رابطه بین ریا و دو نشون داده میشه که ریا به دو میگه که کار گرفته

 و دو که به یاد ریا میاره که مسابقش رو فراموش کرده و سر آخر هم

 معلوم میشه دو هم سالگرد عروسیشون رو فراموش کرده واین

 نشانگر اینه که این زوج زیاد هم با هم جور نیستند

بعد هم آشنایی دو ومایا در مراسم عروسی مایا

که دو داشته در حیاط خونه قدم میزده وآدامسش رو از دهنش در

میاره تا بریزه دور که یه صدایی میگه لطفا اون رو پایین نریزید چون

 تازه اینجا رو تمیز کردم

بعد هم که دو میاد و کنار مایا میشینه تا به قول خودش نصیحتش کنه

 دو میگه من میدونم تو یه مشکلی داری ومایا چرا باید در مورد

 مشکلم با شما صحبت کنم و دو میگه گفتم که یه مشکلی هست

بعد از یه خورده صحبت که دیگه نمی تونم همش رو بنویسم مایا

میفهمه که دو عروسی کرده و با ریا در دانشگاه دوست بوده که بعد

 تصمیم میگیرند باهم ازدواج کنند یه جا دو از مایا میپرسه که اونی

 که اون داخله دوستته یا عشقته ؟ و مایا مکث میکنه دو بهش میگه

 که اینقدر وقت لازم نداشت مایا لبخند میزنه و میگه من ریشی رو از

 بچگی میشناسم و بعد از مرگ پدر مادرم اون وپدرش خانواده

منند .دو میگه چه خانواده شیرینی ولی این جواب سوال من نبود تو

عاشق اون هستی؟ ومایا جواب میده آره ولی اونجور عشقی نیست که

 من فکرش رو میکردم و دوباره صحبتشون ادامه پیدا میکنه تا به

 اینجا میرسه که مایا میگه اگه بعد از ازدواج این عشق به وجود بیاد

 اونوقت چی ؟ و دو جواب میده دنبالش نگرد پیداشم نمیکنی

این سوال مایا واقعا جالب بود چون ممکنه برای هر کسی که در

ازدواجش شک داره چنین سوالی پیش بیاد و ساعت های زیادی به

این موضوع فکر کنه ولی واقعا میشه جواب قاطعه ای برای این سوال پیدا کرد؟؟؟

وبعدش مایا و دو خودشون رو معرفی می کنند و دو خداحافظی میکنه

 که بره ومیگه خداحافظ ومایا جواب میده که هرگز خداحافظی نکن

چون با گفتن خداحافظ امید دیدار دوباره رو از بین میبری و چه کسی

میدونه شاید دوباره همدیگر رو دیدیم بعد هم آهنگ زیبای کانک و جدا

 شدن مایا و دو از همدیگه و بعد هم در حالی که داشت یه زندگی جدید

با سر و صداو شادی برای مایا شروع میشد زندگی دو به سکوت

رسیده بود و دو با تصادفی که کرد زندگی موفق گذشتش را از دست داد.

وچهار سال بعد...

شما دو رو میبینید که می لنگه ومطمئن میشید که چهار سال گذشته

 نمی تونسته سال های خوبی برای دو بوده باشه

بعد ریا رو میبینید که همون طوری مثل قبله و هنوز هم با دو مشکل

 داره ولی الان مشکلش بیشتره یه صحنه دیگه هم جالبه که وقتی ریا

 میدوه تا به سمت خونه بره دو با حالت تمسخر میگه که باهم بریم.

وحالا مایا که به شدت وسواسه و از رفتارش با ریشی معلومه که

اونم از زندگیش راضی نیست و تازه اون بچه دار هم نمیتونه بشه.


و بعد دوباره یه خورده زندگی جفتشون رو نشون می ده تا داستان به

 این قسمت میرسه که یه روز بعد ازباخت تیم فوتبالی که آرجون هم

توش بازی میکرد دو با عصبانیت آرجون رو به خونه میبرده و توی

 راه همش دعواش میکرده تا اینکه مایا تصادفی صدای دو رو میشنوه

 و خیال میکنه این همون بچه دزدی که همه جا ازش حرف می زنند

 بخاطر همین یواشکی آرجون رو بغل میکنه و بعد هم شروع به

دویدن میکنه وقتی دو به خودش میاد میبینه که یه زن سیاهپوش داره

 آرجون رو میبره واونم همون فکری رو راجع به اون میکنه که مایا

در مورد خودش کرده بود به خاطر همین میره دنبالش و بعد هم با یه

توپ میزنه توسر مایا طوری که مایا زمین میخوره و پاش ضرب

میبینه بعد از اینکه دو به صحنه میرسه تازه متوجه میشه این همون

 مایاست که چند سال پیش با هم حرف زده بودند بعد هم ماجرای

بیمارستان که خیلی هم جالب بود مایا هم توی بیمارستان دو رو

میبینه و یه جایی بهش میگه حالا من به خاطر تو نمیتونم یه هفته

 راه برم و دو جواب میده به خاطر تو من کل زندگیم رو نمیتونم درست راه برم

و بعد صحبت هاشون ادامه پیدا میکنه و مشخص میشه که هیچ کدوم

 اونها از زندگیشون راضی نیستند در همین موقع ریشی و ریا وارد

میشند و بعد ریا از مایا عذر خواهی میکنه و دو و ریا داشتند میرفتند

 که دو میگه الوداع بعد خودش ادامه میده هرگز خداحافظی نکن چون

با گفتن خداحافظ امید دیدار دوباره رو از بین میبری و چه کسی

میدونه شاید دوباره همدیگر رو دیدیم اینجا واقعا قیافه مایا دیدن داره

و ریا میگه تو دوباره کسی رو نخواهی دید (میدونید اگه دست من

باشه میخواهم همه فیلم رو واستون تعریف کنم تازه نظرات خودمم بگم ولی خوب مجبورم خلاصش کنم)

چند روز بعد مایا و دو دوباره همدیگر رو میبینند و بعد از یه خورده

بحث مایا به دو میگه من خوشبختم ممنون تو به زندگی خودت فکر

 کن و اونجور که من میبینم تو زندگیت خالیه و اروزهات برآورده

نشده به خاطر همین تو در زندگی مردم دنبالش میگردی تو یه مرد

غمگینی و همیشه همینطور خواهی بود و دو جواب میده تو هم الان

یه زن زیبا هستی آیا همیشه همینطور خواهی موند؟

بعد مایا میخواد بره که دو جلوش رو میگره و بهش میگه که ما شبیه

 همیم کاملا شبیه هم ما ازیه ایستگاه میریم هر دومون بچه های احمق

 رو بزرگ میکنیم هر دومون زخمی هستیم فقط فرقش اینه که زخم من

 دیده میشه اما مال تو دیده نمیشه حالا اگه میخوای در مورد این زخم

داستان من گفتگو کنیم لازمه یه قهوه با هم بخوریم مایا میگه نه

ممنون شوهرم تو خونه منتظر منه و دو جواب میده فکر کنم ریا هم به خونه رسیده باشه

که در همین لحظه وقتی برمیگردند ریا و ریشی رو میبینند بعد هم

بدون اینکه به روی خودشون بیارند میرند خونه و اون ماجرای خنده

 دار که هر دوشون فکر میکردند ریا و ریشی با هم رابطه دارند این تیکه خیلی خنده دار و بامزست.

بعد دوباره رابطه سرد ریا با دو و اینکه دو فکر میکنه هم سطح ریا

نیست و به ریا نمیخوره به خاطر همین لحظه به لحظه رابطشون سرد تر میشه

ریشی و مایا هم که اصلا با هم تفاهم ندارند و هیچ ارتباط و عشق دو

 طرفه ای بینشون وجود نداره که بخواد سرد بشه

جشنی که هر چهار نفر در اون شرکت دارند و از همون اول حوصله

 دو ومایا حصابی سر اومده و بعد هم اهنگ شاد راک اند رول

که ریشی ریا و سم دارندبا هم میرقصند و میخونند تازه وسط این

 رقص کاجولم یه صحنه به عنوان مهمان میاد و فکر میکنم فقط دو

 نفر تو این رقص بیحرکتند یکی دو و دیگری مایا آخر شعر هم که ریا

 با رقصیدن وسط یه عده مرد حسابی اعصاب دو رو به هم میریزه

ومیخواد لجشو در آره و در همین موقع دو میبینه که مایا هم با ریشی

 مشکل داره و نمیخواد باهاش برقصه و دو از این ماجرا بدش که

نمیاد تازه یه لبخندی هم میزنه انگار دلش حسابی خنک شده بعد هم

سامر جیت با صحبت های جالبش باعث میشه ریا و دو ومایا و ریشی دوباره باهم آشتی کنند

و ادامه ماجرا تا جایی که دو و مایا با هم قدم میزدند که سامر جیت و

 کمال رو با هم میبینند و شروع به حرف زدن با هم میکنند تا در آخر

 حرف زدنشون سامر جیت میگه خیلی سادست دو غریبه با یک حالت

 بعدش دوستی وبعد از اون مشکل حل میشه واین حرف روی دو

ومایا به شدت اثر میکنه انگار داشتند حالتی که بین دو ومایا بوده رو

توزیع میدادند همین باعث میشه دو و مایا تو یه روز بارونی با هم دوست بشند

دو آدم که هنوز خیلی با هم فرق میکنند اینو از سفارش غذا تو

رستوران هم میشد فهمید و آخر سر که هر دو تا یه چیز سفارش داده بودند نشون میداد که سلیقه اونها داره به هم نزدیک میشه

 

یه روز مایا از یه کتاب میگه که فکر میکنه تو رابطه با همسرانشون

 کمکشون میکنه واز دو میخواد که بدون تعارف بهش بگه چه

مشکلی در اون میبینه و دو هم واقعا بدون تعارف شروع میکنه به

گفتن تا اینکه جفتشون تصمیم میگیرند به همدیگه کمک کنند و مایا

سعی میکنه به دو یاد بده که چطور باید با ریا رفتار کنه و بعد هم دو

 به اون یاد میده که چطور باشه تا ریشی از اون خوشش بیاد اما

وقتی جفتشون به خونه میرسند حسابی افتضاح به بار میارند راستش

 بعد از دیدن این صحنه آدم فکر میکنه که اگه اونا موفق می شدند

امکان داشت بیشتر تلاش کنند تا زندگیشون ادامه پیدا کنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب ادامه ماجرا : اون افتضاح به دوستی بیشتر بین دو و مایا منجر

 میشه طوری که دیگه همیشه با هم قرار میذاشتند و همدیگر رو میدند

و بعد هم آهنگ میتوا که مایا و دو همش دارند همدیگر رو در

خیالشون میبینند و تو تمام لحظات این شعر تو میتونه حسرتو بابت

 اشتباه در زمان آشنایی ببینی و به این فکر کنی که اگه مایا و دیو

خیلی زودتر با هم آشنا می شدند می تونستند زندگی خوبی با هم

داشته باشند و با زندگی دو نفر دیگه هم بازی نکنند ولی خوب زندگی دیگه...

وبعد از اون جشن سالگرد ازدواج که آدم به این فکر میکنه شاید همه

چیز درست شده باشه ولی بعد از رسیدن دو و ریا به خونه و شروع

شدن یه دعوای بیخود تمام امیدت نابود میشه دو با عصبانیت به

سمت اتاق میره و آرجون رو دعوا میکنه که الان وقت ویالون زدن

 نیست وقت خوابیدن که ریا وارد اتاق میشه وبه دو میگه چرا

عصبانیتت رو سر بچه خالی میکنی دو به ریا میگه توحق نداری در

 مورد آرجون با من حرف بزنی چون فقط من اونو بزرگ کردم .آیا تو

 برای اون وقت داشتی؟ ریا جواب میده اره من وقت ندارم چون من

خیلی مشغولم ولی وقتی از مردهایی که برای بچه هاشون وقت ندارند

 این سوال رو نمیپرسند پس تو چرا از من میپرسی؟ ها دو به من

بگوتو چرا از من می پرسی؟ حقیقت اینه که مرد این خونه منم

(آدم این لحظه دلش واسه دو کباب میشه در واقع اینجا ریا غرور دو

رو خورد میکنه و عملا بهش یاد آوری میکنه که اون تو این خونه

 کاره ای نیست خوب باید به این هم فکر کرد که ریا هم راهی خوبی

برای دوام زندگیشون انتخاب نکرد چون این واقعا برای یه آدم غیر

قابل تحمل که بهش بگن کاره ای نیست وبرای مرد ها بیشتر)

من نتونستم مادر آرجون باشم چون من خواستم پدرش باشم تا همه

 خوشی ها رو بهش بدم چطوره دو خیلی دردناکه نه چون تو غیر از

درد به من چیز دیگه ای ندادی من همیشه فکر میکردم درد در عشق

جا داره امااین حقیقت نداره تو عاشق من نیستی تو عاشق کسی

نیستی تو متنفری ازخودت از زندگیت از ناکامیابیت اما من تا حالا

نفهمیدم تو از چه چیزی بیشتر ناراحتی از ناکامیابی خودت یا از کامیابی من

دو: بله ریا من ناکامیابم واین حقیقت اما میدونی تو این خونه از من

ناکامیابتر چیه؟ ارتباط ما ازدواج ما

متشکرم ریا متشکرم به خاطر اینکه اجازه میدی من در خونت باشم

( این جمله ای بود که نه تنها بیننده بلکه خود ریا رو هم آتیش زد و

 شاید اون لحظه ریا تازه فهمید که چه اشتباهی کرده و نمیبایست

 جواب اشتباه دو رو با اشتباه بزرگتری میداد)

بعد هم ماجرای دعوای مایا که دیگه اونو کامل نمینویسم فقط باید بگم

ریشی هم اشتباه ریا رو کرد و با گفتن این جمله که نزد تو هیچی

نیست نه عشق نه خوشی نه چیزی مثل اینها تو حتی یه بچه هم

نمیتونی به من بدی مایا رو خورد کرد و ادامه داد اما من تا حالاهرگز

 نگذاشتم تو این رو احساس کنی هرگز و مایا آروم میگه پس الان

چی کار کردی ریشی؟ پس الان چی کار کردی؟

 وبعد هم مایا از خونه میزنه بیرون و میره ایستگاه و دو رو اونجا

میبینه وبا عصبانیت بهش میگه که تو چهار سال پیش به من گفتی

 زمان عشق گذشته به من گفتی که بعد از ازدواج دنبال عشق نباش و

 پیداش نمیکنی حالا چی میگی ؟ به من بگو منو و تو این وقت شب اینجا چی کار میکنیم

و دو میگه که از زمانی که اونو دیده به نظرش اون آشنا میومده و

احساس میکرده که اونوسالهاست که میشناسه و خیلی وقتها هم تو

همین ایستگاه منتظرش میمونده تا شاید لحظاتی رو با اون باشه و دو

 به مایا میگه اما من ازدواج کردم و شاید تو هم فراموش کردی که تو

 ازدواج کرده ای ما هر دو تا ازدواج کرده ایم اون وقت تو میپرسی

این وقت شب اینجا چی کار میکنیم شاید این جواب سوالت باشه من

عاشقتم مایا وتو هم عاشق منی و بعد صحنه جداییشون از هم داستان

ادامه پیدا میکنه حالا ریا و دو و ریشی و مایا با هم قهرند و تلاشهای

 کمال و سامر جیت تاثیری نداره از طرف دیگه مایا و دو روز به روز

 بیشتر به هم علاقمند میشند تاجایی که به صحنه ایستگاه میرسه که

 مایا و دو عشق بین خودشون رو قبول میکنند و بعد هم اون آهنگ

زیبا که صحنه فوق العادهای هم داره کارن واقعا تو فیلمهاش زیاد به

 لباس توجه داره به خاطر همین صحنه های این آهنگ رنگی و زیبا شده

 

وباز هم تلاش کمال و سامر جیت که منجر به شکست میشه چون مایا

و دو حسابی با هم جور شدند حالا اگه ریا و ریشی هم بخواند رابطشون خوب نمیشه

یه بار هم که نزدیک بود ضایع شه و ریا ماجرا رو بفهمه اما با

زیرکی دو همه چیز به خیر میگذره تازه گل هایی که برای مایا گرفته

 بود باعث آشتی خودش با ریا وآشتی ریشی با مایا میشه و یه طوری

 میشه که اونا یک روز رو با خانوادشون باشند

 

 

و خلاصه ماجرای قهر دو و مایا و کلاس گذاشتنشون برای هم در

 سالن نمایش اوایل این تیکه هم بامزه بود

بعد هم دوباره وقتی که مایا و دو همدیگرو کنار ساحل میبینند و بعد

هم در حالی که ریا و ریشی از خوشحالی آشتی دارند میرقصند(همون

آهنگی که جان آبراهام هم توش هست) دو و مایا اشتباه بزرگی

میکنند و خیانتشون رو تکمیل میکنند گرچه این جور صحنه ها از

شاهرخ و رانی کمتر دیده شده بود ولی من هنوز معتقدم مایا ممساب بدترین فیلم شاهرخ

 کاش هیچ وقت این صحنه تو فیلم نبود تا اینقدر پشت سرش حرف

درآد ولی اگه بخواهیم توجیهش کنیم باید بگیم شاهرخ خواسته مثل

همیشه نقشش رو به بهترین نحو اجرا کنه به خصوص که پای کارنم

 این وسط بود که شاهرخ بهش نه نمیگه خوب بگذریم

جشن تولد کمال و رفتن مایا به خونه دو وادامه ماجرا تا مهمونی که

دو همه چیز رو جلوی همه میگه اما وقتی عکس العمل بقیه رو میبینه میگه که شوخی کرده

 

 وباز هم ادامه ماجرا تا جایی که سامر جیت میره بیمارستان و اونجا

به مایا میگه که ریشی رو ول کن تو عاشق اون نیستی وکسی با این

ارتباط ناکامل خوشبخت نمیشه اشتباه از تو نیست مایا عشق ومرگ

دو چیزی که بدون خبر مهمان میشند وسرانجام تصمیم دو و مایا

برای جدا شدن از هم و گفتن حقیقت به ریشی و ریا

ولی اینجا مهمترین چیزی که به ذهن من رسید اینه که اگه اونا حقیقت

 رو نمیگفتن آیا میتونستند به زندگیشون ادامه بدند؟ آیا خوشبخت میشدند؟

یا امکان داشت روزی برسه که دیگه به هم فکر نکنند؟

اما اینطوری نشد دو و مایا حقیقت رو گفتند و ریا و ریشی هم اونا رو از خونه بیرون کردند

و دروغی که مایا و دو پشت تلفن به هم گفتند نشون داد که اونا واقعا

 همدیگرو دوست داشتند وآهنگ کبهی الوداع نا کهنا که از نظر من فوق العادست

و نشون میده که اونا واقعا تو این مدت تنبیه شدند

بعد از سه سال ریشی پیش مایا میاد تا خبر ازدواجش رو به اون بده

و اون رو برای جشن ازدواجش دعوت کنه

و از طرف دیگه دو که میخواد از این کشور بره و همچنان پافشاری

جی برای ازدواج با ریا

دو وقتی به خونه ریا میاد میبینه که جی داره از ریا خواستگاری

میکنه ولی خوب حرفی که نداشت بزنه بعد یه خورده صحبت کردن دو

 به مایا میگه که من حق اینکه تو من رو ببخشی از دست دادم اما

حق دعا کردن برای تو رو نمیخوام که از دست بدم زندگی خوبی

داشته باشی و بعد هم میره و باز هم دیدار دوباره ریشی وریا در جشن

 ازدواج ریشی ریا وقتی میفهمه ریشی قراره عروسی کنه باتعجب

ازش میپرسه تو قراره عروسی کنی پس مایا چی؟ وریشی جواب میده

 من سه ساله که از مایا جدا شدم وریا هم چنین جوابی در مقابل سوال ریشی میده

در همین زمان ریا مایا رو میبینه اما مایا میخواد خودش پنهان کنه

ولی ریا بهش میرسه اینجا وقتی که ریا به مایا میگه که سه سال از

دو جدا شده و اونو از خونه بیرون کرده قیافه مایا دیدنی بعد هم وقتی

می فهمند که اونا واقعا به قولشون پایبند بودند به مایا اجازه میدند که بره دنبال زندگیش یعنی دنبال دو

و اتفاقات ایستگاه تا دیدار دوباره دو و مایا واینکه دو میفهمه که مایا

 هم مثل اون تو این سه سال تنهای تنها بوده وصحنه خواستگاری دو

 از مایا که خیلی هم قشنگه و سرانجام دو ومایا گرچه دیر گرچه با

اشتباهات زیاد و گرچه با تنبیهی سخت ولی سر انجام به هم میرسند

وبعد فیلم با صدای شاهرخ که میگه: میگندبنیاد زندگی فقط محبتی بی

انتها رو میخواد نه چیز دیگه و گرنه اگه بنیاد غلط باشه پیوند پاره میشه درست مثل ما.

خوب حالا فیلم تموم شد ومن مثل همیشه به این فکر میکنم که آیا

فیلم خوبی دیدم حتما همینطور بوده چون کانک فیلمی بوده که همه

هنرپیشه های توش خیلی عالی بازی کردند و تونستند نقششون رو به

 بقیه بفهمونند خودم نمیدونستم آخر فیلم باید خوشحال باشم یا ...

فقط به این فکر میکردم جدا اشتباه از کی بود از دو از مایا از ریا از ریشی یااز سرنوشت...

خوب سر آخر به این نتیجه رسیدم همه تصمیم های دنیا رو آدم باید با

 عقلش بگیره ولی ازدواج چیزی که تو میتونی به قلبت اعتماد کنی

چون اون هیچ وقت دروغ نمیگه هیچ وقت

خوب خیلی حرف زدم باید بگم که خوشحال میشم نظراتتون رو بشنوم

 اگه فیلمی هم خواستید که براتون درموردش بنویسم بگید .

دفعه بعد قراره فقط عکس بزارم از شاهرخ و از اطرافیانش من تو

عکس گذاشتنم مثل نوشتن اصلا خلاصه کردن سرم نمیشه پس اگه

وقت کردید خوشحال میشم بیاید سر بزنید

به امید دیدار

کالهوناهو

سلام به همه

همانطور که قبلا گفته بودم قرار امروز در مورد کالهوناهو (شاید فردایی نباشد ) براتون بنویسم

کالهوناهو

قبل از هر چیز باید بگم فکر نکنم هیچ کس باشه که از کالهوناهو بدش بیاد اگه خوششم نیاد بدشم نمی یاد. از نظر من کالهوناهو با اون آهنگ زیباش فوق العادست یه قصه است که از یاد نمی ره. بعد از تمام شدن فیلم مات و مبهوت می مونی و به این واقعیت فکر میکنی که شاید فردایی نباشه یا به این فکر میکنی که اگه تو بدونی فردا یی برات وجود نداره چی کار می کنی آیا میتونی مثل امان فداکار باشی و ساعات باقی مونده عمرت رو برای خوشبختی کسانی که دوستشون داری صرف کنی یا ...؟

واقعا چی کار می کنی اگه باور داشته باشی کالهوناهو

کالهوناهو محصول 2003 سینمای هند

شاهرخ خان ( امان )

پریتی زینتا ( ننا )

سیف علی خان (روهیت )

تهیه شده توسط یاش و کارن جوهر

اول داستان از یه دختر شروع میشه که داره زندگی خودش رو تعریف میکنه این دختر کسی نیست به جز پریتی ولی با چهره کاملا متفاوت یه دختر سرد و عصبانی که هیچ خبری از خنده های زیباش نیست اون شروع میکنه به معرفی خانوادش اوایل داستان به این ترتیب سپری میشه. هیچ چیز جالبی تو این فیلم نیست تو منتظری که خبری از شاهرخ بشه ولی متاسفانه هیچ اثری از شاهرخ نیست.

خانواده ننا رابطه خوبی با هم ندارند و همیشه مادر و مادربزرگش در حال بحث و دعوا هستند خود ننا هم که دو تا دوست بیشتر نداره یکی یه دختر تپل به اسم سوییتو که همش فکر ازدواج و دیگری روهیت که تمام تلاشش رو برای دوست شدن با دخترا میکنه ولی موفق نمی شه و تنها ماجرای رومانتیک عشق قدیمی پیرمرد همسایه با مادربزرگ ننا است تا اینکه یه روز بعد از یه دعوا مادر ننا برای آروم کردن بچه ها به اونا میگه که یه فرشته می یاد که زندگی ما رو عوض میکنه و ننا هم با دیدن این صحنه در کنار خانوادش مشغول دعا خوندن میشه و از خدا می خواد که یه روشنای کوچیک به زندگی اونا بده و همینطور هم میشه خدا امان رو وارد زندگی ننا میکنه با اومدن امان فیلم رنگ و بوی دیگه ای به خودش میگره شادی که امان برای فیلم میاره بهت نوید یه فیلم زیبا رو میده

 امان زندگی ننا رو عوض میکنه به اون خنده کردن یاد میده که این تیکش خیلی جالبه

بعد از اون ننا باتیپ جدیدش و خنده هاش خیلی جذاب میشه طوری که روهیت هم عاشقش میشه اما قضیه چیز دیگست ننا عاشق امان و این عشق روز به روز بیشتر میشه

ولی چون امان میدونه که زیاد زنده نمی مونه به خاطر همین خیلی تلاش میکنه تا روهیت از ننا درخواست ازدواج کنه ولی قبل از اینکه روهیت این کار رو بکنه ننا به روهیت می گه که عاشق امان و به خونه امان میره تا همه چیز رو بهش بگه اما پیش از اینکه اون برسه روهیت همه چیز رو تلفنی به امان گفته بود به خاطر همین امان عکس دکترش رو به ننا نشون میده و میگه که ازدواج کرده تا ننا رو منصرف کنه این صحنه فیلم خیلی قشنگ و ناراحت کننده است وقتی که ننا - روهیت و امان دارند گریه میکنند آدم حسابی دلش کباب میشه

بعد از اون ماجرا امان تلاش میکنه تا به روهیت یاد بده چه طوری یه دختر رو به خودش علاقمند کنه موفق هم میشه بعد از اون هم اجرای آهنگ زیبای کالهوناهو

اما یه دفعه نزدیک بود همه چیز به هم بریزه آخه ننا میفهمه که همه این چیزها رو امان به روهیت یاد داده و قهر میکنه که بره اما امان خودش دوباره همه چیز رو درست میکنه واز روی دفترچه خاطرات روهیت که سفید هم بود شروع به خوندن میکنه این از اون لحظات که مو به تن آدم سیخ میشه امان رو به ننا میکنه و میگه (ننا ای کاش می تونستم بهت بگم که چقدر عاشقتم من خیلی خیلی زیاد عاشقتم ) بعد دفترچه رو ورق می زنه و میبینه که سفید ولی امان کسی نبود که جلوی ننا حرفی برای گفتن نداشته باشه به خاطر همین در حالی که روهیت ناراحت و متعجب مونده بود ادامه میده (من عاشقتم وقتی چشمام رو میبندم تو رو میبینم و وقتی چشمام رو باز میکنم می خوام که تو رو ببینم تو نزدیک من نیستی اما من تو رو در همه جا احساس میکنم هر ثانیه هر دقیقه هر زمان چشمام ننای من رو جستجو میکنه حالا به این هر چی میگند: عشق- دیوانگی یا حتی ضربان قلبم ولی همش برای من یه چیز. تعداد زیادی از مردم عاشق میشند اما هیچ کس  نمیتونه مثل من عاشق باشه چون هیچ کس مثل تو رو نداره من تو رو فراموش نمی کنم و نمی خوام که تو رو فراموش کنم تو برای منی و من همیشه عاشق توام در مدت زندگی تا لحظه مرگ حتی بعد از اون)

حرف های زیبای امان نشون میده که اون واقعا عاشق ننا است با از خود گذشتگی امان و کمکی که به روهیت میکنه ننا و روهیت خیلی با هم صمیمی میشند به طوری که جشن نامزدی هم میگیرند و تو این جشن یه آهنگ هم اجرا می شه که کاجول و رانی هم توش هستند

 

 

اما بعد از اون ننا یه روز اتفاقی تو فروشگاه متوجه میشه که امان ازدواج نکرده و چون داره می میره اون حرف ها رو بهش زده این تیکه واقعا دیدن داره وقتی ننا صحنه های گذشته رو به یاد می یاره و به تیکه هایی فکر میکنه که امان به اون گفته عاشقش و اون لحظاتی که حرف از مرگ و کالهوناهو زده اینجا دل آدم واسه ننا حسابی می سوزه عاشق یکی باشی وفکر کنی که اون تو رو دوست نداره بعد بفهمی طرف نه تنها عاشقانه تو رو دوست داشته بلکه دیگه وقتی هم نمونده و اون داره میمیره ننا حسابی حالش به هم ریخته بود پریتی این صحنه رو فوق العاده اجرا کرد

همه چیز خراب شده بود اما امان میفهمه و از بیمارستان میره تا به ننا و روهیت کمک کنه این همون صحنه است که اشتباه کردن و امان بعد از پوشیدن بلوزش سرمش رو از روی لباسش میکنه خوب نمیشه انتظار داشت تو یه فیلم هیچ اشتباهی نباشه به هر حال امان با صحبت کردن با روهیت و راضی کردن ننا باعث میشه اون دو تا با هم عروسی کنند یه صحنه هم تو عروسی خیلی قشنگ بود اون صحنه ای که ننا گریه میکنه و سرجاش می ایسته در حالی که روهیت و خانوادش چند متر جلوتر ایستادند و منتظر ننا هستند تا مراسم رو شروع کنند و امان از راه میرسه و با یه صلابت غیر قابل وصف ننا رو به نزد روهیت میبره

بعد از اون هم ماجرای بیمارستان امان وقتی بیدار میشه میبینه که همه بالای سرشند حتی ننا و روهیت و اون لحظه که به روهیت میگه قول بده و میگه که ننا تو این زندگی برای تو ولی از این به بعد تو هر زندگی اون برای منه وروهیت قول میده بعد هم مرگ امان و دوباره ننا که داره زندگیشو واسه جیا که الان بزرگ شده تعریف می کنه و حالا ننا یه دختر هم داره و روهیت باز هم کنارش و فیلم تموم میشه

وتو مات با چشمای پر اشک خیره شدی و میگی کالهوناهو

چون از آهنگ کالهوناهو خیلی خوشم می یاد سعی کردم ترجمش رو براتون بذارم فقط قسمت های تکراریش حذف شده بعد اگه مشکلی داره به بزرگی خودتون ببخشید

چهره زندگی هر لحظه تغییر میکنه لحظه ای تیره و لحظه ای روشن میشه

هر لحظه اینجا پر از زندگی و هر مقدارزندگی که تو داری مال خودت

چون ممکنه فردایی نباشه

کسی هست که تو رو با تمام وجودش دوست داره ولی مشکله که نزدیک تو بیاد

شخص دیگه ای مثل اون وجود داره که اون برای تو از همه مناسبتره

تو باید دست اون رو بگیری دست اون مهربون رو

چون ممکنه فردایی نباشه

در قلمرو چشمای تو شخصی که به نزدیکی تو می یاد باید تلاش کنه تا یک میلیون لحظه مراقب قلب دیوونش باشه ....

اما وقتی که قلبش به تپش می افته اون همه این لحظات به این داستان فکر میکنه که

شاید فردایی نباشه

یه مطلب جالب دیگه در مورد کالهوناهو جوایزی که بازیگراش در زی اوارد 2004 بردند

شاهرخ سوپر استار مرد سال شد

پریتی سوپر استار زن سال شد

سیف هم به عنوان بهترین بازیگر مکمل مرد انتخاب شد

 کالهوناهو هم به عنوان بهترین آهنگ سال انتخاب شد

البته شاهرخ و پریتی فیلم های موفق دیگه ای هم داشتند اما خوب کالهوناهو خیلی تو انتخابشون موثر بود

 

درست نمیدونم ولی فکر کنم اون تیکه شعر که قبل از مراسم عروسی خونده میشه رو جوهی چاولا خونده صداش خیلی عالی

خیلی حرف زدم چاره ای هم نبود تازه خیلی چیزها رو به خودم فشار آوردم که نگفتم

به هر حال ببخشید آخه از کالهوناهو راحت نمیشه گذشت

دفعه بعد هم سعی میکنم در مورد کانک بنویسم اینم چند تا عکس دیگه و یه عکسم همینطوری گذاشتم چون ازش خوشم می یاد امیدوارم شما هم خوشتون بیاد

فعلا خداحافظ

چند تا عکس توپ از شاهرخ

سلام به همه

امروز می خوام چندتا عکس بزارم و بگم که دفعه بعد قرار در مورد

 کالهوناهوبنویسم  هر کس نظری داره یا اشکال یا نکته خوبی به نظرش می رسه خوشحال میشم بشنوم تا دفعه بعد با هم در موردش صحبت کنیم.

سلام

امروز این وبلاگ شروع به کار کرده بخاطر همین باید بگم این وبلاگ در مورد شاهرخ خان است که یکی از بزرگترین ستاره های سینمای هند است sezar srk

امیدوارم هر روز فعالتر از دیروز با کمک شما دوستان بتونیم این وبلاگ رو بهتر کنیم